" ناجـــه "
_ محبوبِ خفتهی من!
هماکنون به تکخطیای که دیروز پشت وانتی خواندم ؛ میاندیشم :
« آدمیزاد اشرف مجبورات است ؛ نه اشرف مخلوقات ! »
زیاد هم بیراه نمیگفت ؛
آدمیزاد مجموعهایست از صبرهای اجباری!
صبر در وصال ؛ صبر در فراق ؛
صبر در غم ؛ صبر در درد ؛
صبر در دوری ؛ صبر در دچارشدن به فاصلهها !
شاید بشود گفت تمام زندگیاش در واژهی - صبر - خلاصه میشود ..
و تنها چیزی که در این بین مهم است
یاد گرفتن ِروش صحیح صبوریست!
عزیزِ جان ِ بیرمقم ؛
اعتراف میکنم که من ، منِ محبوس شده در غمهایم ، منِ غرق شده در اقیانوس ناامیدیها ،
هیچگاه برایش مفهومی بهنام صبر معنا نیافته بود ..
صبر را ، تو ، با حادثهی ناگهانی آمدنت به من آموختی!
با آمدنِ تو ؛ قلبِکوچکِمن ناچار شد به آموختنِ صبر ..
باید برای هربار دیدنت ، برای ثانیهثانیهی در آغوش کشیدنت ،
برایِ لحظاتِ عطرآگینِ تماشای لبخندهایت و برای داشتن وجودِ تو کنار خودم ؛ بینهایت صبر میکردم !
سختترین قسمت این صبوری همانجایی بود که نباید در این بازیِ جانفرسا باخت میدادم ..
باخت من ؛ برابر بود با جاندادن در صبر !
و جاندادن در صبر ؛ برابر با مرگ !
و مرگ برابر با از دست دادنِ تو !
من از دست دادنت را نمیخواستم ؛
من محتاج بودم به بودنت ، به وجودت ، به حضورت ...
پس مجبور بودم به صبر !
و این صبرهای اجباری ؛ گاهگاه مرا میآزرد ..
تا سرحد مرگ مرا میآزرد ، به حدی که گاه برای نفس کشیدن اکسیژن کم میآوردم !
بهحدی که گاه احساس میکردم چیزی به پایان عمرم نماندهست ؛
و من از مرگ که نه ؛ از دوریِ تو میترسیدم !!
و این صبر که من میکردم ؛ افشردنِ جان بود :)
- گلنار .
" ناجـــه "
🍁 ؛
صدایِ قدمهایِ پاییز در کوچهپس کوچههای شهر پیچیده و تمامِ خیابانها را بویِ پاییز برداشته!
هوا مطبوع است ، بویِ باران میدهد .
بویِ نمِ خاک ..
درختها پیراهنِ سبزِ خوشرنگشان را آهسته بیرون میآورند و نارنجیپوش میشوند.
کافهها رنگ و لُعابی دوباره میگیرند .
لباسفروشیها پر میشود از هودی و پلیور و دامنِ چهارخانه :) .
میوههای نوبرانه از راه میرسند و پاییز را خواستنیتر میکنند.
کولر ، کمکم جایش را با بخاری عوض میکند و خوابهایِ تا ظهر جایش را به کلاس و درس و مدرسه میدهد ..
آری ، پاییز دارد از راه میرسد : )
پاییزی که شاید غمِ شبهایش گلوگیر باشد ، اما غمیست دلنشین!
شاید هوایش دلگیر باشد ، اما میارزد به گرمایِ چلهی تابستان!
شاید بارانهای ناگهانی داشته باشد ،
اما زیباست .
و همین ناگهانی بودنها ، پاییز را زیبا و زنده میکند.
حالِ دلِ پاییز ، شبیهِ حالِ دل ماست ...
گاهی صاف و آفتابی ، گاهی پرتلاطم و ابری . گاهی شاد ، گاهی غمگین .
گاهی امیدوار ، گاهی ناامید .
پاییز به بهاری میماند که عاشق شده باشد.
شاید برای همینست که عاشقان همیشه منتظر رسیدنِ پاییز هستند.
پاییز آمیختهایست از وصال و فراق !
بعضیها پاییز را بهانهی آمدنشان میکنند ، بعضی پاییز را بهانهی رفتن . .
خلاصه که پاییز عجیب است ،
شبیه همهی آدمها . . .
و با وجودِ همهی اینها ،
من پاییز را با تکتک سلولهایم دوست میدارم و فرا رسیدنش را جشن میگیرم :)
پاییز ِعزیزِ غمانگیز ، پیشاپیش خوش آمدی : )
- گلنار .
" ناجـــه "
قابهایِ ماندگار از مرداد 1404 ☁️✨
قابیماندگار از شهریور ۱۴۰۴ ☁️✨
" ناجـــه "
قابیماندگار از شهریور ۱۴۰۴ ☁️✨
شهریور واقعاً زیبا بود : )
بوسیدنی و بغلکردنی🥺
آنقدر که دوست دارم روزهایش دوباره تکرار شوند ...
آنقدر که باز هم دلم زندگی کردن در شهریور را میخواهد.
شهریور بویِ پاییز میداد و شورِ زندگی را در من دوچندان میکرد.
روزهایش با بهترین آدمهایِ زندگیام گذشت و خاطرهانگیز شد.
شهریور پر از عطر نابِ غزل بود ، پر از حسِ خوبِ دوستداشتهشدن .
پر از تغییر و تحول.
پر از بودن و ماندن : )
ممنونتم شهریورِ عزیزم ؛ روزهایت بینظیر بود . . 🤍🌱
به امید پاییزی دلانگیزتر . .🍁
- گلنار .