eitaa logo
انتشارات شهید کاظمی
15.2هزار دنبال‌کننده
11.5هزار عکس
2.2هزار ویدیو
88 فایل
«شبکه بزرگ تولید و توزیع کتاب خوب» آدرس:👇 قم، بلوار معلم، مجتمع ناشران، طبقه همکف واحد36 02533551818 خرید سریع و آسان کتاب ها👇 Manvaketab.com مشاوره،پشتیبانی و نظرات👇 @manvaketab_admin سامانه پیامکی ۴۰۰۰۱۴۱۴۴۱
مشاهده در ایتا
دانلود
‍#فروش_ویژه به مناسبت سالگرد شهادت #شهید_مصطفی_کاظم_زاده . #22مهر⏰ . 📍کتاب#دیدم_که_جانم_می_رود 🔸و کتب نوشته شده به قلم #حمید_داود_آبادی 🔹از 15 تا 22 مهر ماه، به مدت یک هفته 🔹ارسال رایگان یه سراسر کشور . #سه_شهید #دیدم_که_جانم_می_رود #تبسم های_جبهه #پهلوان_سعید #نامزد_خوشگل_من #سید_عزیز #مثل_آب_خوردن #چادر_وحدت #شهید_بعد_از_ظهر #تفحص #خاطر_اعلی_حضرت_آسوده #ناگفته_ها #سی_و_هفت_سال . 📲مرکز پخش 02537840844 . 🌐خرید اینترنتی lish.ir/1nFx 🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺 . 🆔 @nashreshahidkazemi
🔹#دیدم_که_جانم_می‌رود 🔹#حمیدداودآبادی 🔹 #انتشاراتشهیدکاظمی . ✂️برشی از کتاب . اولین باری بود که وارد #خرمشهر می‌شدم. خانه‌های ویران، گلوله‌های عمل نکرده، تیرآهن‌های میخ شده و ماشین‌های عمودی در خاک فرورفته، همه برایم تازگی داشت. در #عملیاتبیتالمقدس خیلی علاقه داشتم شهر را ببینم، ولی قسمت نشد. نمازی که در #مسجدجامع نیمه ویران خواندم، به قدری چسبید که سابقه نداشت. شب به مقر جدید گردان حبیب در مدرسه‌ی شهید «#زهرهبنیانیان» برگشتیم؛ بعد از فلکه‌ی چهارشیر. روز بعد، به یکی دیگر از مدارس #اهواز رفتیم که #گردانعماریاسر در آن جا مستقر بود. نادر محمدی و سعید فتحی - از بچه های مسجد جعفریه تهران نو - آن جا بودند که چندتایی عکس با آنها گرفتیم. جوانی با اخلاق تند، آمد طرف‌مان و پرسید که آنجا چه می‌کنیم؟ من هم با او جروبحثم شد. فهمیدم نامش #محمدعیدی و فرمانده #گردانعمار است. نمیدانم چرا، ولی از او اصلا خوشم نیامد.... . ‍ ‍#فروش_ویژه به مناسبت سالگرد شهادت #شهید_مصطفی_کاظم_زاده . تا #22مهر⏰ . 📍کتاب#دیدم_که_جانم_می_رود 🔸و کتب نوشته شده به قلم #حمید_داود_آبادی . خرید آسان Manvaketab.ir 02537840844 . #من_و_کتاب #انتشارات_شهید_کاظمی
. کتاب دیدم که جانم می رود پر است از داستان های شیرین و سراسر عشق و دوستی میان حمید و مصطفی، از زمان بحث و جدل با منافقین توی چادر جلوی دانشگاه تهران تا گرفتن اجازه از خانواده برای رفتن به جبهه،استرس های روز اول اعزام تا خاطرات همسنگر شدن این دو نفر در گیلان غرب...به نظرمن نوع دوستی و محبت حمید و مصطفی به هم دنیایی نیست ودیدم که جانم میروداین عشق را از زمان آشنایی تا زمان شهادت مصطفی روایت میکند. 👈تهیه کتاب با ۲۰% تخفیف به مناسبت هفته دفاع مقدس 👉 . 🔹️نام کتاب: 🔹️به کوشش: 🔹️ناشر: 🔹تعداد صفحات: ۳۲۰صفحه 🔹قیمت با تخفیف: ۲۸۰۰۰ تومان 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺 🌐خرید اینترنتی https://b2n.ir/114351 📞مراکز پخش 02537840844 📲پیامکی(ارسال "دیدم که جانم می رود" به سامانه زیر) 3000141441 . 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺 . 🆔 @nashreshahidkazemi
💠 📚معرفی کتاب: کتاب دیدم که جانم می رود پر است از داستان های شیرین و سراسر عشق و دوستی میان حمید و مصطفی، از زمان بحث و جدل با منافقین توی چادر جلوی دانشگاه تهران تا گرفتن اجازه از خانواده برای رفتن به جبهه،استرس های روز اول اعزام تا خاطرات همسنگر شدن این دو نفر در گیلان غرب...به نظرمن نوع دوستی و محبت حمید و مصطفی به هم دنیایی نیست ودیدم که جانم میروداین عشق را از زمان آشنایی تا زمان شهادت مصطفی روایت میکند. 📗 ☘️به کوشش: 🍂 . ❄️🌹❄️🌹❄️🌹❄️🌹❄️🌹 🔸جهت مشاهده و تهیه کتب از طریق زیر اقدام کنید👇 ✅ سایت من و کتاب https://b2n.ir/z78651 ✅ سایت انتشارات شهیدکاظمی https://b2n.ir/114351 🌷منتظرتون هستیم... ❄️🌹❄️🌹❄️🌹❄️🌹❄️🌹 🍃 ما را دنبال کنید... 📌 🖇 شبکه بزرگ تولید و توزیع کتاب خوب در کشور 🆔 https://eitaa.com/nashreshahidkazemi
📚با کتاب سلامتیم!... 💫 انتشارات شهیدکاظمی در سی وسومین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران، روز پنجم 🌟 ۲۱ تا ۳۱ اردیبهشت . ⚡مصلی امام خمینی رحمت الله علیه بخش ناشران عمومی(شبستان)/راهروی ۱۳، غرفه ۲ ⚡نشست صمیمی با نویسنده 💫جشن امضای مجموعه آثار «حمید داوود آبادی» 📖 🍃 بررسی تاریخچه عملیات شهادت طلبانه در لبنان در خلال سال های جنگ داخلی آن ✅خرید آسان اینترنتی جلد اول https://b2n.ir/w73602 ✅ جلد دوم https://b2n.ir/a31524 📖 🍀 داستانی واقعی از ایرانی هایی که به هر دلیل و انگیزه به کشور خود خیانت کردند ✅ خرید آسان اینترنتی https://b2n.ir/f65173 📖 🌹 خاطراتی از شهید مصطفی کاظم زاده به نقل از همرزم و برادر قسم خورده اش https://b2n.ir/f04646 📖 🔸 نسخه نهایی و کامل خاطرات حمید داوود آبادی از حضور در انقلاب اسلامی، پیروزی انقلاب، درگیری ها و حوادث مقابل دانشگاه تهران با منافقین و ضد انقلابیون در « چادر وحدت» ، حضور در جبهه ها و عملیات دفاع مقدس تا حوادث یکی دو سال پس از پایان جنگ. به ✍🏻 قلم 🍃زمان : یک شنبه ۲۵ اردیبهشت، ۱۱ صبح 💫 سالن شبستان، راهرو ۱۵، غرفه ۲، انتشارات شهید کاظمی .🍀 برای مشاهده این کتاب و بقیه کتابهای انتشارات شهید کاظمی از طریق زیر اقدام نمایید. ✅ پیامکی ۳۰۰۰۱۴۱۴۴۱ ✅ تلفنی 02533551818 ✅ اینترنتی nashreshahidkazemi.ir ✅ طاقچه لینک الکترونیک https://b2n.ir/y58640 📌 انتشارات‌شهیدکاظمی 🖇 شبکه بزرگ تولید و توزیع کتاب خوب در کشور 🆔https://eitaa.com/nashreshahidkazem
📚 با کتاب سلامتیم پرفروش های سی وسومین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران اردیبهشت ۱۴۰۱ 📚 پرفروش های دفاع مقدس 📖 به ✍🏻 قلم 🍃خاطرات نا‌گفته فروغ مُنهی؛ مادر شهیدان داوود، رسول و علیرضا  ✅ خرید آسان اینترنتی https://b2n.ir/m11271 📖 به ✍🏻 قلم ✳️خاطراتی از شهید مصطفی کاظم‌زاده به نقل از هم‌رزم وبرادر قسم‌خورده‌اش ✅ خرید آسان اینترنتی https://b2n.ir/f04646 📖 به ✍🏻 قلم 🔸خاطرات شفاهی حاج‌حسین یکتا از دوران کودکی تا پایان دفاع مقدس ✅ خرید آسان اینترنتی https://b2n.ir/t99003 ⚡ برای مشاهده این کتب و بقیه آثار انتشارات شهید کاظمی، از طریق زیر اقدام نمایید. ✅ پیامکی ۳۰۰۰۱۴۱۴۴۱ ✅ تلفنی 02533551818 ✅ اینترنتی nashreshahidkazemi.ir 📌 انتشارات‌شهیدکاظمی 🖇 شبکه بزرگ تولید و توزیع کتاب خوب در کشور 🆔https://eitaa.com/nashreshahidkazem
چه کار باید می‌کردم، اصلا چه کار می‌توانستم بکنم؟ مصطفی داشت می‌رفت: تنهای تنها. اما من نمی‌خواستم بروم. اصلا من اهل رفتن نبودم. نه می‌خواستم خودم بروم نه مصطفی. تازه او را کشف کرده بودم. برنامه‌ها داشتم برای فرداهای دوستی‌مان. حالا او داشت می‌رفت. او داشت می‌شد رفیق نیمه راه. من که ماندم! من که اصلا اهل رفتن نبودم. ماندن مصطفی، برای من خیلی مهم و با ارزش‌تر بود تا رفتنش . 🖇️ برشی از کتاب 📌 انتشارات‌شهیدکاظمی 🖇 شبکه بزرگ تولید و توزیع کتاب خوب درکشور 🆔https://eitaa.com/joinchat/1573650433C72276e8cc1
چه‌کار باید می‌کردم، اصلاً چه‌کار می‌توانستم بکنم؟ مصطفی داشت می‌رفت: تنهای تنها. اما من نمی‌خواستم بروم. اصلاً من اهل رفتن نبودم. نه می‌خواستم خودم بروم نه مصطفی. تازه او را کشف کرده بودم. برنامه‌ها داشتم برای فرداهای دوستی‌مان. حالا او داشت می‌رفت. او داشت می‌شد رفیق نیمه‌راه. من که ماندم! من که اصلاً اهل رفتن نبودم. ماندن مصطفی برای من خیلی مهم و باارزش‌تر بود تا رفتنش. حالا باید او را چطوری از رفتن منصرف می‌کردم؟ بدون شک خودش بود. مگر نه‌اینکه من نخواستم بروم و نرفتم؟! پس اگر او هم از ته دل به خدا التماس می‌کرد که نرود، حتماً می‌توانست دل خدا را به دست بیاورد. پس باید کاری می‌کردم که نگاه و خواست مصطفی عوض شود. باید با خواست و تمایل او، نظر خدا را هم برمی‌گرداندم. 🔗 برشی از کتاب ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌📌 انتشارات‌شهیدکاظمی 🖇 شبکه بزرگ تولید و توزیع کتاب خوب درکشور 🆔https://eitaa.com/joinchat/1573650433C72276e8cc1
🖕 نظرات مخاطبین درباره کتاب 📌 انتشارات شهید کاظمی 🆔 @nashreshahidkazemi