eitaa logo
اشعار کربلایی سیدرضانریمانی
8.9هزار دنبال‌کننده
25 عکس
1 ویدیو
19 فایل
☑️ اشعار مداحی‌های کربلایی سیدرضا نریمانی 🔹کانال سروش: sapp.ir/matn_narimani 🔸کانال تلگرام: t.me/narimani_matn
مشاهده در ایتا
دانلود
📋 (ص) *بخش اول صوت* ویژه (ص) مداحی‌های کربلایی سیدرضا نریمانی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دیدن یکی داره در خونه رو میزنه٬ بی‌بی دو عالم اومد پشت در؛ تا در رو باز کرد دید مرد عربیه. فرمود چی میخوای؟ گفت اومدم پیغمبر رو زیارت کنم. گفت مگه نمیدونی بابام مریضه تو بستر افتاده؟ اجازه نمیده کسی بیاد عیادتش. رفت؛ دوباره در زد، برا بار دوم بی‌بی همون جواب رو بهش دادن. بار سوم که در زد پیغمبر فرمود دخترم کیه داره در میزنه؟ گفت بابا نمیشناسمش٬ یه مرد عربیه میخواد شما رو ببینه. تا این حرف رو زد، پیغمبر صدا زد دخترم به‌خدا برادرم عزرائیله.... اینجا پیغمبر میخواد به فاطمه‌ش بگه: ببین عزرائیل هم میخواد بیاد داخل خونه باید از تو اجازه بگیره.... اما من یه عده رو سراغ دارم اجازه که نگرفتن هیچ؛ هیزم آوردن، اول در خونه رو آتیش زدن. هی داد میزدن میگفتن علی بیا بیرون.... @seyedrezanarimani ساعات بعد از داغ پیغمبر شروع شد با رفتنش صد قصه‌ی دیگر شروع شد دلشوره‌هایش یک‌به‌یک معنا گرفت و از آنچه می‌ترسید پیغمبر شروع شد در وقت دفن مصطفی٬ تنها علی بود ایام سخت غربت حیدر شروع شد گفتند با هم در سقیفه بی‌حیاها وقت تلافی کردن خیبر شروع شد بعد از پیمبر هرکسی هرچه شنیده باید بداند روضه از یک در شروع شد گفتند از بغض علی با یاد خیبر باید که آتش زد به این خانه به این در وقتی که آتش بر در و دیوار افتاد زهرا به دنبال دفاع از یار افتاد ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ کانال مداحی‌های کربلایی سیدرضا نریمانی👇👇👇 @seyedrezanarimani کانال اشعار مداحی‌های کربلایی سیدرضا نریمانی👇👇👇 @narimani_matn
📋 (ص) / *بخش اول صوت* (س) (ع) با نوای کربلایی سیدرضا نریمانی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پیغمبر توو حالت احتضاره، بی‌بی تو عالم انقدر بی‌تابی می‌کرد، گریه می‌کرد؛ اینقدر ناله میزد. هی صدا میزد: « بابا بچه بودم مادرم رو از دست دادم، حالا دارم تورو از دست میدم، دیگه کسی برام نمیمونه، کسی نیست ازم حمایت کنه، پشتمو داشته باشه، تکیه‌گاهم باشه...» برای همین این قدر بی‌تابی می‌کرد. پیغمبر صداش کرد بیا دخترم کار باهات دارم، چشمان گریانه اما تا رد میشه دیدن پیغمبر داره میخنده بعدها ازش سوال کردن چی گفت پیغمبر درِ گوشت: فرمودند بابام گفت: « زود به من ملحق میشی» زیاد فراق من و تو طول نمیکشه... یک جایی روضه پیغمبر و روضه امام حسن مشترک میشه... پیغمبر وقتی به دخترش گفت خوشحال شد گفت: حالا مهدی جان تو هم بیا با تو هم کار دارم امیرالمومنین هم گریه می کرد چون میدونه که اگه پیغمبر بره دیگه کسی نمیمونه با بودن پیغمبر چیکار میکردند اگه پیغمبر خدا نباشه که دیگه هیچی... @seyedrezanarimani علی جان بیا کار باهات دارم همه رو بیرون کرد، خصوصی فقط خودت باید بشنوی گوشت رو بیار جلو دهنم؛ جونم آقا، شروع کرد با علی حرف بزنه امیرالمومنین هی سر تکون میداد میگفت: باشه آقا چشم هرچی شما بگین رو چشام اگه تو اینجوری میخوای باشه، دین خدا اینجوری میخواد باشه خدا راضی باشه. هرچی پیغمبر گفت، علی هی باشه آقا چشم هی دست به سینه میذاشت چشم آقا چشم، یه مرتبه همه دیدند علی برافروخته شد؛ صورتش سرخ شد؛ چشما هم همینطور مثل ابر بهاری داره می‌باره آقا یعنی اینجا هم صبر کنم...؟! @narimani_matn آخه همچین که ابی عبدالله خودش رو انداخت رو سینه‌ی پیغمبر، امیرالمومنین دستش رو گرفت عزیز دلم الان پیغمبر توو حالتی نیست که سینه‌ش سنگین باشه، آخه خود پیغمبر فرموده محتضر سینه‌ش سنگین نباشه اما پیغمبر فرمود: علی جان بزار حسین رو سینه‌م باشه، حسین که رو سینه‌م باشه راحت‌تر جون میدم... قربون اون آقایی که تا چشماش رو باز کرد، والشِمرُ و جالِسٌ... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ کانال مداحی‌های کربلایی سیدرضا نریمانی👇👇👇 @seyedrezanarimani کانال اشعار مداحی‌های کربلایی سیدرضا نریمانی👇👇👇 @narimani_matn
📋 / *بخش دوم صوت* (ص) با نوای کربلایی سیدرضا نریمانی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ در پیشِ من آتش مزن بال و پَرَت را خونین مکن جان پدر چشم تَرَت را فردا همین‌که جمع کردی بسترم را آماده کن کم‌کم عزیزم بسترت را آماده کن از آن کفن‌ها دومین را بیرون بیاور یادگار مادرت را بگذار روی سینه‌ام باشد حسینت بگذار بر قلبم حسن را دخترت را بگذار با طفلان تو قدری بسوزم حالا بگویم حرفهای آخرت را @seyedrezanarimani زاری مکن بر حال من با حال و روزت خاکی مکن دنبال بابا معجرت را تو بار شیشه داری و می‌ترسم از تو خیلی مواظب باش طفل دیگرت را وقتی که می‌ریزند هیزم روی هیزم وقتی که می‌سوزاند آتش سنگرت را بابا حواست باشد آنجا مُحسنت را بابا مواظب باش پشتِ در سرت را ای کاش می‌شد روضه‌ی بازو نمی‌شد وقتی علی می‌شوید آهسته پَرَت را `با خود مَبَر در قتلگه انگشترت را” *شاعر: ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ کانال مداحی‌های کربلایی سیدرضا نریمانی👇👇👇 @seyedrezanarimani کانال اشعار مداحی‌های کربلایی سیدرضا نریمانی👇👇👇 @narimani_matn
📋 / *بخش دوم صوت* (س) (ص) (ع) با نوای کربلایی سیدرضا نریمانی ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ چه بگویم که بغض سنگین است آنچه باید نمیشد آخر شد غم از این بیشتر که درخانه رو بگیرد زن از محارم خود بریم مدینه، کجا؟! بریم پشت در خونه‌ی بی‌بی؛ کدوم در و میگی؟! _همون دری که آقا هروقت می‌خواست وارد این خونه بشه دو در می‌ایستاد، دست به سینه می‌گذاشت صدا میزد:«السَّلامُ عَلَيْكُمْ يا أهلَ بَيْتِ النُّبُوَّهِ»... @seyedrezanarimani آقا رسول الله توو بستر افتاده در حال احتضاره بی‌بی دید در خونه رو میزنند، اومد در و باز کرد؛ دید یه مرد عربیه _چی کار داری؟! _عرضه داشت خانم جان با بابات کار دارم، اومدم عیادت بابا بی‌بی فرمودند:« نمیشه، بابام در حالتی نیست که کسی و به عیادت قبول کنه. در و بست بار دوم دوباره در زد؛ تا در و باز کرد دوباره همون مرده، دوباره همون جواب و داد. بار سوم که در زد آقا فرمود:« دخترم کیه پشت در؟!» _بی‌بی عرضه داشتند:« بابا جان یه مرد عربیه میگه با شما کار دارم اما من در و به روش باز نکردم». آقا فرمودند دخترم بدو برو در و باز کن، به خدا برادرم عزرائیل، عزراییلم می‌خواد وارد این خونه بشه تا اذن این خانم نباشه وارد نمیشه. @narimani_matn از زبان مولا بگم: «حوریه‌ی علی بدنت را عقب بکش در سوخته است زود تنت را عقب بکش» از زبان مولا عرض کنم، صدا زد: « یادم نمی‌رود که همه داد می‌زدند» آخه یه عده از اراذل و اوباش مدینه پشت در جمع شدند... «یادم نمی‌رود که همه داد می‌زدند طوری لگد بزن که علی بی‌پسر شود» آقا رو دست بسته دارن کشون کشون می‌برن سمت مسجد. بی‌بی با همون حال یه دست به کمر گرفت یه دست به دیوار. خانمی که پهلوش آسیب دیده‌ست، سینه‌ها آسیب دیده‌ست، بچه از دست داده، چه طوری می‌تونه راه بره. اما پای ولایت طرفه. همه دیدن یه دست به کمر یه دست به دیوار هی صدا میزنه علی... @narimani_matn بی‌بی اومد دید بالاسر امیرالمومنین شمشیر برهنه‌ست دارن میگن علی یا بیعت میکنی یا سر از بدنت جدا می‌کنیم بی‌بی نتونست تحمل کنه فرمود الان میرم سر قبر بابام همتون و نفرین می‌کنم. بی‌بی‌ جان اینجا نتونستی یه شمشیر برهنه رو بالا سر علی تحمل کنی. کجا بودی برا اون لحظه و ساعتی که نیزه‌دار داره با نیزه میزنه، شمشیردار داره با شمشیر میزنه، اونایی که شمشیر و نیزه نداشتند، دامناشونو پر سنگ‌ کردند، اینقدر سنگ زدن... حسین... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ کانال مداحی‌های کربلایی سیدرضا نریمانی👇👇👇 @seyedrezanarimani کانال اشعار مداحی‌های کربلایی سیدرضا نریمانی👇👇👇 @narimani_matn