به یاد #شهدای_کربلای_چهار
#اروند
🌷فرمـانده گفت :👇
✨اگر مطـمین نیستـی میتـونی برگردی ...
✨غواص جواب داد نـــه !
✨تا آخر پای امـام #ایستاده_ام👌
✨فقط کمی می ترسم 👈 دلـم گیر خـواهـر کوچولوم باشه...
✨ آخـه تو یه حـادثه اقـوامم رو از دست دادم و الان هم خـواهـرم رو سپردم به همسایه ها تا بتونم تو #عـملیـات شرکت کنم...
■ کربلای چهار ، ارونـد وحشی ، زمستان سرد ، سوم دیماه ۱۳۶۵ ، فرمانـده داد زد #یا_زهـــــرا(س) ، #یا_زهـــــرا(س) #یا_زهـــــرا(س)، بچه ها بپرید بغل خدا🤔 وارد اروند شوید 👈 بچه ها شروع کردن به خوندن، از اون بالا میآد، یه دسته حوری و.... #غواص قصه ی ما اولین نفری بود که تو آب پرید... او اولین نفری بود که به شهادت رسید... سالها طول کشید که پیکرش که همون چند تا استخوان بود، به دست خواهرش رسید😰
#کتاب_خاطرات_دردناک
#ناصر_کاوه
شادی روح امام ، شهدا، خصوصا شهدای کربلای چهار بخوانید، فاتحه مع الصلوات
💗حماسه عملیات کربلای چهار
💥دمی_با_شهدای_غواص
تا حالا سگ دنبالت کرده ؟🤔نکرده؟😥 خب خداروشکر که تجربشو نداری 😥 اما بزار برات بگم 😪 وقتی سگ دنبالت میکنه 🤕مخصوصا اگه شکاری باشه...😰 خیلیا میگن نباید فرار کنی ازش 🙄 اما نمیشه... یه ترسی ورت میداره که فقط باید بدویی 😨 امـا...خدا واست نیاره اگه پات درد کنه... یا یه جا گیر کنی 😰 عملیات... کربلای_چهار بود 😣 وقتی منافقین لعنتی عملیاتو لو دادن... مجبور شدیم عقب نشینی کنیم 😩 نتونستیم زخمیا رو بیاریم 😔 بچه های زخمیه غواص تو نیزارهای ام_الرصاص, بوارین, ابوالخضیب و... جاموندن ☹️ چون نه زمان داشتیم و نه شرایط نیزارها نمیذاشت برشونگردونیم 🙁 هنوز خیلی دور نشده بودیم از نیزارا که یهو صدای ناله ی زخمیا بلند و بلند تر شد 😨آخ ...😖 نمیدونم چنتا بودن سگ بودن ... از آن سگهای شکاری 🐶ریخته بودن تو نیزار... بعثیا به سگ های شکاری شون یه ماده ائی تزریق کرده بودن که سگا رو هار کرده بود 😓 هنوز صدای ناله های بچه ها تو گوشمه 😭 زنده زنده رفیقامو که دیگه پای فرار کردن نداشتن رو 😥 داشتن تیکه تیکـ 💔💔💔 کاری از دست ما بر نمیومد 😩 شنیدی رفیق؟😔 دیگه باید چی کار می کردن واسه ما آنقد 😭مردم و خصوصا بعضی از مسئولین در هر رده ای که هستید... راحت پا روی خونشون نزاریم، با رشوه گرفتن، پارتی بازی، اختلاس کردن و...
#کتاب_خاطرات_دردناک #ناصر_کاوه
#معذرت_بابت_تلخی_روایت...🙏🏻
شرمنده_شهدا😞💫
🌸"یا حسین یا زهرا"👆
🌺...این جماعت فتنه گر داشتند یکی از این موتوری های ریشو را توی خیابان آتیش میزنند... اون موتور سوار فریاد میزد:👇
" یا حسین یا زهرا" ... آتیشش زده بودن و داشت میسوخت...😰 لحظه عجیبی بود.
🌺... من فقط یک امدادگر ساده بودم... نتونستم منم مثل خیلیها فقط نگاه کنم...👌زدم به دل جمعیت. راننده آمبولانس دستم رو گرفت و گفت خودکشی نکن. شهادتینم رو گفتم. گفتم اگر قرار هست روزی آدم بمیره چه سعادتی بالاتر از این...🌷
🌺.... زدم به دل جمعیت. با کاپشن خودم خاموشش کردم. تمام دست و بالم سوخت. اوردمش تو پمپ بنزین سر خیابون خوش... کردمش تو پمپ بنزین. نفر دوم دقیقا روبه روم افتاده بود دم میله های خط ویژه اتوبوس... داشتند با بلوک سیمانی جدول که کنده بودند میزدنش, توی سروصورتش... رفتم تو جمعیت. خم شدم ورش دارم... 💗
👈🏿 همین که بلند شدم، یه خانمی داد زد که این امدادگر نیست این اطلاعاتیه. با این که کاور هلال احمر تنم بود، کارت شناسایی ام رو سینه ام بود. با میله آهنی گذاشتند توی سرم...
#کتاب_خاطرات_دردناک #ناصرکاوه
🍀پرِ پروازِ شهادت گاهی در شلمچه و طلاییه باز می شود ، گاهی حلب و سامرا و گاهی هم در تهران!
🌷شهید فتنه ۸۸ و جانبازان فتنه ۸۸ که بعدها در دفاع از حرم در عراق و سوریه شهید شدند
شهید مهدی نوروزی🌷
شهید علیرضا ستاری🌷
شهید سید مصطفی صدرزاده🌷
🔺شما یادتون نمیاد، تو فتنه ۸۸ گفتن این دختر ترانه موسوی رو نظام کشته، حتی میرحسین براش مجلس ختم گرفت😂
🔹️ حتی کنگره امریکا هم جوگیر شدن، به ایران حمله ور شدن. بعد معلوم شد مقیم کاناداست و صحیح و سالمه.
🔸حالا خنده دارتر از اون میدونید چیه؟! الان تو آشوب ۱۴۰۱ مجدد بعنوان کشته اغتشاش به خورد نوجوانا و جوانها میدن
⚠️روی #جهل_مخاطب شون حساب کردن...
💌 #پیامکی_از_بهشت
#شهید_ابراهیم_عشریه
📍منافقین داخلی را دریابید...
🌟به همه کسانی که از طریق نوشتار صدایم را می شنوند وصیت میکنم حول محور قرآن، نبوت و ولایت، اتحاد خود را حفظ نمایند تا نگذارند دشمن زبون با استفاده از منافقین(همان ها که از همان ابتدا به دنبال خزیدن در آغوش استکبار بودند و فتنه ۸۸ را به وجود آورند و به وجود آورنده فتنه های آینده نیز خواهنده بود) فکر تعدی به ایران اسلامیرا به خود راه دهد...
❣#مکن_ای_صبح_طلوع!؟
امشب فجریان مجلس دورهمی دارند. بزم امشب شان عرفانی است. امشب همه غرق نورند. امشب با خدای شان رازها میگویند. امشب شب وداع یاران است. امشب شب حنابندان گلپسران است. برای رفتن به حجله عیش باید حنا بر دست و پایشان ببندند. کابین حوریان بهشتی به خون غلطیدن است. اما گویا این بار، کابینشان سوختن و غرق تاول شدن است.
مکن ای صبح طلوع!
بگذار امشب، شب یلدا و طولانی ترین شب ما باشد. بگذار مجلسمان طولانی شود. امشب شب سرنوشت ماست. امشب شهادت نامه عشاق امضا میشود. فردا بدنها غرق تاول میشود. 👈 فردا جگرها پاره پاره میشود. فردا از خون ما این دشت دریا میشود.فردا مادرانی بی پسر میشوند. فردا نوعروسانی بی شوهر میشوند. فردا گلستانی خزان میشود. فردا لالهها پرپر میشوند.
مکن ای صبح طلوع.
شاید خلبان عراقی خواب بماند. شاید فراموش کند فردا نوبت پرواز اوست. شاید فراموش کند بمب شیمیایی حمل کند. شاید امشب مادرش به عزایش بنشیند. بگذار بچهها باز زنده بمانند. بگذار دورهمی ما پابرجا بماند. مکن ای صبح طلوع
مکن ای صبح طلوع.
اما افسوس که صبح بیستم طلوع کرد. خلبان نامرد عراقی بیدار شد. بمب شیمیایی حمل کرد. بمب را میان فجریان انداخت. بدنها سوخت و غرق تاول شد. مادرانی بی پسر شدند و نوعروسانی بی شوهر شدند. گردان بی یار و یاور شد و شهری عزادار شد.
☀️ ۲۰ دیماه سالگرد بمباران شیمیایی گردان فجر بهبهان در جاده شهید صفوی شلمچه در عملیات کربلای پنج گرامی باد.
طلوع صبح بیستم دی ماه یعنی بمباران شیمیایی. یعنی فریاد شیمیاییه شیمیایی. یعنی ناله سوزناک سوختم سوختم یاران. یعنی بدنهای سوخته و تاول زده. یعنی بیفروغ شدن چشمها. یعنی پارههای جگر. یعنی خفگی و تنگی نفس. یعنی شهادت. یعنی یک عمر همنشینی با کپسول اکسیژن. یعنی تارومار شدن گردان فجر. یعنی غم و اندوه یاران. یعنی عزادار شدن یک شهر. 👈 سالروز
#بمباران_شیمیایی_گردان_فجر_بهبهان
و #شهادت_بیش_از_نود_نفر از بهترین بندگان خدا بر مردم ولایت مدار بهبهان تسلیت باد.
☀️صبح روز ۱۹ دی ماه سال ۱۳۶۵ پیش از طلوع خورشید، درست زمانی که ۳۵۰ رزمنده گردان فجر شهرستان بهبهان مستقر در ده کیلومتری جاده خرمشهر ـ اهواز آماده بیدار شدن از خواب و انجام عملیات کربلای ۵ بودند، هواپیماهای دشمن آنها را غافلگیر می کنند.
☀️حدود صد هواپیمای دشمن بالای سنگرهای روباز رزمنده ها به پرواز درآمدند. هیچ کس نمی دانست تا لحظات بعد چه اتفاقی خواهد افتاد. گردان فجر که در سنگرهای روباز مستقر بودند با پرتاب اولین راکت متوجه دشمن شدند و بمباران به سرعت آغاز شد.
☀️در آن روز بمباران راکت های صدام فاجعه ای شیمیایی رقم زد که درد آن تا سال ها بر جان رزمندگان بهبان ماند. اگرچه از تعداد راکت های زده شده تنها ۲ مورد عمل کرده اما از ۲۰۰ نفری که مورد اصابت بمباران شیمیایی قرار همگی دچار علائم شیمیایی شدند. در همان روزهای اول حدود 90 نفر از رزمندگان بر اثر سوختگی ناشی از بمباران به شهادت رسیدند و بقیه نیز سالهاست که با درد ناشی از اثرات شیمیایی دست به گریبانند
#کتاب_خاطرات_دردناک
✍ #ناصرکاوه❣
۲۲ دی سالگرد شهادت دانشمند هسته ای، شهید علیمحمدی گرامیباد
«جنتلمنهای پای میز مذاکره» به ناحق «دانشمندان هستهای ایران» را ترور کردند تا ثابت کنند به کمتر از نابودی «نهضت علمی ایران اسلامی» قانع نیستند. موتور بمبگذاری شده را از قبل به یک درخت بسته بودند. قیطریه تهران، در فاصله یک متری مقابل منزلش تا 7:30 روز ۲۲ دی ۱۳۸۸ با کنترل از راه دور، استادتمام فیزیک ذرات بنیادی دانشگاه تهران را به شهادت برسانند. آن موعد رسید و خون دکتر مسعود علیمحمدی «در راه جهاد علمی» بر زمین ریخته شد. «جنتلمنهای پای میز مذاکره» اینطور به ناحق «دانشمند هستهای ایران» را ترور کردند تا ثابت کنند به کمتر از نابودی «نهضت علمی» ما قانع نیستند. «شهید دکتر مسعود علیمحمدی» معروف به استاد علیمحمدی مدرک کارشناسی خود را از دانشگاه شیراز در سال ۱۳۶۴، کارشناسی ارشد را ۱۳۶۷ و دکترای فیزیک با گرایش ذرات بنیادی را از دانشگاه صنعتی شریف در سال ۱۳۷۱ کسب کرد. او از دانشجویان نخستین دوره دکترای فیزیک در داخل ایران و نخستین شخصی بود که در ایران دکترای خود را در فیزیک دریافت کرد. «استاد شهید علیمحمدی» دهها مقاله در «آیاسآی»(ISI) منتشر کرد و اولین دانشجوی پسادکترا در پژوهشگاه دانشهای بنیادی بود. تخصص اصلی او ذرات بنیادی، انرژیهای بالا و کیهانشناسی بود و با پژوهشگاه دانشهای بنیادی (مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات) نیز طی سالهای ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۰ همکاری داشت. از جمله درسهای ارائه شده توسط وی میتوان به مکانیک کوانتومی و الکترومغناطیس، مکانیک آماری، ذرات بنیادی و نظریه میدانهای کوانتومی اشاره کرد. شهی علیمحمدی در دوران دفاع مقدس، پس از عملیات خیبر بنا به دستور مسئولین لشکر 7 ولیعصر(عج) در سمت مسئول تعاون و فرمانده گردان انصار لشکر مشغول به خدمت شد. او با وجود داشتن صدها مقاله و امکان جذب در بهترین مراکز تحقیقاتی و پژوهشی جهان، در ایران ماند و حتی در روزهای غبارآلود فتنه ۸۸ سعی میکند تا دیگران را به عقلانیت و منطق ترغیب کند و دانشگاه آسیب نبیند. استاد تمام فیزیک دانشگاه تهران بامداد ۲۲ دی سال ۱۳۸۸ در سن ۵۰ سالگی، به هنگام خروج از منزل در عملیات تروریستی عناصر استکبار جهانی و صهیونیسم بر اثر انفجار بمب کنترل از راه دور ترور شد و به درجه رفیع شهادت رسید. پیکر «استاد شهید علیمحمدی» پنجشنبه ۲۴ دی ۱۳۸۸ با حضور انبوه تشییع کنندگان در جوار امامزاده علیاکبر(ع) در محله چیذر تهران به خاک سپرده شد. ۲۰ آذر ۱۳۸۹ وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران اعلام کرد موفق به دستگیری عامل این بمبگذاری شده است. در همین ارتباط اعترافات تلویزیونی فردی به نام مجید جمالی فشی از صدا و سیمای ایران پخش گردید. در این مصاحبه فرد یادشده به نقش خود در ترور «شهید علیمحمدی» اعتراف میکند که آموزشهای مورد نیاز برای این ترور را در سفری به اسرائیل و دورههایی را زیر نظر مامورین موساد دیده است. همان ایام، امام خامنهای با صدور پیامی شهادت استاد دانشمند دکتر مسعود علیمحمدی را تسلیت گفتند. متن پیام به این شرح بود: بسم الله الرّحمن الرّحیم شهادت استاد دانشمند مرحوم آقای دکتر مسعود علیمحمدی رضوانالله علیه را به مادر و همسر و خاندان گرامیاش و به همه دوستان و شاگردان و همکارانش تبریک و تسلیت عرض میکنم. دست جنایتکاری که این ضایعه را آفرید، انگیزه دشمنان جمهوری اسلامی را که ضربه زدن به حرکت و جهاد علمی کشور است، افشا و برملا کرد. بیگمان همت دانشمندان و استادان و دانشپژوهان کشور، بهرغم دشمن، این انگیزه خباثت آلود را ناکام خواهد گذاشت. علوّ درجات آن شهید سعید و صبر و اجر بازماندگان را از خداوند متعال مسألت میکنم. سیّدعلی خامنهای ۲۵/دیماه/۱۳۸۸
۳۰ دی ۱۳۸۹ نیز مقتدای انقلاب به فضیلت شهدای جهاد علمی اشاره کردند و فرمودند: «امثال شهید دکتر علیمحمدی و اینهایی که از دنیای علم به وادی شهادت وارد شدند، به محیط علمی ما آبرو بخشیدند. یعنی نشان دادند که محیط دانش کشور- آن هم این دانشهای پیشرفتهای که اینها دنبال میکردند- به وسیله چه کسانی دارد اداره میشود، کسانی که در عداد شهدای ما قرار میگیرند.» ایشان همچنین ۱۷ دی ۱۳۹۲ خاطرنشان کردند: «شهدای هستهای، در راه خدا شهید شدند، در راه پیشرفت اسلام شهید شدند. مسئله اینها فقط این نیست که حالا ما یک ملتی هستیم، میخواهیم از فلان کشور و فلان دولت عقب نمانیم، لذا، وارد عرصه علمی شدهایم؛ این هست، به اضافه یک چیزی از این مهمتر و آن این است که ما با این حرکت علمىِ خودمان، داریم اسلام را سربلند میکنیم، نظام اسلامی را آبرومند میکنیم.» آینده درخشان علمی و صنعت هستهای ایران با مجاهدت «علیمحمدیها» تضمین شده است.
#کتاب_خاطرات_دردناک
#ناصرکاوه
💥لحظه عروج 👆امیر لشگر سیدالشهداء _ سردار جانباز حاج یدالله کلهر
شهادت : ۱ بهمن ۶۵_ شلمچه
به روایت : سردار حاج علی فضلی:👇
💧مرحله سوم عملیات کربلای ۵ بود و ما ماموریت داشتیم که از نهر جاسم به طرف دژی که به جزیره صالحیه منتهی میشد عملیات کنیم. دشمن فشار زیادی می آورد و گردانهای ما هم جانانه در خط میجنگیدند. شهید کلهر برای تقویت روحیه بچه ها و هدایت عملیات از ما جدا شد. من خیلی نگران حاج کلهر بودم تا اینکه دو یا سه ساعت بعد تماس گرفتند که حاج یدالله هم به سختی مجروح شده.بنده بلافاصله بعد از شنیدن خبر مجروحیت ایشان از آقای شوشتری (شهید نورعلی شوشتری) اجازه گرفتم و به جاده آمدم تا وقت عبور دادن حاج یدالله از شهرک دوئیجی ایشان را ببینم. اما ظاهراً قبل از رسیدن من از آنجا عبور کرده بودند. بعد خبر رسید که ایشان را به بیمارستان صحرایی منتقل کردند و چون حال ایشان وخیم بود، از آنجا به بیمارستان شهید بقایی انتقالشان دادهاند. فکر میکنم حدود ۲۴ ساعتی را شهید کلهر در بیمارستان مقاومت کردند. چون ایشان از بنیهی فیزیکی بسیار خوبی برخوردار بودند. از طرفی پزشکان همهی سعی و تلاش خودشان را انجام دادند، اما با همهی این اوصاف ایشان به حالت عادی برنگشتند و همان ترکش کوچک باعث مرگ مغزی و نهایتاً شهادت ایشان شد...
#کتاب_خاطرات_دردناک
#ناصرکاوه
🌟پرونده سازمان منافقين بقدري ننگين است كه حتي بازخواني يكي از جنايتهاي اين سازمان، ننگ و نفرت ابدي را متوجه آن مي كند. يكي از اين جنايت های منافقین, شكنجه سه تن از پاسداران کمیته بود كه در 21 مرداد سال 61 به وقوع پيوست. بعد از ربودن و انتقال به خانه تیمی, ابتدا آنها را روی صندلی نشانده و با طناب دست و پاهای آنها را می بندند و با کابل به کف پا و سر و صورت و بدنشان می زنند تا تاول بزند و دوباره تاول ها را کنده وبا کابل دوباره آنها را می زنند تا خون از بدنشان جاری شود... سپس زنده زنده گوش وبینی آنها را بریدند و چشمان شان را از حدقه درآوردن... بعدا با اتو و سیخ داغ کل بدنشان را "داغ کردند" و در نهایت آب جوش را روی تمام بدن شان ریختند، و با شیشه پوست بدنشان را جدا کردند و سرانجام آمپول سیانور به بدن شان تزریق کردند و بدن آنها را طوری طناب پیچ کردندکه داخل صندوق عقب ماشین جا شود و در نهایت در حالیکه هنوز زنده و در حال جان دادن بودند آنها را زنده به گور کردند....
#کتاب_خاطرات_دردناک
#ناصرـکاوه
شهیدان کمیته انقلاب اسلامی, طالب طاهری، محسن میرجلیلی، شاهرخ طهماسبی
♥️بمناسبت تاسیس کمیتههای انقلاب اسلامی👈 نخستین سازمان نظامی راهاندازی شده، پس از وقوع انقلاب ۱۳۵۷ بود، که در تاریخ ۲۳ بهمن ۱۳۵۷ با پیام سید روحالله، امام خمینی تأسیس شد
شادی روح امام، شهدا، خصوصا #شهدای
#کمیته_های_انقلاب_اسلامی، بخوانید فاتحه مع الصلوات
التماس دعا
🎥 پهلوی میخواست اعدامش کند ولی ماند تا الگو شود🇮🇷
#عاشقانهی_سردار_خیبر
🌷هر وقت حاجی از منطقه به منزل میآمد، بعد از اینکه بامن احوالپرسی میکرد، با همان لباس خاکی بسیجی به نماز میایستاد.یکروز به قصد شوخی گفتم:تو مگر چقدر پیش ما هستی که به محض آمدن نماز میخوانی؟! نگاهی کرد و گفت:هر وقت تو را میبینم، احساس میکنم باید دو رکعت نماز شکر بخوانم
🌹چشمهای زیبایی داشت
من عاشق چشمهایش بودم
موقع شهادت،خدا چشماشو
با قابش برداشت و برد برا خودش
خدا همیشه خوباشو برا خودش خواست.همت،که با چشم بسته راهنمای می کرد و ما دخترها از تقوای چشمش حرف می زدیم، کارش به جایی کشید که از من شنید:تو از طریق همین چشم هات شهید می شوی گفت:چرا؟گفتم:چون خدا به این چشم ها هم کمال داده و هم جمال. ابراهیم چشم های زیبایی داشت. خودش هم می دانست. شاید به خاطر همین بود هیچ وقت نمی گذاشت آرام بماند. یا سرخ از اشک دعا و توبه بود یا سرخ از روزها جنگیدن و نخوابیدن. می گفتم : من یقین دارم این چشم ها تحفه یی است که به درگاه خدا خواهی داد… همین هم شد.خیلی از همین دختر ها، می آمدند از من می پرسیدند : این برادر همت چکار میکنه که نمی خوره زمین؟ آخرش هم یادم رفت ازش بپرسم.شاید یکی از سوال هایی که آن دنیا ازش بپرسم همین باشد. به نظر خودم این خیلی با ارزش ست که آدم حق عضوی از بدنش را این طوری ادا کند، به چهره های مختلف ابراهیم و بخصوص به محبت هایی که فقط شاید به من نشانش می داد
🌷به ابراهیم برگشتم و گفتم، ابراهیم، چرا چشمات اینقد، زیباست گفت، آخه، تاحالا با این، چشما گناه نکردم
#کتاب_خاطرات_دردناک
#ناصرکاوه
راوی:همسرشهیدهمت
♥️در معبر جلوی همان سنگر کالیبر، از ناحیه شکم مجروح شد و روده هایش بیرون ریخت. فکر کردیم رفته عقب... سر کالیبر که قاتل بچه ها شده بود و از بس شلیک کرده بود مثل آهن گداخته به خوبی در تاریکی شب می درخشید، به سمت آسمان رفت و دیگر کاری با ما نداشت. بچه هایی که هنوز سالم مانده بودند و پشت پیکرهای مطهر شهدا پناه گرفته بودند، منتظر چنین لحظه ای بودند و با فریاد الله اکبرروی خاکریز عراقی ها رفتند و کار را تمام کردند. پیش روی بچه ها به سمت عقبه دشمن... همه دوست داشتند دلیلش را بدانند که چرا سر کالیبر به یک باره به سمت آسمان رفت... شهید اکبر جزی با همان وضعیت جسمی ، مثل یک شیر به سمت سنگر کالیبر حمله کرد. خود را به لوله ی گداخته شده ی تیربار رساند و با دست، سر آن قسمت را به آسمان هدایت کرد. شدت حرارت لوله کالیبر، به قدری زیاد بود که دست اکبر را مثل یک تکه ذغال کرده بود. اما دست دیگر اکبر، روده شکمش را گرفته بود و در همان حال، زیر سنگر کالیبر به شهادت رسید!... علی اکبر جزی، با شکمی دریده و دستی خالی، هم مسیر عبور بچه ها از خاکریز عراق را باز کرده بود، هم مسیر عبور خودش از خاکریز نفسش را....
#کتاب_خاطرات_دردناک
#ناصرکاوه
خاطره ای از
#شهیدعلی_اکبر_جزی
#شیعه_ممتاز_امیرالمومنین (ع)
#شهید_کنت_لوکا_گائتانی_لاواتلی پسر سلطان شراب ایتالیا و رفیق صمیمی شهید مهدی (ادواردو) آنیلی که پس از گرویدن به اسلام و تشیع در دهه شصت مانند دوستش #ادواردو_آنیلی که او نیز پسر یک مولتی میلیاردر بود، توسط عوامل صهیونیستی چندسال بعد از ادواردو آنیلی به طرز مشکوکی شهادت رسید.
افسوس که از ماجرا و حتی نام این شهدای مظلوم بی خبریم!
📣 Edoardo&Luca Gaetan
۱۳ فروردین سالگرد شهادت "شهید کنت لوکا" دوست "شهید ادواردو آنیلی" است
🌷 شهید "لوکا" ایتالیایی که شیعه شده بود؛ مردی که از جهنم فساد به اسلام گروید.
✅ یک شب👈 "یک دختر بی بند و بار ایرانی" که مقیم لندن بود به ایتالیا میرود ساعت یک نیمه شب در فرودگاه
"لوکا" را میبیند و از او نشانی یک مسافر خانه را میپرسد. وقتی این "اشراف زاده ایتالیایی شیعه" متوجه میشود او ایرانی است به خاطر ارادتی که به ایرانی ها داشت وی را به قصر خود دعوت میکند.و اتاق خود را در اختیار وی میگذارد... دختر خود را برای همخوابگی با این ایتالیایی خوش تیپ و ثروتمند آماده میکند. اما هر چی صبر میکند... "لوکا" نزد او نمیآید. بعد از چند ساعت دنبال لوکا میگردد.👈 وقتی وارد اتاق "لوکا" میشود از تعجب خشک اش میزند!☀️ "لوکا" درحال خواندن نماز صبح بود و تصویر امام خمینی(ره) روی دیوار اتاقش جلوه میکرد …
❓"لوکا" که بود؟
🔴 "لوکا" از خانوادهای اشرافی و از دوستان "شهید مهدی ادواردو آنیلی" فرزند سوپر میلیاردر ایتالیایی و صاحب فیات و باشگاه فوتبال یوونتوس بود. پدر وی "مالک کارخانه بزرگ و قدیمی تولید مشروبات الکلی به نام مونتالچینو" Montalcino میباشد. کارخانهای که اینک به دست برادرش جلاسیو Gelasio Gaetani D’Aragona Lovatelli به همراه مراکز پورنو اداره میشود.
♦️ "لوکا" از زمان کودکی از دوستان "ادواردو آنیلی" بود. وی در سال ۱۹۸۸
به همراه "ادواردو آنیلی" به ایران آمد.
✅ یکی از دوستان "ادواردو" در جلسهای به مدت دو ساعت با "لوکا" در هتل آزادی صحبت میکند و این جلسه منجر به اسلام آوردن وی و پذیرش تشیع میشود، سپس به اتفاق هم به منزل آیتالله سید علی گلپایگانی واقع در یوسفآباد میروند و آنجا مراسم تشرف "لوکا" به تشیع برگزار میگردد.
☀️ "لوکا" در این سفر به همراه "ادواردو" به مناطق جنگی جنوب کشور سفر میکند…
✅ آقای قدیری ابیانه[سفیر آن زمان ایران در ایتالیا] روایت میکند:
"ادواردو" در آن سفر به من گفت که دوستش "لوکا" را تا مرز قبول اسلام آورده است، ولی نتوانسته او را مسلمان کند و درخواست کرد که با او صحبت کنم. در ملاقاتی در هتل آزادی تهران با او داشتم به این نتیجه رسیدم که او در کلیات اسلام مشکلی ندارد، اما عاملی باعث میشود که از پذیرش اسلام امتناع کند. با شناختی که از تبلیغات ایتالیا در مورد اسلام و حجاب و وضعیت زن در اسلام داشتم، متوجه شدم مشکل او فلسفه حجاب در اسلام است. لذا در این مورد با او صحبت کرده و فلسفه حجاب در اسلام.و قوانین در مورد "زن" را تشریح کردم. این مسئله برای "لوکا" که ازخانوادهای بود که از طریق پورنوگرافی و مشروبات الکلی به ثروت افسانهای دست یافته بود، بسیار جذاب بود و بلافاصله مسلمان و شیعه شد. اما قرار شد, اسلام آوردن خود را پنهان نماید
تا آسیبی به او نرسد...
🔴 اما سر انجام توسط همان باندی که "آنیلی" را به شهادت رساند به شهادت رسید.
#کتاب_خاطرات_دردناک
#ناصرکاوه
❇️ آری ایناناند که به قافله حسین (ع) رسیدند قافلهای که از قرن ها قبل ندای یاری میطلبد
شادی روح پاکش صلوات...
✨ از حمام آوردنت بیرون و با پارچه روی بدن پارهپاره و پر از زخم و سوختگیات، آب و نمک ریختند. آخرین نالههای جانسوزت، آرام، راه شان را به آسمان باز میکردند. عدنان که از مقاومت و سرسختی تو به ستوه آمده بود، فریاد زد: «تمامت میکنم!»آنگاه پیکر تو را به داخل حمام کشیدند. قالب صابونی را در دهانت گذاشتند و با پوتینهایشان آن را در حلقت فرو کردند. از حمام بیرون آوردنت و روی زمین خاکی اردوگاه انداختنت. بعد رفتند سراغ یکی از بچههای اردوگاه که از امداد و کمکهای اولیه سررشته داشت. او نبضت را گرفت. چهار، پنجبار در دقیقه بیشتر نمیزد. ضربان قلبت به حدی کند و ضعیف شده بود که شهادتت قطعی بود. صدایی که از گلویت بیرون میآمد، صدای نفس کشیدن نبود. صدای خُرخُر کردن بود. یک استخوان سالم در بدنت نمانده بود. هرطور دست و پایت را تکان میدادند به همان شکل باقی میماند. آخرین خُرخُر را که از گلو بیرون دادی، گفتند: «ماتَ.»؛ یعنی تمام کرد. یعنی شهید شدی! بعد پیکر بیجانت را روی سیم خاردارها انداختند و از آن عکس گرفتند تا بگویند تو در حال فرار بودهای و آنها مجبور شدهاند تو را بزنند! تاخت و تازهای عدنان شروع شد. عربده میکشید و به سربازها دستور میداد. تمام اردوگاه به حالت آمادهباش درآمده بود. چند نفر دویدند و پتویی را از یکی از آسایشگاهها بیرون آوردند. یک پتوی راهراهِ سبز و سفید. از همان پتوهای زِبر اسرا. آسایشگاه به آسایشگاه میدویدند و دستور میدادند: «همه کف آسایشگاه دراز بکشند. سرها روی زمین. بلند کردن سر، ممنوع . نگاه کردن، ممنوع. صحبت کردن، ممنوع.»
هرچند درهای آسایشگاهها قفل بود، ولی میخواستند با این کارشان حصار در حصار ایجاد کنند. این دستورات که از آسایشگاهی به آسایشگاه دیگر ابلاغ میشد، همه را متوجه این کرد که یا اتفاقی افتاده یا قرار است حادثهی مهمی رخ دهد. کنجکاوی عدهای، تحریک شده بود. خوب که نگاه میکردی، سرهایی را میدیدی که از پشت پنجرهی آسایشگاهها، چشم در حیاط اردوگاه میگرداندند تا آنچه که از آن منع شده بودند را ببینند. آنگاه تو افق نگاهشان میشدی؛ آن پتوی زِبر را دور تو پیچیده بودند و با سیمخاردار دورش را بسته بودند. سپس ماشینی آمد و تو را به نقطهی نامعلومی برد.
بعد چند نفر از اسرا را به زور کتک و شکنجه، مجبور به امضای برگهای کردند تا طی گزارشی صوری به صلیب سرخ ادعا کنند؛ تو در حال فرار بودهای و آنها مجبور شدهاند تو را با گلوله بزنند! تعدادی از بچهها را هم به حمام فرستادند تا آثار جنایت شان را که به در و دیوار حمام مانده بود، پاک کنند....✨ مرداد 81 بود. آن روز مشهدالرضا(ع) میزبان 22 شهید بود. یکی از آنها هم تو بودی. بالاخره بعد از پانزده سال به خانه برگشتی. پدرت آمده بود معراجالشهدا. 21 شهید آنجا بودند، ولی تو نبودی. ✨حاجرمضانعلی پرسید: محمد رضایی کجاست؟✨ پاسخ شنید: پدر جان! پیکر محمدت سالمِ سالم است. او را در سردخانه گذاشتهایم. حاجرمضانعلی، بین شهرهای فاروج و شیروان، درست در کنار جاده، مسجد امام سجاد(ع) را ساخته بود و جلوی مسجد برای خودش مزاری تهیه کرده بود. تو که آمدی، آن را داد به تو.✨روز تشییع پیکرت، مردم زیر تابوتت را گرفته بودند و تو را تا مزارت همراهی کردند. تشییع تمام شد؛ جمعیت تازه متوجهی خونابههایی شدند که از تابوتت گذشته و بر شانهی آنها چکیده بود!
#کتاب_خاطرات_دردناک
#ناصرکاوه
منبع: سایت امتداد، به قلم سمیه مهربان جاهد وبلاگ اردوگاه تکریت
هدایت شده از مکتب شهدا_ناصرکاوه
🌷شهیدی که منافقان در عملیات مرصاد او را تکه تکه کردند:👇
💥نخست دستهایش را در حالی که زنده بود، قطع و سپس صورتش را تیرباران کردند و دیگری وحشیانه به او حملهور شد و سرش را از پشت سر برید و آنسان که همه ما او را از دور میدیدیم، آنان ناجوانمردانه شروع به قطعه قطعه کردن اعضای سید جلیل موسوی کردند...
#کتاب_خاطرات_دردناک
#ناصر_کاوه