#زنده_باد_کربلا
📚چهارمین کتاب از شهدای دلیر لشکر زینبیون شهید ثاقبحیدر با نام جهادی «کربلا»
✂برشی از کتاب
کربلا آمادهی شلیک میشد که ناگهان صفیر خمپارهای گوشش را خراشید. زمین زیر پایشان لرزید و زمان متوقف شد. هیچ صدایی به گوشش نمیرسید. یعنی جنگ تمام شده بود؟! چرا روی زمین خوابیده بود؟ میخواست از جا برخیزد؛ اما بدنش کوفته و بیحس بود. نگاهی به اطراف انداخت. از زمین، دود و آتش و خاک به هوا برمیخاست. کمکم صداها و هیاهوی اطراف بیشتر شد. موج انفجار او را پرت کرده بود. یک لحظه ذهنش به سرعت به کار افتاد: «مطهر... سرتاج...»
به زحمت از جا بلند شد. درد و سوزش از همهجای بدنش فریاد میکشید. کشانکشان خود را به مطهر رساند. مطهر و سرتاج روی زمین افتاده بودند. تمام چهره و پیکرشان خونین بود. فریاد زد... فریاد زد...؛ اما پاسخی نشنید. دیگر هیچ دردی حس نمیکرد. انگار تهی شده بود. کربلا کنار مطهر شکست. سرش را در آغوش گرفت. نمیدانست هوا را خاک و غبار گرفته یا چشمانش تار میبیند! شاید هم پردهی اشک نمیگذاشت ببیند. امروز چندم بود؟ هشتم! روز جوان ارباب... شب تاسوعا... تاسوعا...! روزِ «إنکسرَ ظَهری»! کربلا شکست کنار پیکر مطهر... علمدار زینبیون بر خاک افتاده بود و او صدای «اللهاکبر» لشکر شام را میشنید. «الشام... الشام... الشام...»
🔹#زنده_باد_کربلا
🔹#طاهره_آقازاده
🔹#انتشارات_شهید_کاظمی
۲۹۶صفحه
🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺
🌏خرید اینترنتی
Nashreshahidkazemi.ir
📞مرکز پخش
02537840844
📲پیامکی
3000141441
📥خرید از اپلیکیشن:
https://cafebazaar.ir/app/ir.nashreshahidkazemi
☝️ نظرات یکی از مخاطبین عزیز، درباره کتاب #زنده_باد_کربلا
💢 این اثر، نشان میدهد یک انسان چطور میتواند زندگی کند و به شجاعتی برسد که برای دفاع از اعتقاداتش از زندگی و عشقش به خانوادهاش بگذرد.
📖 زنده باد کربلا
✍🏻 به قلم: طاهره آقازاده
زندگینامه داستانی رزمنده شیردل لشکر زینبیون شهید ثاقب حیدر (کربلا)
✅ مشاهده و تهیه کتاب
https://manvaketab.com/book/344942/
📌 انتشاراتشهیدکاظمی
🖇 شبکه بزرگ تولید و توزیع کتاب خوب درکشور
🆔https://eitaa.com/joinchat/1573650433C72276e8cc1
بچههای پاراچنار، زود بزرگ میشوند. هرچند برای ما بزرگترها، هنوز بچه هستند. اِشنا تازه دوازده، سیزده سالش بود که اسلحه به دست میگرفت. شده بود انتظامات و مأمور امنیت مراسمات. از وقتی به یاد دارم، پاراچنار درگیر جنگ و خشونت وهابیون و طالبان بود؛ گاهی با شدت بیشتر و گاهی کمتر. هر مراسمی که داشتیم، اِشنا در کنار پدر و مردان دیگر، اطراف حسینیه در رفت و آمد بودند. از دور که قامت بلند و اسلحه را بر شانههای پهنش میدیدم، نگاه مادرانهام، پر میشد از فخر و سرم را بالاتر از دیگران میگرفتم. هرچند تا به حال آن اطراف هیچ عملیات انتحاری نشده بود؛ اما زندگی ما با احتیاط و هوشیاری گره خورده بود.
#شهید_ثاقب_حیدر ( کربلا )
#زنده_باد_کربلا
🌹 با این شهید، بیشتر آشنا شوید
https://manvaketab.com/book/344942/
📌 انتشاراتشهیدکاظمی
🖇 شبکه بزرگ تولید و توزیع کتاب خوب درکشور
🆔 https://eitaa.com/joinchat/1573650433C72276e8cc1