" ناجـــه "
🍁 ؛
صدایِ قدمهایِ پاییز در کوچهپس کوچههای شهر پیچیده و تمامِ خیابانها را بویِ پاییز برداشته!
هوا مطبوع است ، بویِ باران میدهد .
بویِ نمِ خاک ..
درختها پیراهنِ سبزِ خوشرنگشان را آهسته بیرون میآورند و نارنجیپوش میشوند.
کافهها رنگ و لُعابی دوباره میگیرند .
لباسفروشیها پر میشود از هودی و پلیور و دامنِ چهارخانه :) .
میوههای نوبرانه از راه میرسند و پاییز را خواستنیتر میکنند.
کولر ، کمکم جایش را با بخاری عوض میکند و خوابهایِ تا ظهر جایش را به کلاس و درس و مدرسه میدهد ..
آری ، پاییز دارد از راه میرسد : )
پاییزی که شاید غمِ شبهایش گلوگیر باشد ، اما غمیست دلنشین!
شاید هوایش دلگیر باشد ، اما میارزد به گرمایِ چلهی تابستان!
شاید بارانهای ناگهانی داشته باشد ،
اما زیباست .
و همین ناگهانی بودنها ، پاییز را زیبا و زنده میکند.
حالِ دلِ پاییز ، شبیهِ حالِ دل ماست ...
گاهی صاف و آفتابی ، گاهی پرتلاطم و ابری . گاهی شاد ، گاهی غمگین .
گاهی امیدوار ، گاهی ناامید .
پاییز به بهاری میماند که عاشق شده باشد.
شاید برای همینست که عاشقان همیشه منتظر رسیدنِ پاییز هستند.
پاییز آمیختهایست از وصال و فراق !
بعضیها پاییز را بهانهی آمدنشان میکنند ، بعضی پاییز را بهانهی رفتن . .
خلاصه که پاییز عجیب است ،
شبیه همهی آدمها . . .
و با وجودِ همهی اینها ،
من پاییز را با تکتک سلولهایم دوست میدارم و فرا رسیدنش را جشن میگیرم :)
پاییز ِعزیزِ غمانگیز ، پیشاپیش خوش آمدی : )
- گلنار .
" ناجـــه "
قابهایِ ماندگار از مرداد 1404 ☁️✨
قابیماندگار از شهریور ۱۴۰۴ ☁️✨
" ناجـــه "
قابیماندگار از شهریور ۱۴۰۴ ☁️✨
شهریور واقعاً زیبا بود : )
بوسیدنی و بغلکردنی🥺
آنقدر که دوست دارم روزهایش دوباره تکرار شوند ...
آنقدر که باز هم دلم زندگی کردن در شهریور را میخواهد.
شهریور بویِ پاییز میداد و شورِ زندگی را در من دوچندان میکرد.
روزهایش با بهترین آدمهایِ زندگیام گذشت و خاطرهانگیز شد.
شهریور پر از عطر نابِ غزل بود ، پر از حسِ خوبِ دوستداشتهشدن .
پر از تغییر و تحول.
پر از بودن و ماندن : )
ممنونتم شهریورِ عزیزم ؛ روزهایت بینظیر بود . . 🤍🌱
به امید پاییزی دلانگیزتر . .🍁
- گلنار .
" ناجـــه "
- داشتم اتاقم رو مرتب میکردم.
خونه ساکت بود و فقط صدایِ آرومِ موزیک
شنیده میشد .
گُلهای نرگسِ خشکشده رو توی گلدون گذاشتم و لبخندی زدم.
برگشتم که بقیهی وسایل مونده رو جمعوجور کنم ؛
یهو نگام افتاد به پیکسلی که تو بهم داده بودی.
همهی خاطراتِ اونروز مرور شد و تلاقی پیدا کرد با حرفایِ صبح و نزدیکیِ دانشگاه .
ناخودآگاه تپش قلبم شدت گرفت.
کف اتاق نشستم و به یادگاریهات نگاه کردم. داشت موزیکِ من باید میرفتمِ چاووشی پخش میشد.
دیگه نتونستم تحمل کنم ، زدم زیر گریه .
یه چیزی تهِ دلم خالی شد. حس کردم قلبم برای هزارمینبار شکست ...
مدتی بعد بلند شدم و رفتم تویِ آشپزخونه. هنوز کلی کار داشتم.
نمیتونستم بشینم و عامدانه گریه کنم.
ولی همچنان وجودم درد میکرد .
یه غمِ عمیقِ تهنشین شده!
کاش میشد از عمق وجود فریاد بزنم و بگم دلم برات تنگ شده .
بگم من دووم نمیآرم دوریت رو ،
بگم کاش فراموشم نکنی ...
ولی خیلی وقته صدام به گوش کسی نمیرسه!
خیلی وقته حتی واژهها رو گم میکنم برای بیانِ احساسم.
تا میام بنویسم ، دستام شروع میکنه به لرزیدن ، چشمام بارونی میشه و من پا پس میکشم!
دلم میخواد یکی بغلم کنه و بپرسه چی شده ، تا بیمقدمه بزنم زیر گریه و عمیق و اقیانوسی اشک بریزم.
این مدت تلاش کردم برام مهم نباشه ، تلاش کردم آروم باشم و زندگی کنم.
ولی انگار دیگه بلد نیستم خودمو گول بزنم ...
چقدر آدمیزاد طفلکیه : )))
- گلنار .
" ناجـــه "
- داشتم اتاقم رو مرتب میکردم. خونه ساکت بود و فقط صدایِ آرومِ موزیک شنیده میشد . گُلهای نرگسِ خشک
ولی پاییز ، حتی روزهاشم غمگینه ...
چه برسه به شب !
تهران پادکست.4_5956290835417927096(1).mp3
زمان:
حجم:
11.3M
برایِ سومینِ شبِ پاییز ...🍁
" ناجـــه "
برایِ سومینِ شبِ پاییز ...🍁
- دوسش داشتی؟
+ مثلاً . .
- اون چی ، اونم تو رو دوست داشت؟
+ نمیدونم ، من هیچوقت بهش نگفتم!
من اینجوریم ، همیشه هروقت باید یه کاری بکنم ، یه دفعه اصلا هیچکاری نمیکنم : )