" ناجـــه "
- شهریور را واژهبهواژه در دفترِ اشعارم نوشتم و به جزئیاتش فکر کردم .
به خنکایِ هوا ، که سرصبح ، لابهلایِ رگهایم میدَود و لبخند را کنجِ لبهایم مهمان میکند .
به شبهایی که میشود پنجره را باز گذاشت ، نورِ ماه را به تماشا نشست و نسیمِ ملایمِ شب را نوشید .
به هوایی که بویِ پاییز میدهد ، بویِ برگهای نارنجی و بویِ باران!
به شور و هیجانی که در تمامِ شهر ریشه دوانده ، به نزدیکیِ مهر ، شروع سال تحصیلیِ جدید ، به کتابها و لوازمالتحریرهای رنگیرنگی و به یکسال بزرگتر شدن!
به همهی اینها فکر کردم ؛ اما اینها به تنهایی به شهریور روح نمیبخشید .
شهریور ، با وجودِ تو ، روحنواز بود : )
وجودِ تو باعث میشد که شهریور را عاشقانه دوست بدارم و هر روزی که میگذرد ، بیش از پیش لذت ببرم.
تو شهریورِ منی ؛
آرام ، خنک و بوسیدنی :)
تو که باشی ، من میتوانم تمامِ خیابانها را با یادِ تابستان و امیدِ رسیدن به پاییز قدم بزنم.
با تو میشود شهریور را بویید ، خندید و نفس کشید.
با تو ، شبنشینیهای شهریور دلچسب ؛
بویِ ماهِ مهر ، دوستداشتنی و خریدِ لوازمالتحریر پر از حسوحال خوب بود برایم.
شهریورِ من قشنگ بود ، چون تو بودی!
چون اولین خاطرههایمان در شهریور رقم خورد.
اولین دوستت دارمها ، اولین کافه رفتنها ، اولین قدمزدنها . اولین ما شدنها : )
همهچیز با تو زیباست ، عزیزِ دلنوازِ من✨
- گلنار .
" ناجـــه "
« امواجِ صدا »
- میدانی؟ من از هر چه بگذرم ، از صدایِ آدمها نمیتوانم گذر کنم!
این که چه رازی نهفته در نُتهای صدا را نمیدانم ، این که پژواک صدایِ آدمیزاد چه دارد که منحصربهفرد است را هم.
فقط میدانم صدایِ آدمها ، خوب در ذهنم میماند.
فرقی ندارد دوست باشد یا آشنا ،
یکبار برخورد کرده باشیم یا سالیانِ سال!
مهم صدایشان است که میماند و جاودانه میشود در ذهنم!
شاید عجیب به نظر برسد، اما من صدایِ آدمهایی که دیدمشان را بلدم!
میتوانم از پشتِ موبایل و صفحهی چت هم ، صدا و لحنِشان را تشخیص بدهم.
پیامهایشان را با لحن خاص خودشان میخوانم و حتی اگر ناشناس هم باشد ، تشخیص میدهم چه کسیست!
احساس میکنم صدا ؛ تنها چیزیست که میماند!
تنها چیزی که میشود ذخیرهاش کرد و هروقت دلتنگ شد، هزارانبار گوش داد.
تنها چیزی که قلبت را آرام میکند ، وقتی پر از تشویش و نگرانی هستی!
امواجِ ملایمِ صدا ، قصههای زیادی را در درون خود پنهان کرده ...
قصههایی تلخ و شیرین ؛ قصههایی پر از عطر و رنگ!
گاهی آبیِ آسمانی، گاهی سبز، گاهی هم طوسی!
گاهی پر از شور و شوق و شعف ،
گاهی پر از غم و درد و رنج!
با صداست که میشود به درون آدمها پیبرد! میشود دردهای نهفته را فهمید و
مرهمِ زخمهایشان شد.
صداها ، همه چیز را فاش میکنند :)🎙
- گلنار .
" ناجـــه "
- مولایِ رنجورِ من!
قلبها در تنگنای روزهای زندانت، در هم مچاله میشوند و نفس کشیدن از سنگینی بغض شهادتت، دشوار میشود .
آری!
هر شب که دلم برایت تنگ میشود،
ابرها در فراق، با من گريه میکنند.
کاش به جای خاک، از کلمه آفريده میشدم تا سراپا شعر میشدم در ستايش تو!
تو، پدر غم های شيرين روزهای انتظاری
گاهی نوشتن دشوار است و از تو نوشتن دشوارتر.
اشکهايم، مرغان دريايیاند که ساحل چشمانم را به بوی غربت حرم تو جستجو میکنند.
دلم همچو کبوتری زخمی، مشتاقانه برای دیدارت پرمیگشاید .
میخواهم قصهی دردناکِ زندگیام را برایت بگویم؛ اما نه!
هرآنچه میخواهم بگویم، تو از قبل مزهی آن را چشیدی !
به راستی که آنچه از رنج در ذهن بشر میگنجد تو تمام آنها را تجربه کردی . .
تو یازدهمین اخترتابناک اسلام بودی، که با مسموم کردنت، نورِ وجودیات را برای همیشه خاموش کردند .
و شهادتت ابتدایِ راه پر پیچ و خم بشر بود.
همان راهی که انتهایش ظهورِ مولاست ! :)
- گلنار
" ناجـــه "
- روزهایِ منتهی به پاییز را بیشتر دوست دارم :)
روزهایی که سرمایِ دمِ صبح ، زرد شدن تدریجیِ برگها و غمِ شب ، فریاد میزنند که پاییز نزدیک است ...
کمتر از بیست روز دیگر مانده به پاییز!
پاییز امسال مرحلهی جدیدی از زندگی منتظرم است ، مرحلهای که نمیدانم شاد است یا غمگین!
اما با تمام وجود ، دلم گذر از این روزها را میخواهد ..
روزهایی که بلاتکلیفیِ محض است.
خستهکننده و بیفایده!
و من؟ گیج و سردرگم و کلافهام.
بین دوراهی عقل و قلب ماندهام و تصمیمگیری ذرهذره جانم را میگیرد.
با این حال ، منتظر پاییزم 🍁
دلم برای همهچیزش تنگ شده ..
برای سردیِ هوا ، خشخشبرگها ،
برای مدرسه ، میزِ آخر ، بویِ نارنگی ، عطرِ بارون ، برای هودی ، چهارخونه ، کافه ، قهوه ، قدمزدن ...
پاییز امسال، پاییزِ دانشجوییست :)
شاید دیگر نارنگیخوردنهای میز آخر را تجربه نکنم.
شاید دیگر همراهی برای دیوانهبازیهایم پیدا نکنم.
شاید دیگر کسی شاعرانگیهایم را نخواند ،
حرفهایم را نشنود ، ذوقهایم را نبیند ...
اما من بینیاز از هرکسی ، دوست دارم پاییز امسال را خوش بگذرانم : )
تمام خیابانها را قدم بزنم ، به همهی کافهها سر بزنم ، از سرتا تهِ پلیلیستم را زیرباران لبخوانی کنم و خلاصه که پاییز را ، زندگی کنم✨
منتظرت میمانم ، پاییزِ عزیز :) 🍁
امیدوارم امسال همان پاییزی باشی
که دوستش دارم🥺🌧
- گلنار .