- از جان عزیزتر اگر هست ؛ تو آنی جانا : )
" ناجـــه "
- گاهی وقتها خدا بعضی آدمها را سرِ راهت میگذارد تا تو طعمِ واقعیِ رفاقت را بچشی . تا با عطرِ بودنشان ، نفس تازه کنی و گردوغبارِ دلت را ، با لبخندهایشان بتکانی : )
بعضیها یکجور عمیق و نابی قشنگند .
شبیه آخرین تیکهی پیتزا ، مثلِ تماشایِ ماه ، همچو عطرِ گلهایِ بابونه . .
زندگی با وجودِ اینجور آدمها ، دوست داشتنیتر است، رنگیرنگیتر و دلپذیرتر .
عزیزِ جانم!
خواستم بگویم تو از همان دست آدمهایی : )
خدا تو را آفرید تا جبرانِ تمامِ نداشتههایم باشی .
تا نوری باشی ، در دل تاریکی .
امید باشی ، در اوجِ لحظات ناامیدی .
پناه باشی ، در قلبِ روزهایِ بیپناهی .
و مهمتر از همه ، خواهری باشی برای قلبِ من .
وجودِ تو ؛ قشنگترین ملودیِ زندگیِ من است : )
حسِ خوبِ بودنت ، درک کردنت و شنیدنت را با هیچچیز عوض میکنم .
تو ناجیِ منی : )
نجاتدهندهی من ، از روزهای تاریکِ زندگی .
قطع به یقین اگر تو ، ناجی نمیشدی ، من
الان رویِ سکویِ موفقیت نبودم .
من روزهایِ خوب زندگیام را ، به تو ،
به حرفهایت ، به تجربههایِ ارزشمندت ،
و به تکتکِ ثانیههای رفاقتمان مدیونم ..
چقدر خوشحالم که خدا تو را در مسیر زندگیام گذاشت ؛
و یادت باشد من هیچگاه از قلبِ تو دور نخواهم شد .
شاید حضورم کمرنگ شود ، اما رفاقتمان همچنان پابرجاست : )
به تعدادِ ریگهای بیابان ، دوستت دارم و
دلتنگت میشوم .
دلتنگِ تو ، چشمهایت ، لحنِ صدایت ، تکهکلامهایت ؛ حتی دلتنگِ اشکها و تماشایِ غمهایت .
مواظب خودت باش ؛ ناجیِ من :)🩵✨
پ.ن : یادِ تهران بخیر : )
- بماندبهیادگار ؛
از بیستوششِ مهرماهِ چهارصفرچهار .
گذرانِ اوقات با دوست✨
" ناجـــه "
- گذشتن و رفتنِ پیوسته *
آدمیزاد مجموعهای از گذر کردنهاست ؛
گذر از دوست ، از خانه ، از خانواده ، از وطن و از هرآنچه به آن تعلق دارد ...
کسی چه میداند ؛ شاید گذر تنها راهِ زیستن باشد .
تنها راهِ پیشرفت ، تنها راهِ رسیدن و موفق شدن : )
ما هم از این قاعده مستثنی نیستیم .
باید دلکند ، رها کرد و تجربه بهدستآورد .
شاید سخت ، شاید طاقتفرسا ، اما شُدنیست ...
- گلنار .
" ناجـــه "
با اختلاف ، بامزهترین قسمتِ دانشگاه :
فقط اونی که یزدی نوشته :
حسِ خشی نیست😂