eitaa logo
انتشارات شهید کاظمی
15.2هزار دنبال‌کننده
11.5هزار عکس
2.2هزار ویدیو
88 فایل
«شبکه بزرگ تولید و توزیع کتاب خوب» آدرس:👇 قم، بلوار معلم، مجتمع ناشران، طبقه همکف واحد36 02533551818 خرید سریع و آسان کتاب ها👇 Manvaketab.com مشاوره،پشتیبانی و نظرات👇 @manvaketab_admin سامانه پیامکی ۴۰۰۰۱۴۱۴۴۱
مشاهده در ایتا
دانلود
🔅 کتاب اثر استاد اخلاق، حضرت با تقریظِ به معرفی شد: http://yon.ir/ZMudk " بخش عمده‌ای از کتاب مطالعه شد، مطالب سودمند بسیاری در آن هست که برای جوانان دانستن آن لازم یا راه‌گشا است. خداوند به همه‌ی آن‌ها توفیق دهد و مؤلف محترم را محفوظ بدارد بمنّه و کرمه. مرداد ۹۷ " مرکز پخش: 02537840844 خرید آسان: http://yon.ir/QrQJf . @nashreshahidkazemi
روایتی از حاشیه‌های دیدار با خانه‌ات شهیدآباد است! نویسنده‌ی کتاب . ...سکوت، مثل نور آفتاب دل‌انگیز پاییزی، همه‌جای حسینیه پهن شد. جمعیت، همراه آقا نشستند و قاری قرآن شروع کرد به تلاوت؛ از شهدا می‌خواند برای دل پدر و مادرها. آقا هم زیر لب آیات را زمزمه می‌کرد و با نگاهش به همه خوشامد می‌گفت؛ حتی به همان پسرهایی که روبه‌روی جایگاه، از دور دست تکان می‌دادند؛ آقا حواسش به همه بود... http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=41140
انتشارات شهید کاظمی
روایتی از حاشیه‌های دیدار #خانواده_های_شهدا با #رهبر_انقلاب خانه‌ات شهیدآباد است! #محمد_رسول_ملاحسنی
روایتی از حاشیه‌های دیدار با خانه‌ات شهیدآباد است! نویسنده‌ی کتاب سین اول ساعت هنوز چند دقیقه‌ای به ۹ مانده است؛ مهمان‌ها پیش از ورود به حسینیه پذیرایی می‌شوند؛ خیلی ساده: یک شیرینی گل‌محمدی و یک لیوان شیرکاکائو. اصراری هم نیست که حتماً هر نفر یک شیرینی بخورد! برای همین، آن‌هایی که از راه دور آمده‌اند، چندنفر چندنفر نشسته‌اند و دارند به اسم صبحانه از خودشان حسابی پذیرایی می‌کنند! کمی جلوتر، خادم‌های حسینیه (اصرار دارم بگویم خادم، چون اینجا حسینیه است و هرکس خدمت می‌کند خادم) با ادب مهمان‌ها را راهنمایی می‌کنند. روبه‌روی جایگاه، طبق معمول شلوغ‌تر است. بین رفت‌وآمدها و تلاش مهمان‌ها برای پیدا کردن بهترین جا، اولین چیزی که خیلی به چشم می‌آید «سادگی حسینیه» است. من فکر می‌کردم اینجا فقط زمینش ساده است (داستان همان زیلوهای معروف آبی رنگ که همیشه همه‌جا با آقا هستند)، ولی اینجا آسمانش هم همین شکلی است؛ خبری از لوسترهای آن‌چنانی و گچ‌بری‌های خاص نیست. لامپ‌های مهتابی قدیمی با ترتیبی از نظم و بی‌نظمیِ کنار هم، آسمان اینجا را روشن کرده‌اند. آری، اینجا «حسینیه‌ی امام خمینی» است؛ به همین سادگی، که گاهی اوقات ساده بودن قشنگ است! سین دوم ستون به ستون، جمعیت، آهسته‌آهسته صحن حسینیه را پُر می‌کند. پدران و مادران شهدا روی صندلی‌های دُورتادُور حسینیه، درست زیر پرچم‌های متبرک به نام ائمه نشسته‌اند. کنار من پدربزرگی همراه با نوه‌ی کوچکش ایستاده است. حدس زدم آن پدر باید پدر شهید باشد و آن پسر باید پسر شهید باشد. نوه اصرار داشت که جلوتر برود؛ همین‌طور هم شد و دست در دست پدربزرگ، از بین جمعیت، چند ستون جلوتر رفت؛ ولی آن‌قدر ازدحام بود که مجبور شدند چند قدمی برگردند و کمی جلوتر از ما بنشینند. بین همهمه‌ی جمعیت، هرکس با لهجه و البته شیوه‌ی خاص خودش، صلوات چاق می‌کند. با هر صلوات، جمعیت نیم‌خیز می‌شود ولی فعلاً خبری نیست. پسری که لباس رزم پدر شهیدش را پوشیده، هم‌ردیف محافظ‌ها، همسایه‌ی جایگاه اصلی ایستاده است و سعی می‌کند بی‌حرکت، چشم در چشم ما، ادای محافظ‌ها را دربیاورد! سین سوم سؤال پشت سؤال؛ پُرتکرارترین سؤال این لحظه‌ها پرسش از ساعت است. وسط جمعیت هر چند دقیقه یک نفر بلند می‌شود و پاهایش را ماساژ می‌دهد. کاش یک نفر بود که می‌رفت پشت تریبون و شروع می‌کرد به نرمش دادن؛ مثل حیاط صحن باصفای دوکوهه، کنار حسینیه‌ی حاج همت، و اسم شهدا را می‌خواند: یک دو سه، و همه با هم می‌گفتند شهید! بچه‌ها جلوتر از همه، حوصله‌شان سر رفته است و مدام بین پدرها و مادرها، بین پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها دست به دست می‌شوند. همهمه‌ها خیلی بیشتر شده است. صندلی و میز معروف آقا را که می‌آورند، انگار همه‌چیز جدی می‌شود و این می‌شود همه‌ی دکور؛ به همین سادگی! سین چهارم ساعت ۱۰ پرده کنار رفت؛ نه یک دقیقه زودتر نه یک دقیقه دیرتر! آرامِ دل خانواده‌های شهدا قدم به حسینیه گذاشت، همان‌جا بود که همه‌چیز به هم خورد؛ حتی آن پسری هم که می‌خواست ادای محافظ‌ها را دربیاورد، بی‌خیال شده بود و حالا رفته بود بالای نرده‌ها. جمله‌ی سردر جایگاه به‌صورت عملی تفسیر شد: «فَضّلَ اللهُ المُجاهدین عَلَی القاعِدین اَجراً عظیماً» ما جلو رفتیم؛ یعنی خودمان که جلو نرفتیم، جمعیت ما را با خودش جلو برد. انگار ذات با امام بودن همین است که همه با هم رشد می‌کنند و جلو می‌روند! حتی همان پسر و پدربزرگ هم جلو آمدند. وقتی شنیدم پسر شهید به پدربزرگش گفت: «بابا اومد» یکهو دلم لرزید. آنجا بود که فهمیدم آقا چقدر دختر و پسر دارد و چقدر فرزندان شهدا دلشان برای پدرشان تنگ شده است! سین پنجم سکوت، مثل نور آفتاب دل‌انگیز پاییزی، همه‌جای حسینیه پهن شد. جمعیت، همراه آقا نشستند و قاری قرآن شروع کرد به تلاوت؛ از شهدا می‌خواند برای دل پدر و مادرها. آقا هم زیر لب آیات را زمزمه می‌کرد و با نگاهش به همه خوشامد می‌گفت؛ حتی به همان پسرهایی که روبه‌روی جایگاه، از دور دست تکان می‌دادند؛ آقا حواسش به همه بود. بین تلاوت قرآن حواسم رفت به دوربین عکاس‌ها؛ یک قانون نانوشته‌ی اینجا همین است که عکاس‌ها که دوربین را بالا می‌گیرند، عکس شهدا هم بالا می‌آید. انگار همه می‌خواهند بگویند تنها نیامده‌اند؛ شهیدشان هم همراهشان آمده. اصلاً این حسینیه با شهداست که قشنگ است. صدای آشنای مداحِ مدیحه‌ی «عشق یعنی یه پلاک» چشم‌ها را آسمانی کرد. ذکر «یا صاحب الزمان» حاج محمود کریمی که گُل کرد، صدای گریه‌ی مادران شهدا بلند شد. روضه به حضرت علی‌اکبر که رسید، پدران شهدا هم دیگر ساکت نماندند و آقا هم همراهشان شد؛ چقدر در این حسینیه ذکر «یا حسین» با شهدا می‌چسبد!
کتاب #فتنه_تغلب منتشر شد . بیانات منتشرنشده #رهبر_انقلاب در روز ۳۰ تیرماه ۸۸ درباره #فتنه۸۸، سخنان #میرحسین_موسوی و #خاتمی و... برای اولین بار منتشر شد. . خرید آسان: http://yon.ir/o2ylY مرکز پخش: 02537840844 @nashreshahidkazemi
2.12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لحظاتی از حضور در منزل . به مناسبت سالگرد شهادت . کتاب «شهید حدادیان» منتشر میشود. . روایت زندگی خادم الحسین ع شهید
8.48M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تقریظ خواندنی بر کتابِ منتشر شد. . خاطرات از دوران کودکی تا پایان 🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻 تهیه کتاب 👇👇 https://b2n.ir/756216 ♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️ تهیه کتب توصیه شده و تقریظ شده توسط مقام معظم رهبری سریع ترین راه خرید👇👇 🌍 https://b2n.ir/288086 📲ارسال نام کتاب به سامانه👇👇 3000141441 📞مرکز پخش👇👇 02537840844 🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻 🌱با ما همراه باشید... 📌انتشارات شهید کاظمی شبکه بزرگ تولید و توزیع کتاب خوب در کشور 🆔 @nashreshahidkazemi
3.86M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✳️ مقام معظم رهبری: 🔸چرا خداوند من را برگرداند؟ 💥 هشت ماه بیشتر از آخرین دیدار ما با یگدیگر گذشته است، اون جمعه فراموش نشدنی که به دنبال خود، روزهای فراموش نشدنی دیگری را در تاریخ ما داشت تا امروز هشت ماه فاصله داره. فردای همون روز بود که من تا حد سر مرگ رفتم و فضل خدا، برکت دعای شما، مردم، من را برگرداند و من از همان لحظه احساس کردم که خدا از من توقع انجام خدمت بزرگی را دارد و حودم را آماده کردم، اون روز البته حدس نمی زدم که این خدمت چیست، اما یقین داشتم که باید آماده برداشتن بارهای سنگینی برای او و برای این انقلاب و در خدمت شما مردم باشم. 📌 انتشارات‌شهیدکاظمی 🖇 شبکه بزرگ تولید و توزیع کتاب خوب درکشور 🆔https://eitaa.com/nashreshahidkazem
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📕«مکتبة الیار» فقط یه کتابفروشی نبود یه پایگاه مقاومت در بود. 🌷جایی که کتاب‌های و خاطرات شهدا، مخصوصاً شهدای ایرانی و همین‌طور کتاب‌های بیانات معرفی و توزیع می‌شد. 💯کتاب فروشی‌ای که با همراهی نشر شهید کاظمی جون گرفت. 🎥از جلسه‌ی کتاب «دیدم که جانم می‌رود» و حضور حمید داودآبادی تا کتاب «درگاه این خانه بوسیدنی است» و حضور مادر شهیدان خالقی پور.