- رفقا میشه امروز خیلی برام دعا کنین؟ : )
روز مهمیه برام ؛ دعا کنین همهچیز به خیر و خوبی بگذره✨
" ناجـــه "
- بیستوهفتِتیر . حوالیِ ظهر .
مصاحبهی تخصصی فرهنگیان : )
من، نرگس، زهرا و فاطمه .
چهارتا دختری که هیچکدام همدیگر را نمیشناختیم، اما در همان مدتِ کوتاه طوری با هم حرف میزدیم و میخندیدیم انگار که مدتهاست باهم دوستیم :)
شوخیها و تکهپرانیهای نرگس، خندههایِ ملیحِ زهرا ، اخطارهایِ مداوم فاطمه و انتقادهای کوبندهی من!
نور و پنجرههایِ رنگی ، صحنهای که تا ابد دلت میخواست بایستی و عکاسیکنی .
عکاسیِ آینهای، شماره گرفتن و درآخر دستدادن و خداحافظی کردن : )
جوری قلبهایمان به هم گره خورده بود که دلمان میخواست چندماه بعد همینجا همدیگر را ببینیم .
این بار اما به عنوان یک همدانشگاهی!
آنوقت میشود خاطرات را مرور کرد و بازهم خاطره ساخت ...
بماند به یادگار ؛ از روزی که زیباتر
از تصوراتم بود✨🪴
- گلنار .
" ناجـــه "
- هوایِ عصرگاهی ، تهران و کوچهپسکوچههای ولیعصر : )
درختهایی که سبزتر و آسمانی که
آبیتر از همیشه بود .
پیادهرویِ طولانی به همراه پسزمینهای از
آهنگهایِ چاووشی : )
حرفهای درگوشی ، لبخندهایِ از عمقِ
وجود و قدمهایی که خسته بود!
ناگاهِ یادِ تو در ذهنم پیچوتاب خورد .
تپشهای قلبم نوسان یافت، آهنگِ چاووشی از لبخند گفت و لبخندهایت برایم تداعی شد .
چاووشی خواند و من درست وسط تهران،
غرق شدم در خیالِ تو : )
نگذاشتم کسی بفهمد . فقط آهسته از ذهنم گذشت :
« کاش تو کنارم بودی ؛ کاش روزی برسد که با تو در جایجای تهرانِ عزیز قدم بزنم و خاطره بسازم . . و ای کاش سهم من از تو کمی بیشتر بود! »
یادت عجیب آمد، عجیب رفت و مرا در هالهای از بهت و ابهام گذاشت .
من لحظاتی به تو فکر کردم و بعد در سکوت غرق شدم .
در سکوتی که پر از صدایِ تو بود : )
سکوتی که یادت در آن قدم میزد : )
- گلنار .
- روزمرگی .
- بیستونهِ هزاروچهارصدوچهار .
" ناجـــه "
- و امّا عزیزِمن ؛
مطمئن باش آنچه برایِ تو
آفریده شده را ؛
هرگز از دست نخواهی داد ...
من این را با تمامِ وجود درک کردهام!
در تکتک ثانیههایِ زندگی ، ترسِ از دستدادن گریبانم را گرفته و تا مرزِ خفگی مرا کشانده .
اما هربار ، بعد از تمامِ شدن آن مرحله از زندگی فهمیدم آنچه قرار بوده برایِ من باشد ، مانده .
و آنچه مال من نبوده ، رفته است!
تو نمیتوانی تعیین کنی چه چیزی بماند و چه چیزی برود .
شاید آن چیزی که برایِ ماندنش میجنگی ،
ضربهای به تو بزند که جراحتش تا همیشه بماند . .
هیچکس خیر تو را بیشتر از خالقت نمیخواهد .
کسی که تو را آفریده ، تو را بیشتر از همه بلد است و صلاحت را میداند : )
پس نگران نباش و نترس . .
همهچیز را به او بسپار و به برنامهریزیاش اطمینان داشته باش✨
او خودش میداند چطور قطارِ زندگیات را جلو ببرد .
تو تنها صبر کن ؛ صبرکن و شک نداشته باش که مسیر رُشد از صبر میگذرد🌱
- گلنار .