هدایت شده از مشغـول آمدنت ؛
چند قدم مونده به دیدنت ، عینک میزنم به چشمهام و خب من نمیخوام حتیٰ کیفیت لبخند احتمالیت رو از دست بدم:))))
یه عروسک هست جوجهست رو سرش گل دارههه و من هرموقع اونو میدیدم اینجوری بودمم کهه شلشحسلسحسلسحسد چقدر ناناز بلایییی.
ولی الان اصلا ازش خوشمنمیاد.خیلی مودی هستم.
ناتانائیل.
یه عروسک هست جوجهست رو سرش گل دارههه و من هرموقع اونو میدیدم اینجوری بودمم کهه شلشحسلسحسلسحسد چقدر
اولین بار تو پاساژ آرمان مشهد دیدمش :))).
من و عسل ۸ صبح در حالی که رو صندلی های پارک نشستیم و غیبت میکنیم و زمین و زمانو مسخره میکنیم :
مامانبزرگم زنگ زده میگه ساکتو ببند که بعد از اذان اومدیم دنبالت دیر نکنی.( در حالی که من قرار نیست برم)
روانشناسی معکوس :
من و فاطمه و آقای مغازه دار درحالی که سعی داریم ۷۰ رو تقسیم بر ۴ کنیم( واقعا انقدر خسته بودیم مغزمون کار نمیکرد ).
بچه ها بهش گفتم چقدر صدات عوض شدههه😭
و الان دارم فکر میکنممم کهه صداش عوض نشده و این منممم که ۳ سال صداشو نشنیده بودم ؟