eitaa logo
" ناجـــه "
336 دنبال‌کننده
341 عکس
47 ویدیو
1 فایل
ناجــه ؟ آرزویِ آمیخته با حســرت :) محفلی برایِ شاعرانه‌هایم!🩵 https://abzarek.ir/service-p/msg/2529759 بیا بشینیم کنار شومینه ، چای بخوریم و حرف بزنیم. خب؟ منِ‌آبی : @Awriter کپی؟ خودت خلق کُنـی، قشنگ‌تره :)
مشاهده در ایتا
دانلود
_
" ناجـــه "
_
- عزیزِ دورِ من ؛ این روزها دلم بیش از پیش برایت تنگ می‌شود . برای تو ، چشم‌هایت ، لبخندهایت . برایِ لمسِ دستانت ، برایِ طنینِ صدایت . حتی برایِ بداخلاقی‌ها و بی‌محلی‌هایت . این روزها ، تبدیل به آدمی شده‌ام که مدام خاطره‌ها را مرور می‌کند ... انگار جایی درحوالیِ روزهایِ با هم بودنمان گیر کرده‌ام . انگار دلم نمی‌خواهد واقعیتِ تلخِ نبودنت را بپذیرم . . هنوز کنار نیامده‌ام! هنوز باورم نشده روزهایِ قشنگ‌مان تمام شد . هنوز با عطرِ خیالِ تو زندگی می‌کنم . هنوز راه می‌روم ، چاووشی گوش می‌دهم و به تو فکر می‌کنم . یادت هنوزاًهنوز ، در کوچه‌پس‌کوچه‌هایِ قلبم لی‌لی‌ بازی می‌کند . این روزها ، دلم که برایت تنگ می‌شود ، پناه می‌آورم به عکس‌هایمان . به صفحه‌ی چت‌مان و مرور می‌کنم تمامِ حرف‌هایت را :) مرور می‌کنم تمام ثانیه‌هایی که کنارت فارغ از غمِ جهان بودم و صدای قهقهه‌ام گوش فلک را کر می‌کرد . تو خوب مرا بلد بودی . جوری حرف می‌زدی که تبسم‌هایم را پی‌درپی به تماشا بنشینی :) و من دلبسته‌ی همین رفتارهایت شدم . دلبسته‌ی سادگی و بی‌ریایی‌ات ... اما دستِ روزگار ، حالا بین‌ِ ما فرسنگ‌ها فاصله انداخته است . دیگر نمی‌توانم لبخند‌هایِ جان‌فرسایت را تماشا کنم ، یا صدایِ ملیحت را به رگ‌هایم تزریق کنم . دلم به وسعتِ آسمان‌ها و زمین برایت تنگ است ! کاش می‌توانستم کمی از روزهای خوب‌مان را خشک کنم و لابه‌لایِ آشفتگی‌هایِ امروزم ، قدری از آن را دم کنم و برایِ درمان دلتنگی‌ام نوشِ جان کنم ... کاش می‌شد صدایِ خنده‌هایت را ضبط کنم، تا هرگاه زندگی به من فشار می‌آورد ، آن را گوش می‌دادم و جانی دوباره می‌گرفتم : ) اما افسوس که ممکن نیست . نه دم‌کردنِ روزهای خوب‌مان و نه ضبط کردنِ صدایِ خنده‌هایت . . چاره‌ای نیست ، باید سعی کنم بدونِ تو ، به زندگی ادامه دهم . هرچند سخت ؛ هرچند جان‌فرسا ... - گلنار .
" ناجـــه "
این قطعه خاطرات زیادی را زنده کرد برایم : )🤎
_
" ناجـــه "
_
- و در نهایت کتاب‌ها مقصدِ تمامِ تنهایی‌هایم بودند . مقصد تمامِ خستگی‌ها و بی‌پناهی‌هایم . نوشته بود :« آدم‌هایی که زیاد کتاب می‌خوانند ، زندگی‌های زیادی را تجربه می‌کنند و بیشتر از دیگران می‌فهمند . » و من به عمق این نوشته پی‌برده‌ام ... آنجایی که وقتی خوشحال بودم ، کتاب خواندم . وقتی غمگین بودم ، کتاب خواندم . وقتی کسی را نداشتم که از ذوق‌های روزم بگویم ، کتاب خواندم . وقتی شدیداً دلتنگ بودم ، کتاب خواندم . من زمانی فهمیدم با کتاب‌ها ، پیوندِ ناگسستنی دارم ؛ که با آنها زیستم . در میان صفحات کتاب مشکلات زندگی‌ام را حل کردم ، امیدهای تازه یافتم و غم‌هایم را به دست باد سپردم . من دختر واژه‌هایم ؛ دختر شعر و ادبیات . دختری که از هرجا رنجید ، برگشت به آغوشِ امنِ کتاب‌ها و کنجِ دنجِ نوشته‌هایش . می‌دانی عزیزِ من ؟ کسی که یاد گرفته باشد رنج‌هایش را خودش به دوش بکشد ، کسی که بلد باشد در اقیانوسِ غم‌ها غرق نشود و راهِ نجاتی داشته باشد ، و خلاصه کسی که ادبیات می‌داند را شما هیچ‌گاه نمی‌توانید بشکنید ! هیچ‌گاه نمی‌توانید ناامیدش کنید و آنقدر عمیق برنجانیدش که دست از زندگی بکشد ... و من از این دست آدم‌هایم . آدم‌هایی که هرقدر هم خسته و بی‌انگیزه باشند ، وقتی به دنیای شگفت‌انگیز ادبیات برگردند تمامِ ذوق‌شان باز می‌گردد ... خلاصه بگویم ؛ آدم‌هایی که ادبیات می‌دانند ، هیچ‌گاه پیر نمی‌شوند ! - گلنار .
" ناجـــه "
برایِ بیست‌وچهارمین شبِ پاییز ؛🍁
دلت تنگ شده چیه دیگه؟ به نظرم دلت تنگ شده خیلی کمه ، ما همه جونمون براش تنگ شده : )