4_6003758659354495144.mp3
6.96M
آسیابت یک طرف
#نماهنگ
#حاج_محمود_کریمی
#فاطمیه
آسیابت یک طرف افتاده بستر یک طرف
چادر تو یک طرف افتاده معجر یک طرف
هر چه اینجا هست چشمان مرا خون کرده است
رنگ این دیوار خانه یک طرف در یک طرف
گاه دل خون توییم و گاه دل خون پدر
وای بابا یک طرف ای وای مادر یک طرف
از کنار تو که می اید به خانه ناگهان
بر سر زانو می افتد مرد خیبر یک طرف
من چگونه کهنه پیراهن تن یارم کند
غصه تو یک طرف داغ برادر یک طرف
مثل آن روزی که افتادی می افتد بر زمین
پیکر من یک طرف او یک طرف سر یک طرف
من دو بوسه میزنم جای تو و جای خودم
زیر گردن یک طرف رگ های حنجر یک طرف
وای از آن لحظه که میریزند بین خیمه ها
گوشواره یک طرف خلخال و معجر یک طرف
شاعر: علی اکبر لطیفیان
#روضه_تدفین
#شهدا
#گریز_به_کربلا
.
بدن فاطمه (س) هم شب دفن شد. بدن علی (ع) هم شب دفن شد بدن حسین (ع) هم شب دفن شد امّا اینها علّتش با یکدیگر فرق می کند و امّا زهرا (س) که می فرمود: راضی نیستم آنها که آزارم کردند دنبال جنازه ام بیایند. امّا علی از ترس خوارِج دیوانۀ متعصّب بود که می ترسید جسارت کنند فلذا وصیّت کرده بود جنازه اش شب دفن شود. امّا حسین (ع) از ترسِ عبیدالله بود که شب به خاک، سپرده شد. جنازۀ مبارک امام در روز عاشورا روی زمین افتاد. روز دوازدهم بود. موقع عصر که زنهای بنی اسد آمدند به مردها گفتند: آهای مردها! این بدن پسر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم است که روی خاک افتاده اگر شما نمی روید جنازه را دفن کنید، ما می رویم. مردها گفتند: ما می رویم. قرار شد شب بروند؛ زیرا از عبیدالله می ترسیدند. فلذا سر جادّه کوفه یک دیده بان گذاشتند، خودشان برای برداشتن بدنها آمدند.
امّا آمدند بدن حسین (ع) را بردارند، دیدند نمی توانند چرا که بدن قطعه قطعه است. آمدند بدن ابوالفضل علیه السلام را بردارند از بس ضربه خورده بود نتوانستند. آمدند بدن شهدا را بردارند دیدند صحابی را از هاشمی نمی شناسد افراد را تمیز نمی دهند همین طور متحیّر مانده بودند که یک وقت نگهبان آمد.
شب سیزدهم ماه است؛ بیابان در پرتوی نورِ ماه روشن است. نگهبان دوید، خطاب به افراد گفت: بروید! بروید! بروید! یک نفر از کوفه دارد می آید اینها خیال کردند مأمور عبیدالله است، رفتند عقب دیدند، آن یک نفر آمد و رفت داخل گودال قتلگاه، کنار بدنِ ابی عبدالله ع، یک کمی نزدیک آمدند، دیدند گریه می کند. بعد فهمیدند دوست است از جا حرکت کرد فرمود: شما چه کسی هستید؟ گفتند: از طایفۀ بنی اسد هستیم. فرمود: چرا آمدید؟
-آمدیم بدنها را دفن کنیم؛
-چرا دفن نکردید؟
-نمی شناختیم؛
-فرمود: بیائید، من می شناسم.
بدنها را جدا کرد یک قبر کَند، تمام بنی هاشم را در کنار آن دفن کرد. بعد آمد. بنی اسد گفتند: کنار گودال قتلگاه آمد، دستش را، زیر بدن مبارک برد و فرمود:(بِسمِ الله وَ بِالله وَ فی سَبیلِ الله وَ عَلی مِلَّةِ رَسُولِ الله)بدن را از داخل گودال درآورد و رفت داخل قبر، بدن را در قبر خواباند. بنی اسد نگاه می کردند.
دیدند، آقا خم شد و لبان مبارکش را به گلوی بُریده ابی عبدالله علیه السلام و صورتش را نیز به گلو گذارد. (فَوَضَعَ خَدَّهُ عَلی نَحرِهِ الشّریف. )-[1]صورتش را به گلو گذارد. دیدند چیزی می گوید، وقتی گوش کردند دیدند می گوید: بابا! (اَبَتاه! إنَّ الدُّنیا مِن بَعدِکَ مُظلِمَه و الآخرة بِنُورِ وَجهِکَ مُشرِقَة. )[2]
1_14925791783.mp3
7.85M
۰۰
🎙 حاج ابوذر بیوکافی
ما سرنمیدهیم به سامان هیچکس
جز تو نمیشویم پریشان هیچکس
تا دامن عطای تو باشد؛ نمیشویم
درعمرخویش دستبهدامان هیچ کس
ریزهخورهمیشه این آستانهایم
با ما نساخته است دگر نان هیچکس
وقتی طبیب ماست طبیب طبیبها
ما تن نمیدهیم به درمان هیچکس
مسکین یتیم اسیر نَه فرقی نمیکند
خالی نمانده پیش تو دستان هیچکس
ایمان ما به شرط ولای تو کامل است
پس مانمیشویم مسلمان هیچکس
با ماتم تو ما غم دیگر نمیخوریم
این دیده نیست غیر تو گریان هیچکس
حالا اگر بناست که روضهسرا شویم
بهترکه روضهخوان دل مرتضی شویم
اینقدر آرزوی پریدن بیا نکن
مظلوم عالمم تو علی را رها نکن
تنهاچراغ خانهی من از برم نرو
سوسو نزن نصیب دلم را عزا نکن
این خانه بیتودر نظرم قبر میشود
با این فراق قبر مرا دست و پا نکن
آخر چرا تو آرزوی مرگ میکنی؟!
پیش حسین دیگر از این کارها نکن
خواب حسین بسته به لالاییات شده
این گونه ازحسین خودت را جدا نکن
سعید پیغمبری
#حضرت_زهرا (س)
#ایام_فاطمیه
#فاطمیه
1_8171738294.mp3
8.71M
#روضه_حضرت_زهرا_س
نیمه شبها دردها انگار درد آورتر است
حال و روز زخمیِ تب دار درد آورتر است
لا به لای گریه هایِ بچه هایِ داغ دار
ناله های مادر بیمار درد آورتر است
امشب بریم خونه ی علی ببینیم چه خبره؟امشب بریم بگیم مادر اومدیم عیادت مادر...روز که میشد بی بی اصلا به روی خودشم نمی آورد...الا این روزای آخر که دیگه بی بی نمیتونست...اما شب که میشد،همه میخوابیدن،تازه درد مادر شروع میشد....شب این جوری میگذشت...
یا علی می گوید و پهلو به پهلو می شود
ظاهراً اینبار از هر بار درد آورتر است
در قبال زخم های جنگجویان اُحد
حمزه می داند چرا مسمار دردآورتر است
حرف ها دارد در این بغض گلوگیرش ولی
با جراحات لبش گفتار دردآور تر است
از زمین خوردن همیشه زن خجالت میکشد
گر ببیند شوهرش، بسیار درد آورتر است
پشت در افتاده باشد یا میان کوچه ها
در دو حالت ضربه ی دیوار درد آورتر است
ای وای این درِ خونه ی امامِ
پس چرا پشتش ازدحامِ
اینجا چرا پر از غلامِ
ای وای تا شعله ی آتیش به پاشد
ضرب لگد مشکل گشا شد
گوش بده یه چی بگم...دیدی یه بار دعوا تو بیرون از خونه میشه...یکی میاد میگه بچه ها بیاید بریم تو خونه...نگاه نکنید...اما یه بار هست دعوا میاد تو خونه...یه هو زینب صدا زد بابا در رو وا کردند... بمیرم برا علی...بمیرم برا علی....جلو چشمای زهرا دستاشو بستن.... آی دستای آقا رو بستن...چهل تا مرد دارن میکِشن علی رو...بُدو بُدو آمد جلو...دست انداخت تو کمر علی...نمیذارم ببریدش...هر چی کشیدن دیدن نه! بی بی دستو رها نمیکنه.......نانجیب صدا زد دست زهرا رو جدا کنید از علی.
#روضه_حضرت_زهرا_س
"اللّهمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَهَ وَ ابیها وَ بَعلِها و بَنیها وَ السِّرِ المُستَودَعِ فیها بِعَددِ ما احْاطَ بِه عِلْمُکَ..السَّلامُ يا فاطِمَةَ الزَّهْراَّءُ يا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يا سَيِّدَتَنا وَمَوْلاتَنا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكِ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكِ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا يا وَجيةً عِنْدَاللّهِ اِشْفَعْی لَنا عِنْدَاللّهِ"
زهرا که عنایتش به دنیا برسد
جز او که به فریاد دل ما برسد
یا رب سببی ساز که در روز جزا
پرونده ی ما به دست زهرا برسد
*در این روزا امیرالمؤمنین پرستار فاطمه زهراست.روزای آخر بی بی دو عالم فاطمه زهراست..می نشست کنار بستر فاطمه نگاه میکرد فاطمه اش مثل شمع آب میشه داره آرام آرام از دستش میره کاری نمیتونست بکنه علی...*
بَسان شمع سحرگاهان از وجود
من یک نفس مانده ای علی جانم
تماشاکن از کبوتر تو مشتی بال و
پری در قفس مانده ای علی جانم
چونان شمعی رو به پایانم
حلالم کن ای علی جانم ای علی جانم
*آه! باسختی صحبت میکرد، نفس نفس میزد، در این روزای آخر حتی نمی تونست از این پهلو به اون پهلو بشه خانوم فقط هجده سالشه..اسما رو صدا میزد کمک کن پهلو بگردونم. با نفس نفس چشماشو باز کرد رو به علی کرد گفت: علی جان! زهرا رو حلال کن منو ببخش..ناله ی علی بلند شد، اشکاش سرازیر شد. ای دختر پیغمبر این چه حرفیه می زنی...*
چونان شمعی روبه پایانم
حلالم کن ای علی جانم
دگر خورده تیشه بر ریشه
دستِ باد خزان کنده بنیادم
اگر چندی زحمتت دادم
یک شب دیگر بر تو مهمانم
علی جانم!
به عشق تو پشت دررفتم
کوچه ها دیدم گریه ها کردم
تو را بیش از هر کس دیگر
در نماز شبها دعا کردم
چنان شمعی روبه پایانم
حلالم کن ای علی جانم
*چند تا وصیت کرد.حضرت زهرا اولین وصیتش این بود علی جان برام تابوتی درست کن.تابوت رو برا امیرالمومنین ترسیم کرد. اینجوری درست کن. بعد وصیت کرد علی جان شبانه مرا غسل بده شبانه کفن کن. موقع غسل دادن پیراهنم رو در نیار. از روی پیراهن بدن زهرا رو غسل داد. علی سِرّش رو کِی فهمید؟؟ اون زمانی که دستش رسید به بازوی ورم کرده ی زهرا. زهراجان! راضی نبودی علی زخمهای بدنتو ببینه،اما کجا بودی کربلا.. راضی نبودی زینبت زخمهای بدنتو ببینه. گفتی شبانه در تاریکی شب بدنت روغسل بدن اما کجا بودی ببینی زینب اومد کناریه بدن پاره پاره وبی سر حسین.. هرچی نگاه کرد یه جای سالم پیدا نکرد زینب ببوسه لبها رو گذاشت رو رگهای بریده ی حسین..*
بوسیدم آنجایی که پیغمبر نبوسید
زهرا نبوسید حیدر نبوسید
حتی نسیم صحرا نبوسید
"صلی الله علیک یا اباعبدالله
صلی الله علیک و رحمة الله و برکاته"
برحاشیه ی برگ شقایق بنویسید
گل طاقت فشار در و دیدار ندارد
↫
حدیث کساء که بصورت شعر نوشته شده است.
تقدیم به شما محبان اهل بیت که عاشق این خاندان معظم ومعزّز هستید،لطفا تا انتها با تأمل وتفکر بخوانید لذت میبرید و بیشتر پی به ارزش معنوی حدیث شریف کساء میبرید.
این حدیث آمد زِ زهرای بتول ،
فاطمه؛ صدیقه بنت الرسول ،
روزی آمد خانه ما مصطفی ،
گفت با حالی شبیه اِلتجا ،
ضعف دارم جان بابا دخترم ،
پهن کن بابا عبایی بر سرم ،
آن عبایی را که دارم از یمن ،
آن عبا بر من بکش ای مُمتَحَن ،
گفتمش بابا بلا دور از شما ،
در پناه مهر و الطاف خدا ،
من کشیدم آن عبا بر روی او ،
یک نظر کردم به ماه روی او ،
صورتی زیبا تر از قرص قمر ،
روشن و زیبا ؛نکوتر از سحر ،
ساعتی بگذشت و آمد مجتبی ،
گفت ای مادر سلام و صد دعا ،
گفتمش مادر سلامم بر شما ،
نور چشمم ای عزیز با وفا ،
گفت مادر خانه دارد عطر گل ،
هست بوی جدّ ما ؛ختم رسل ،
گفتمش ای نور چشمم بوی او ،
آمده در خانه با گیسوی او ،
رفت نزد حضرت خاتم؛ حسن ،
گفت بابا جان فدایت ؛جان و تن ،
گفت بابا صد سلام و صد درود ،
بر شما ای خاتم رب ودود ،
با اجازه رفت در تحت کسا ،
در کنار مصطفی شد مجتبی ،
بعد از آن آمد حسین و با سلام ،
گفت بوی جدّم آید بر مشام ،
گفتمش ای نور چشمانم حسین ،
ای عزیز فاطمه ای نور عین ،
جدّتان در خانه در زیر کسا ،
آمده امروز شد مهمان ما ،
با اجازه رفت در زیر کسا ،
در کنار مصطفی شد با حیا ،
بعد از آن آمد علی مرتضی ،
گفت زهرا جان سلامم بر شما ،
بوی یار مهربان آید همی ،
بوی جوی مولیان آید همی ،
گفتم او را یار ختمی مرتبت ،
صاحب خُلقِ عظیم و مرتبت ،
آمده مهمان ما بابای من ،
آمده مانند جان در جسم و تن ،
رفت نزد احمد و گفت این سوال ،
چیست رمز و راز این وقت و مجال ،
با اجازه رفت در زیر کسا ،
در کنار مصطفی شد مرتضی ،
بعد از آن رفتم کنار اهل خود ،
تا بجویم با عزیزان وصل خود ،
ما همه بودیم در زیر کسا ،
دست خود برداشت بابا بر دعا ،
گفت یارب اهلبیتم را ببین ،
بهترین خلق خدا روی زمین ،
خونشان با خون پاک من قرین ،
جسم و جان دارند از من با یقین ،
جسمشان را از بدیها دور کن ،
قلبشان را خانه ای از نور کن ،
لطف کن بر خاندانم با کَرم ،
تا ابد آباد گردان این حرم ،
دشمن آنها مرا هم دشمن است ،
پیش چشمم جلوه اهریمن است ،
هر که در دل حُبِّشان دارد به جان ،
می شود محبوب من در دو جهان ،
بانگ حق برخاست از عرش برین ،
کای ملائک بشنوید این با یقین ،
هر چه را من آفریدم در جهان ،
این زمین و جمله هفت آسمان ،
کوه و دریا را اگر من ساختم ،
نُه فلک را اینچنین پرداختم ،
هر چه زیبائیست در شمس و قمر ،
ظلمتِ شبها و نور در سحر ،
ساختم اینها به عشق مصطفی ،
ساختم با مِهر این اهل کسا ،
بانگ زد جبریل مَن تَحت الکسا ؟،
صاحب کرسیُّ و مجد و کبریا؟ ،
بانگ حق برخاست: زهرا و پدر ،
معدن ایمان و کان هر گوهر ،
حیدر و فرزند پاکش مجتبی ،
هم حسینِ بنِ علی در کربلا ،
گفت جبرائیل ای ربّ جلی
میروم من نزد زهرا و علی ،
با اجازه نزد ما زیر کسا
آمد و می خواند ، پیغام خدا
گفت ای پیغمبر عالی مقام ،
می رسانَد حق به درگاهت سلام ،
هر چه که در کلّ عالم خلق شد ،
از برای اهل زیر دَلق شد ،
گفت از این خانواده تا ابد
دور شد ناپاکی و هر فعل بد ،
جسم و روح خاندانت پاک شد ،
نامشان بر تارک افلاک شد ،
گفت حیدر چیست رمز جمع ما ،
چیست مزد راوی این وضع ما
گفت هر کس نقل کرد این ماجرا ،
در میان دوستان مرتضی
هر غمی دارد خدا شادی کند ،
بر اسیران بانگ آزادی کند
مشکلات جمعشان حل می شود ،
سِحر درد و غصه باطل می شود ،
گفت مولا رستگارانیم ما
همچنان گل در بهارانیم ما ،
شیعه با این نقل می گردد سعید
بهتر از این مژدگانی کس ندید ،
@navaye_asheghaan
─┅══༅࿇༅ ❃﷽ ❃ ༅࿇༅══┅─
#نوحه
#شام_غريبان_حضرت_زهرا_س
بنال ای دل بسوز ای دل شب شام غریبان است
علی از دیده گریان و مدینـه بیتالحــزان است
((مدینه! گریه کن امشب که بیمادر شده زینب))
𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═══┅─
امیرالمؤمنین امشـب کفن کـن جســــم زهــرا را
ز اشک دیده دریا کن تمـام دشـــت و صحرا را
((مدینه! گریه کن امـشب که بیمادر شده زینب))
𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═══┅─
امیرالمؤمــنین امشـــــب کـــنار تربت زهـــــرا
بنـال آهســـــتهآهســـــته کــــــنـار تربت زهـــــرا
((مدینه! گریه کن امشب که بیمادر شده زینب))
𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═══┅─
مدینه! عــــــالم هســتی شده غمخـــانۀ حیدر
ببین تابــوت زهـــرا را به روی شــــــانۀ حیدر
((مدینه! گریه کن امشب که بیمادر شده زینب))
𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═══┅─
خــــــداونـدا خــداونـدا بـه یـاد غـــربت زهـــــرا
شــده اشک علی امشــب گلاب تــربت زهــــرا
((مدینه! گریه کـن امشب که بیمـادر شده زینب))
𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═══┅─
علـی صـورت نهـاده بـر مـــــزار یار تنـهـــایش
الهی بشکند دستی که ســیلی زد به زهــرایش
((مدینه!گریه کن امشــب که بیمادر شده زینب))
𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═══┅─
بـه پایان آمـــــــده امشــب امــانـتداری مولا
برون کن فاطـــمه! دســـــتی بـرای یاری مولا
((مدینه!گریه کن امشب که بیمـادر شـده زینب))
𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═══┅─
شعر:استاد حاج غلامرضا سازگار
@navaye_asheghaan
Shab1Fatemieh2-1394+[04].mp3
7.22M
#مادر
#خدانگهدار
#حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها
مادر ما را خودت ای خدا نگهدار
سکوت خانه
شکستن بغض همه به هر بهانه
هق هق آهسته و اشک کودکانه
سکوت خانه
گریه و اصرار
مادر ما را خودت ای خدا نگهدار
خدا کند نگوید او خدانگهدار
خدانگهدار
𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═══┅─
از فکر غم بی مادری
تاب و تبی و شور و شری
این شبها در جان بچه های زهراست
دل کودکان گرم دعا
بر لب همه حمد شفا
عجِّل وفاتی ولی دعای زهراست
(زهرا یا زهرا)
𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═══┅─
چراغ خانه
لبخند تو بهار ما به باغ خانه
تب داری و آمده غم سراغ خانه
سراغ خانه
𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═══┅─
مادر تب داره
نگاه خیس بچه ها بر در و دیوار
به روی شانه پدر غم شده آوار
غم شده آوار
𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═══┅─
در حسرت یک لبخند تو
مانده دل چار فرزند تو
میپرسند از هم: بهتر شد آیا مادر؟
گریه حسن، آه حسین
نگاه پدر، به زینبین
میپرسند از هم: بهتر شد آیا مادر؟
(زهرا یازهرا)
𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═══┅─
همسفر من
تو بی خبر بار سفر بستی چرا آه
بی همسفر بار سفر بستی چرا آه
همسفر من
𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═══┅─
طاقت ندارم
از من چنین زهرای من هم رو بگیرد
چیزی نگوید، دست بر پهلو بگیرد
طاقت ندارم
𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═══┅─
حرفی بزن ای همراه من
حرفم را بخوان از آه من
خاموشی ات زد آتش به جان حیدر
گشته هلالی، ماه علی
بر آسمان است، آه علی
دیگر تمام است، تاب و توان حیدر
(زهرا یا زهرا)
شاعر:محمد مهدی سیار
#مداح_دکتر_مطیعی
@navaye_asheghaan
4_5933713137235657768.mp3
4.32M
#زمینه_جانسوز
#حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها
#دشتی
آرزومه ای خدا،پرواز از این خونه كنم
قبل رفتن گیســـوی، زیـنبم و شونه كنم
می روم از این دنیا
می شــود علی تنها
من میگم رفتنیم،زینب میگه بازم بمون
ای پرستو بمون و ،بازم برای من بخون
می روم از این دنیا
می شود عـلی تنها
تا پای جون دادنم،من واسه جونت سپرم
تار مویی نشـه كــم،از ســــر تو تاج سرم
بشكند اگر دستم
یاور علـی هستم
بیـــن زهــرا و علی،آتـــش در فاصله شد
محسنم اصغر شدو،دومی هم حرمله شد
می كشه منـو آخر
داغ غـربـت حـیدر
دشمن هیزم آورده
فاطمه مگـــه مُرده
@navaye_asheghaan
1. دل میطپد این شبها.mp3
3.96M
السَّلاَمُ عَلَیْکِ
أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَةُ الشَّهِیدَةُ ؛
#نوحه_حضرت_زهرا
( سلام الله علیها )
#استاد_حاج_اسماعیلی
دل می طپد این شبها
با یاد تو یا زهرا
با آیه ی تطهیر و
با سوره ی أعطینا
شد نذر غم تو
این اشک دمادم
ریحانه ی حیدر
مظلومه ی عالم
( یا فاطمه یا زهرا ) تکرار
#بند_دوم
شور و شرری دارد
باز این دل شیدایی
با یاد شهیدانِ
این نهضت زهرایی
با صبر و بصیرت
با شوق شهادت
مشتاق جهادیم
در راهِ ولایت
( یا فاطمه یا زهرا ) تکرار
#بند_سوم
ما میگذریم از جان
رهبر چو دهد فرمان
والله که میمانیم
مردانه در این میدان
هرگز نهراسیم
از فتنه و تحریم
ما مردِ نبردیم
نه سازش و تسلیم
( یا فاطمه یا زهرا ) تکرار
#بند_چهارم
یا فاطمه کاش از ره
فرزندِ تو باز آید
آوای أنا المهدی
از سوی حجاز آید
عالَم به ظهورش
زیبا شود آخر
آن تربت گمنام
پیدا شود آخر ...
( یا فاطمه یا زهرا ) تکرار
#قم_پردیسان_مسجدامیرالمومنین
#علیه_السلام
@navaye_asheghaan
زمینه در و دیوار _ماهور.mp3
3.01M
#زمینه #حضرت_زهرا
#دستگاه_ماهور_گوشه_شکسته
درو دیوار گریه می کنه ای وای
نوک مسمار گریه می کنه ای وای
مادری در بین بستر افتاده
تن تبدار گریه می کنه ای وای
درد پهلو گریه می کنه ای وای
دست و بازو گریه می کنه ای وای
چشم مادر جایی رو نمی بینه
زخم ابرو گریه می کنه ای وای
و علیک بالبکأ
سهم دختر نبی سیلی شد
و علیک بالبکأ
صورت مادر ما نیلی شد
وعلیک باالبکأ
بین اون شلوغیا غوغا شد
و علیک باالبکأ
در خونه با لگد تا وا شد
آسمونْ خون گریه می کنه ای وای
دستِ لرزون گریه می کنه ای وای
داره زینب غصه میخوره دائم
دلْ پریشون گریه می کنه ای وای
حال مضطر گریه می کنه ای وای
سر و معجر گریه می کنه ای وای
مجتبی هم گوشه ای غریبونه
واسه مادر گریه می کنه ای وای
و علیک بالبکأ
پیش مجتبی جنایت ها شد
و علیک بالبکأ
دوّمی اومد و سَدّ را شد
و علیک بالبکأ
روبه روی پسرش واویلا
و علیک بالبکأ
طوری زد که مادر افتاد از پا
🎙اجرا: #حاج_اسماعیلی
✍ #عباس_قلعه
@navaye_asheghaan