#امام_باقر_ع_مدح_و_ولادت
خورشیدِعشق درشب ظلمت دمیده بود
او را خدا شبیه نبی آفریده بود ...
شاعر: #احمد_علوی
#امام_باقر_ع_مدح
ای باقرِ علم، ای شکافنده علم
ای نورِ رخت شمس فروزنده علم
ای اصل و اساس علم و علم آموزی
از فضل تو پر شده است پرونده علم
شاعر: #مهدی_شریفی
#امام_باقر_ع_مدح_و_ولادت
سائل شدم و لحظهی نابِ میلاد
چشمم به رخِ حضرتِ باقر(ع) افتاد
عید آمده و ماه رجب رؤیت شد
امروز در آغوش ِ امام سجاد(ع)
#مرضیه_عاطفی
@navaye_asheghaan
#امام_باقر_ع_مدح
یک لحظه هم از غیب، نگاه تو جدا نیست
این دانش بی حد مگر از سوی خدا نیست
در محضر تو پاسخ هر عالم و عارف
جز آیهی《سُبحانَکَ لا عِلمَ لَنا...》نیست
از لطف احادیث و تفاسیر بلندت
در دین خدا تا به ابد شبهه روا نیست
تا اینکه سلامی برساند به تو از عشق
جابر همهی عمر دلش در نگرانیست
یک عمر گذشتهست ولی خاطر پاکت
یک لحظه جدا از سفر کربوبلا نیست
هنگام اذان است و چه رؤیای قشنگی...
در صحن تو اینقدر شلوغ است که جا نیست
✍ #علی_سلیمیان
@navaye_asheghaan
#امام_باقر_ع_مدح
آن قوم که معمار جنان خشت به خشتند
از خاک تو هستند که پاکیزه سرشتند
از نام تو پرسیدم و گفتند محمّد
نامی که به دیباچهی توحید نوشتند
در عالم ذر مزرعهای بود دل ما
از مِهر تو یک بذر در این مزرعه کِشتند
دیدند شکافندهی دریای علومی
شد پنبه علوم دگران هر چه که رِشتند
حق دور تو میگردد و آنان که نگردند
در کعبه اگر هم بروند اهل کِنِشتند
از نسل حسین و حسنی، بهتر از این چیست
اجداد تو آقای جوانان بهشتند
✍ #سیدمیلاد_حسنی
@navaye_asheghaan
#امام_باقر_ع_مدح
با وضو باید از مقامت گفت
خاتم الأنبیا سلامت گفت
مهربانیِ بی حدی داری!
خلق و خوی محمدی داری
تا ابد علم را شکافنده
دستِ مِهر خدای بخشنده
دیدنت آرزویِ جابرهاست
شیعه مدیونِ قال باقرهاست
پندهایت فراتر از پندار
معدن العلم، مخزن الأسرار
واژهها بر لبت زلال شدند
فاتح قلهی کمال شدند
عقل شد کودک دبستانت
پای منبر نشست حیرانت
مشق از کیمیایِ عشق بِده
درس جغرافیایِ عشق بِده
قلمت کی قرار میگیرد!؟
جوهر از ذوالفقار میگیرد
ماندهام چند جبهه میجنگی!؟
رهبر انقلاب فرهنگی
مکتبت اجتهاد علمی شد
کربلایت جهاد علمی شد
*
"کربلا" گفتم و دلت لرزید
مشک آبی مقابلت لرزید
تشنگی، از بهار سیرت کرد
گریههای رباب پیرت کرد
✍ #وحید_قاسمی
@navaye_asheghaan
#امام_باقر_ع_مدح
استقبال از غزل مرحوم حسین منزوی با مطلع:
اکنون به شوق حجت پنجم ز خود گمم
امشب میان گریه و لبخند خود گمم
سرشار از طلوع بهار تبسمم
دریایم و تپیده به لبهام نبض موج
تا آسمان رسیده شعور تلاطمم
جارو به برج و باروی اندیشه میزنم
تا سائل مدایح معصوم پنجمم
من شاعر صداقت گلهای قاصدک
من جابر سلام رسولان مردمم...
صدها ابوبصیر شود طفل مکتبم
دریای علم تو بچشاند اگر خُمم
پیچیده در تلاوت معصوم نام تو
عطر گل محمدیات در تکلمم
بر خاکهای مرقد نورانی تو ساخت
گلدستهها و گنبد زرّین، تجسمم
امشب دوباره شوق مرا بال و پر بده
امشب که بین گریه و لبخند خود گمم
✍ #میثم_مومنی_نژاد
@navaye_asheghaan
#امام_باقر_ع_مدح
درختها قلم و هرچه بحر، جوهر تو
نبود علمي اگر بسته بود دفتر تو
تو گرم بحثی و چون کودکانِ مشقنویس،
فرشتگان زده زانو به پای منبر تو
حدیث و آیه و تفسیر، تیغ و شمشیرت
محدثان و فقیهان سپاه و لشکر تو
عجیب نیست که انقدرها کریم شدی
که دختر حسن ابن علیست مادر تو
تویی که قبل ولادت توسط جابر
رسانده است سلام تو را پیمبر تو
طلوع صبح ظهورست وعدهی عشاق
قرار و وعدهی ما مرقد مطهر تو
✍ #سعید_تاج_محمدی
@navaye_asheghaan
#امام_باقر_ع_مدح
پیمبرزاده هستی، شیوهی اعجاز میدانی
بگو با علم خود قدری به ما اسرار پنهانی
چنان نوری شتابان جاری از اقصای تاریخی
که بخشیدی بیابان را نجات از حجم ویرانی
ضریب نور در نوری، حسینی و حسن منسب
احادیث نگاه تو سرآغاز گُل افشانی
نمی از قال باقرها میان هر دلی کافیست
که بشکافد دل هر ذره را در هر بیابانی
صدایت میزنم در خود، امیری ایهاالباقر
صدایت میزنم در دل، به پا کردی چه طوفانی
من از آن حُسن روز افزون که یوسف داشت دانستم
که پشت ابر تیره کی شود خورشید زندانی
نسیم مهربانی تا وزید از دستهای تو
بهاران را نشان دادی درآن عصر زمستانی
علی الظاهر تو کودک بودی اما یک ولی الله
که میبردند نامت را حسینیها به حیرانی
تو روح عدلی و حقاً توانستی به حرف حق
ستون کاخ ظلمت را چنان زینب بلرزانی
دلی که بی تو میماند، بیابان است، میخشکد
نگاهت نور خورشید است در یک صبح بارانی
گدای کوی تو بودن شرف دارد به اربابی
بیا مسکین! در این خانه که پشت در نمیمانی
بیا که سفرهی احسان در این بیت الکرم پهن است
چه خوانی و چه احسانی، چه روزی فراوانی
منم خرده گدایی که کریمی چون تو را دارم
تو هم آنی که دستم را گرفتی کمتر از آنی
پریشانم پریشان هوای آستان تو
زیارت هست پایان دل انگیز پریشانی
✍ #منصوره_محمدی_مزینان
@navaye_asheghaan