eitaa logo
" ناجــه "
561 دنبال‌کننده
481 عکس
67 ویدیو
1 فایل
ناجــه ؟ آرزویِ آمیخته با حســرت :) محفلی برایِ شاعرانه‌هایم!🩵 برایِ شکوفه‌ی بهارنارنج و بویِ باران🌧️ برایِ ثبت لحظاتی که به رنگِ آبی‌اند، آبیِ آسمانی : ) کپی؟ نه‌جانم؛ خودت خلق کُنـی، قشنگ‌تره :)
مشاهده در ایتا
دانلود
" ناجــه "
_
عاشق چای بود مثل خودم ؛ چای ما را شبیه هم می‌کرد : )☕️
- باور کن همه‌ی مشکلات من حل میشه، فقط اگه تو یه لیوان چای برام بیاری : ) + فقط با یه لیوان چایی؟ - نه! گفتم " تو " برام چایی بیار☕️ می‌خندد و زیر لب می‌گوید : « دوستت دارم🫀! » بعد هم از جا بلند می‌شود و می‌رود چای بیاورد :) - گلنار .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شاید...
" ناجــه "
- و او می‌خواست، اما نمی‌توانست اندوه درونِ چشم‌هایش را پنهان کند... هرکس او را می‌دید، می‌فهمید حالش مثل همیشه نیست و جویا که می‌شد، می‌فهمید حتی قادر به سخن گفتن هم نیست! روزهای عجیبی را می‌گذراند که تا به‌حال تجربه‌اش نکرده بود. نمی‌دانست چطور باید به احوالاتش سامان بدهد، فقط تلاش می‌کرد روزها را بگذراند و اتفاقاتی که از سر گذرانده بود را فراموش کند... - گلنار.
_
" ناجــه "
- بخواه که وابسته نباشی؛ به هیچ‌چیز و به هیچ‌کس! اشیاء و آدم‌ها را فارغ از سهمِ خودت بودن، بپذیر؛ جسم‌ها و شئ‌هایی جدا از تو که برای بودن، نیازی به تعلق داشتن ندارند! که نیامده‌اند سهم کسی باشند! و هستند برای زیبایی و تکامل جهان و مقصد و هدفی که برایش آمده‌اند. امّا وابستگی یک مانع است، وابستگی و اصرار برایِ داشتن‌ها، لجاجت‌ِ بی‌حاصلی‌ست که نظم را به هم می‌ریزد! پس هیچ‌چیز و هیچ‌کس را برای خودت نخواه. تو نیامده‌ای که کیسه‌ی دارایی‌ات را پر از چیزها و آدم‌ها کنی، وقتی خودت در این مسیر رهگذری و قرار نیست تا همیشه بمانی! تو نیامده‌ای که این فرصت کوتاهِ حضور را به اندوه نداشتن‌ها و از دست دادن ها بگذرانی، بخواه که رها باشی... چونان رهگذری سرخوش و آرام، زیبایی‌های مسیر را ببین، لذت ببر و برای زیباتر شدنش بکوش و عبور کن... وقتی به هیچ‌چیز و هیچ‌کس تعلق نداشته و وابسته نباشی؛ آرامی :) که اندوهِ بی‌پایانِ آدمی، از همین ناشیانه خواستن‌ها و اجبار برای داشتن‌هاست... - نرگس‌صرافیان‌طوفان.
برام جالبه که از تاریخِ خشکِ کتاب‌های درسی گریزانم، ولی شیفته و مسحورِ مرورِ تاریخ تو گعده‌های علمی‌ام : ) و جالب‌تر اون که چقدر برخورد با آدم‌هایِ تحصیل‌کرده و دانا، من رو پر از شور و شعف می‌کنه✨ یه جوری که انگار دارم تو آسمونا پرواز می‌کنم! امشب مدام به این فکر می‌کنم که من چهل‌وهفت‌شب متوالی، تو میدون بودم ولی هیچ‌شب به اندازه‌ی امشب، با مغزِ پُر و قلب امیدوار به خونه برنگشتم! هیچ‌شب مثل امشب اینقدر شور و شوقِ یادگیری و آموختن تو وجودم نبوده : ) آقای دکتر کی بودی تو، چی بودی تو! تو جهانم رو عوض کردی : ))))))))))))))))
شور و شوقی که بحث‌های علمی/تاریخی در من ایجاد می‌کنه >>>>>>