" ناجـــه "
« روایتهایی از طریقالحُب »
. قسمت چهارم .
عشق فراگیر :)
تنها یک نگاه کوچک به عکس، کافیست تا عمقِ مطلب را دریابی ...
زنی که با چترِ فیروزهای و دستکشهای سفید راهی شده،
گواهست که عشق به امام حسین(ع) در رگهای همهی انسانها جاریست!
وگرنه چرا باید آنقدر به خود زحمت بدهد، سختی بکشد، گرما بخورد، اما باز هم دلش بخواهد پابهپای دیگران، این مسیر را قدم بردارد؟
در این مسیر چتر داشتن چیزِ تازهایست!
برای همین کسی که با چتر بیاید، نشان از نازکنارنجی بودنش دارد ..
دستکش را هم دیگر نپرس که خودت بهتر میدانی!
هر زنی برایش مهم است که پوستِ دستهایش آفتاب سوخته نشود، اما خیلیها در مسیر اربعین اهمیتی به آن نمیدهند . بعضیها اما دستکش میپوشند :)
برخورد با این صحنه عجیب برایم جالب بود ..
تا مدتها در فکر فرو رفته بودم و به معنای عشق فکر میکردم ، معنایی که در این مسیر متفاوتتر از افکار
عمومی تعریف میشود .
اینجا عشق در واژهی حسین(ع) خلاصه میشود.
عشق به زائران حسین، به خادمانِ حسین، به گریهکنهای حسین، به چاییریزهای حسین، به ...
من در تمام این مسیر، چیزهایی میبینم که باور به این عشق را در وجودم ریشهدارتر میکند .
و من هربار قلبم بیشتر میتپد، اشک در چشمهایم حلقه میزند و مدام زیرلب زمزمه میکنم :
« این حسین کیست که عالم همه دیوانهی اوست؟ »
- گلنار .
" ناجـــه "
« روایتهایی از طریق الحُب »
. قسمت پنجم .
دوستیهایِ خالصانه :)
درنظرِ من، رفاقتهایی که به نام حسین(ع) گره خورده باشد، خالصتر ، نابتر و ماندگارتر است ..
دستهایشان را دور گردنِ هم انداختهاند و راه میروند.
احساس میکنم چیزهایی هم در گوش همدیگر پچ میزنند .
یکیشان عطر دستش است، میان راه میایستد و زائران را خوشبو میکند .
دیگری لقمهی غذا با دوغ دستش است. لقمه را چند قدم عقبتر از یکی موکبها گرفته و احتمال میدهم موقع خوردنش آن را با دوستش تقسیم کند ..
این دوستیها عجیب لبخند را روی لبانم میآورد :)
گاهی با خود میگویم :« چقدر خوشبختند آنهایی که رفاقتهایشان هم بویِ حسین(ع) میدهد.
و چه خوشبختتر آنهایی که از بچگی، هم با حسین(ع) رفیقند هم با محبانِ حُسین ...
- گلنار .
هدایت شده از رادیو عَقیق ؛
47.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قصه از آنجا شروع شد ك خدا ؛
مهر ِیك بیکفن انداخت میان ِدل ِما : )
____ _ _ _ ___
تقدیم به ؛
جاموندهها و زائران ابیعبدالله🤍 . .
‹ کاری از تیم و اهالی ِرادیو عَقیق ›
✨بشتابید بشتابید✨
موسسه خیریه نیکگسترِ وصال در حال نیرو گرفتن برای فعالیت در گروه رسانه و فضای مجازیست .
اگر دوست دارید به کارهای مورد علاقهتان ( کانالداری ، پیجداری ، فتوشاپ، اینشات ، گویندگی و نویسندگی و ...)
بپردازید ؛
سریع لینک زیر را باز کنید و نام نویسی کنید تا به گروه بزرگِ رسانهی این موسسه بپیوندید🤗
راستی فرصت ثبتنام هم محدوده♨️
هم مجازی و هم حضوری میتونید فعالیت کنید : )
🌼. 🌼. 🌼 . 🌼 . 🌼 . 🌼
جهت تکمیل فراخوان جذب نیرو وارد دیجی فرم زیر شوید :
https://digiform.ir/w1e34a0c4
آدرس موسسه :
مشهد ؛ میدان شهدا .
۱. خیابان دانشگاه ۶ ، داخل کوچه موسسه خیریه نیکگسترِ وصال .
۲. خیابان دانشگاه ۴ ، موسسه قرآن و عترت فدکسبزطوس .
" ناجـــه "
✨بشتابید بشتابید✨ موسسه خیریه نیکگسترِ وصال در حال نیرو گرفتن برای فعالیت در گروه رسانه و فضای مجا
این موسسه برای خانوادهی رفیقمه و کاملاً معتبره . خودمم قراره باهاشون همکاری کنم : )
اگه علاقه و مهارتش رو دارید، بسمالله😃🪴
" ناجـــه "
« روایتهایی از طریق الحُب »
. قسمت ششم .
اولین قدمها در راهِ حسین(ع) ...
نگاهش که میکردی، دلت برایِ پاهای کوچکش غنج میرفت .
معلوم بود تازه یاد گرفته راه برود. یکیدوقدم که برمیداشت تلوتلو میخورد و مادرش حواسش بود
که یکهو نیفتد ...
باز هم به فکر فرو میروم . حب حسین(ع) آنقدر در تن و جان عربها ریشه دوانده که بچههایشان در راه او قد میکشند. اولین حرفهایشان ذکر حسین، اولین قدمهایشان، در راه حسین، اولین ذوقهایشان برای دیدنِ گنبد طلاییِ حسین و یک در کلمه ، اولین عشقِ زندگیشان خلاصه میشود در نامِ حسین(ع)
کودکانِ عراقی، عجیب گره خوردهاند با حسین(ع) ؛
هرچقدر فکر میکنم دلیلی نمییابم مگر تأثیر مادرانشان!
مادرانی که انگار هربار به فرزندانشان شیر دادهاند، نام حسین را زمزمه کردهاند.
هربار کودکشان گریسته، آنها را روی زانو نشانده، اشک هایشان را پاک کرده و قصهی کودکانِ حسین را برایشان گفتهاند. قصهی اشکها و دردهایشان؛ تا کودکشان درد خودش را فراموش کند ..
مادرانی که در هر نفس، در هر قدم و در هر رفتار اعتقاد و عشقشان به امامحسین(ع) را فریاد زدهاند و کودکشان اینها را دیده و با اینها قد کشیده!
تو شاید بتوانی همه چیز را ذهن این کودکان پاک کنی، اما یادِ حسین(ع) را هرگز!
حبِ حسین(ع) با گوشت و پوست و خون این بچهها آمیخته شده است ؛ فراموش شدنی نیست ... !
- گلنار .