eitaa logo
" ناجـــه "
336 دنبال‌کننده
342 عکس
47 ویدیو
1 فایل
ناجــه ؟ آرزویِ آمیخته با حســرت :) محفلی برایِ شاعرانه‌هایم!🩵 https://abzarek.ir/service-p/msg/2529759 بیا بشینیم کنار شومینه ، چای بخوریم و حرف بزنیم. خب؟ منِ‌آبی : @Awriter کپی؟ خودت خلق کُنـی، قشنگ‌تره :)
مشاهده در ایتا
دانلود
" ناجـــه "
- عصرهایِ پاییزیِ جمعه ؛
- نوشته بود مگه عمر آدمی ، چند تا پاییزه ؟ دوباره و سه‌باره می‌خوانمش ... شش‌تا کلمه بیشتر نیست ، اما کلی حرف در دلش جای گرفته ... حالا واژه به واژه‌اش در ذهنم رژه می‌رود . راست می‌گوید ؛ مگر چندتا پاییز فرصت دارم برای کتاب خواندن و تماشایِ غروب؟ چندتا پاییز فرصتِ جمع‌کردن برگ‌های خشک و نوشیدنِ چای با عطر دارچین را دارم ؟ گوشی را خاموش می‌کنم . بلند می‌شوم ، کتاب شب‌های روشن را از سر طاقچه برمی‌دارم و شروع می‌کنم به خواندن ... غرق می‌شوم در داستانِ عاشقانه‌ی متفاوت! داستانی که کمی مبهم است و همین مبهم بودنش ، مرا کنجکاوتر می‌کند. نمی‌دانم چندساعت بی‌وقفه می‌خوانم ، اما وقتی به خودم می‌آیم که دیگر چشم‌هایم خط‌های کتاب را نمی‌بیند ‌. هوا کم‌کم رو به تاریکی می‌رود . از جا بلند می‌شوم و لامپ را روشن می‌کنم . لباس‌هایم را می‌پوشیدم و دلم هوس عکاسی می‌کند . یک عکاسیِ نابِ پاییزی! با حوصله چندتا عکس می‌گیرم ، از زوایایِ مختلف ..‌. صدای زنگِ در که می‌آید ، از جا می‌پرم و همزمان با اینکه دارم برای عکس‌هایی که گرفتم ذوق می‌کنم ؛ از توی کمد روسری‌ام را بیرون می‌آورم و می‌پوشم . تندتند آماده می‌شوم ، جعبه‌ی شیرینی را از توی یخچال بیرون می‌آورم و راه می‌افتم . امشب ؛ آخرین دورهمیِ عهدِ ما بود که حضور داشتم . به رفقا قول داده بودم شیرینی بدهم : ) با وجود اینکه توی دلم مجموعه‌ای از احساساتِ ناشناخته پیچ‌وتاب می‌خورند ، ولی خوشحال و راضی‌ام ... همین که دارم قدمی و لحظه‌ای به رویاهایم نزدیک‌تر می‌شوم ، حالم را خوب می‌کند . شب ، بعد از اینکه رفقا را محکم در آغوش گرفته‌ام و خداحافظی‌های آخرم را کرده‌ام ، توی پیاده‌رو قدم می‌زنم . و مدام این جمله در سرم می‌چرخد :« زندگی همینه دیگه! گاهی باید از یه سری چیزهای قشنگ بگذری تا یه سری چیزهای بهتر رو به دست بیاری : ) » و باز به این فکر می‌کنم مگه عمرِ من ، چندتا پاییزه ؟ حالا فکر کن چهارتا از این پاییزها قرار است در قشنگ‌ترین و دخترانه‌ترین لوکیشنِ ایران رقم بخورد ... 🎀 و بعد می‌خندم ، و رها می‌کنم همه‌ی دلتنگی‌ها و دلبستگی‌ها را : ) - گلنار
" ناجـــه "
هرچقدر آرزوت کنم ؛ نمی‌خوای که برآورده شی ...
" ناجـــه "
- گاهی وقت‌ها خدا بعضی آدم‌ها را سرِ راهت می‌گذارد تا تو طعمِ واقعیِ رفاقت را بچشی . تا با عطرِ بودنشان ، نفس‌ تازه کنی و گردوغبارِ دلت را ، با لبخندهایشان بتکانی : ) بعضی‌ها یک‌جور عمیق و نابی قشنگند . شبیه آخرین تیکه‌ی پیتزا ، مثلِ تماشایِ ماه ، همچو عطرِ گل‌هایِ بابونه . . زندگی با وجودِ اینجور آدم‌ها ، دوست‌ داشتنی‌تر است، رنگی‌رنگی‌تر و دلپذیرتر . عزیزِ جانم! خواستم بگویم تو از همان دست آدم‌هایی : ) خدا تو را آفرید تا جبرانِ تمامِ نداشته‌‌هایم باشی . تا نوری باشی ، در دل تاریکی . امید باشی ، در اوجِ لحظات ناامیدی . پناه باشی ، در قلبِ روزهایِ بی‌پناهی . و مهم‌تر از همه ، خواهری باشی برای قلبِ من . وجودِ تو ؛ قشنگ‌ترین ملودیِ زندگیِ من است : ) حسِ خوبِ بودنت ، درک کردنت و شنیدنت را با هیچ‌چیز عوض می‌کنم . تو ناجیِ منی : ) نجات‌دهنده‌ی من ، از روزهای تاریکِ زندگی . قطع به یقین اگر تو ، ناجی نمی‌شدی ، من الان رویِ سکویِ موفقیت نبودم . من روزهایِ خوب زندگی‌ام را ، به تو ، به حرف‌هایت ، به تجربه‌هایِ ارزشمندت ، و به تک‌تکِ ثانیه‌های رفاقت‌مان مدیونم .. چقدر خوشحالم که خدا تو را در مسیر زندگی‌ام گذاشت ؛ و یادت باشد من هیچ‌گاه از قلبِ تو دور نخواهم شد . شاید حضورم کم‌رنگ شود ، اما رفاقت‌مان همچنان پابرجاست : ) به تعدادِ ریگ‌های بیابان ، دوستت دارم و دلتنگت می‌شوم . دلتنگِ تو ، چشم‌‌هایت ، لحنِ صدایت ، تکه‌کلام‌هایت ؛ حتی دلتنگِ اشک‌ها و تماشایِ غم‌هایت . مواظب خودت باش ؛ ناجیِ من :)🩵✨ پ.ن : یادِ تهران بخیر : ) - بماند‌به‌یادگار ؛ از بیست‌وششِ مهرماهِ چهارصفرچهار . گذرانِ اوقات با دوست✨
- گذشتن و رفتنِ پیوسته *
" ناجـــه "
- گذشتن و رفتنِ پیوسته *
آدمیزاد مجموعه‌ای از گذر کردن‌هاست ؛ گذر از دوست ، از خانه ، از خانواده ، از وطن و از هرآنچه به آن تعلق دارد ... کسی چه می‌داند ؛ شاید گذر تنها راهِ زیستن باشد . تنها راهِ پیشرفت ، تنها راهِ رسیدن و موفق شدن : ) ما هم از این قاعده مستثنی نیستیم . باید دل‌کند ، رها کرد و تجربه به‌دست‌آورد . شاید سخت ، شاید طاقت‌فرسا ، اما شُدنی‌ست ... - گلنار .