▪️#حکایت_دردناک #کوتوله_های_ناصرالدین شاه قاجار
✍ناصرالدین شاه بجز انبوه دلقک ها، ۳۷ آدم کوتاه قامت نیز داشت. از این میان مردی بود ۸۸ سانتی بنام خواجه فندقی که میخواست ازدواج کند و شاه نیز با خنده می گفت: آخه پدر سوخته، کی زنِ تو انچوچک میشه!
🍃یکروز شاه در قصر فیروزه چشمش به یک دختر ۹۰ سانتی بنام بیبینقلی افتاد پس دستور داد او را بیاورند!
فراشی دخترک را همچون عروسکی زیر بغل زد و بدون توجه به التماس و گریههای دختر، او را درنزد شاه بر زمین گذاشت.
🍂بیبی نقلی که چادر از سرش افتاده بود سراسیمه بدنبال چادرش میگشت و این حرکت موجب قهقهه شاه و اطرافیان گشت!.
🍃سپس شاه به خواجه فندقی گفت: ارادهٔ ما بر این است که با بیبینقلی ادواج کنی و دستور می دهیم برایتان خانهای با اسباب و وسایل متناسب با قد و هیکل خودتان بسازند..
🍂هر روز درباریان و شاه و حرمسرا برای تفریح به دیدن آنها و خانه عروسکی میرفتند و هیچکس توجه نداشت که این شوخی منجر به بروز فاجعهای خواهد شد. تا اینکه خبر به دکتر طولوزان فرانسوی رسید و به نزد شاهِ بوالهوس رفت:
🍃قربان نبایستی این دو را زن و شوهر کنید! هر دو سالم هستند. بدون شک بیبی نقلی باردار خواهد شد و چون لگن خاصرهاش کوچک است قادر به وضع حمل نبوده و خواهد مُرد.
🍂ناصرالدین شاه با اوقات تلخی و خشونت گفت:
مگر موش نمی زاید؟! خرگوش چطور؟!
دکتر که از بلاهت شاه حیرت کرده بود،گفت:
موش و خرگوش میزایند اما شیر و پلنگ را نمی توانند بزایند! نوزاد این دو نفر در اندازه دیگر انسان ها خواهد بود.
🍃ولی شاه پاسخ داد:
که از این دو یک نوزاد کوتوله زاده خواهد شد! چون ارادهٔ ملوکانه ما چنین است.
خانه که آماده شد عروس و داماد را بر اسب های کوچک گذاشته و جشن مفصلی گرفتند و درحالی که شاه از خنده ریسه می رفت آنها را همچون عروسکی، دست بدست به درون حجله فرستادند.
🍂تا اینکه بیبینقلی باردار شد و شکمش چنان بالا آمد که روی زمین کشیده میشد و دیگر قدرت راه رفتن نداشت و بیچاره خواجه فندقی که شیفته و عاشق همسرش بود، او را سرپا می گرفت تا رفع حاجت کند.
🍃یک شب خواجه فندقی در محوطه کاخ فریاد میزد و مویه میکرد که به فریادم برسید، بیبی نقلی داره خفه میشه! خبر به پادشاه قدر قدرت! رسید و بدنبال دکتر طولوزان فرستاد اما وقتی دکتر رسید که از فشار جنین قلب مادر بازایستاده بود.
🍂پس از مرگ بیبی نقلی، رخت سیاه در تن شوهرش ماندگار شد و هرگز نخندید و پس از یکسال در یک شب سرد زمستان جسد سیاه شدهٔ خواجه فندقی را در کنار گور همسرش یافتند.
🍃ظاهرا هرشب به گورستان میرفت تا آنها تنها نباشند تااینکه خودش نیز از خانه عروسکی به خانه ابدی شتافت.
📚بن مایه: پشت پرده های حرمسرا، استاد حسن آزاد، خلاصه ای از صفحه های ۴۶۰ تا ۴۶۶
#داستان
#نشرخوبیها
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
@nashreborkhar
کانال نشرخوبیهادربرخوار
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️