eitaa logo
کانال نوای عاشقان
23.6هزار دنبال‌کننده
4.6هزار عکس
2.1هزار ویدیو
616 فایل
﷽ 📚کاملترین مرجع اشعار برای مداحان 📑کپی مطالب با ذکر منبع موجب رضایت اهل‌بیت می‌باشد. 📩شاعران گرامی اگرتمایل به همکاری داشته باشید میتوانید،با بنده؛️مرتبط بشوید 🌻༎شرائط |تـبادلات مدیر کانال نوای عاشقان کربلایی هادی صالحی @h_salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
تا زهر ستم بر دل و جان و جگر افتاد چون برق جهان‌سوز، به جانش شرر افتاد چون موج به پهلوی گل فاطمه می‌خورد_ دردی که به پهلو و دل و بر کمر افتاد آهسته به روی سرش افکند عبا را یک سایه‌ی غم، بر روی شمس و قمر افتاد پیوسته نگاهش به درِ حجره‌ی غم بود تا آن که نگاهش به جمال پسر افتاد غم‌ناله‌ی مادر، شرر افکند به جانش وقتی نظرش جانب دیوار و در افتاد او ساحل امن همه طوفان زده‌گان است چون کشتی طوفان زده، گر در خطر افتاد از طوس دلم تا حرم کرب وبلا رفت این جا پدر افتاد، در آن جا پسر افتاد دل سوخت «وفایی» به مُحرم، پس از آن ماه داغی به دل ما همه ماهِ صفر افتاد ✍
حجره‌اش را گرفته سوزِ حسین نیست روزی شبیه روزِ حسین
چه کرده زهر که دیگر جگر نمانده برایش قفس چه کرده به او؟ بال و پر نمانده برایش عبا کشیده به سر، آرزوی دیگری انگار به غیرِ دیدن روی پسر، نمانده برایش شبیه مادر خود تکیه داده است به دیوار رمق نمانده، توانی دگر نمانده برایش مدینه پشت سرش خیس اشک می‌شد و می‌گفت: که هیچ چاره به غیر از سَفَر نمانده برایش ز راویان نشابور و اهل طوس بپرسید ز خیل خلق، چرا یک نفر نمانده برایش؟ حزین و تشنه نشسته به کنج حجره، به یادِ_ لبان خشکِ شهیدی که سر نمانده برایش به روضه نیز غریب است امام و در دلِ تاریخ به‌جز همین دو سه خط مختصر نمانده برایش ✍
همین که راز دل زهر بر ملا شده بود به قتلگاه از این بیت، کوچه وا شده بود و شمر خنده‌ی تلخی به خنجرش می‌کرد و شعر گریه کنِ روضه‌ی رضا شده بود به سمت خانه چهل بار خاطرش خون شد نشسته بود چهل بار و باز پا شده بود به سمت خانه چهل روضه را نشست و گریست دلش حسینیه‌ای غرقِ در عزا شده بود و درد بود که عمامه از سرش افتاد امام، گریه‌ی کز کرده در عبا شده بود اشاره کرد که آن خانه بی حصیر شود و خاک‌های کف حجره کربلا شده بود صدای سُم، همه جایِ اتاق شیهه کشید در آن دقیقه که سَم، دردِ بی دوا شده بود کریم در به‌روی خویش بست و راهی شد جواد آمد و درهای بسته وا شده بود جواد آمد و این تازه اول روضه‌ست جگر، شبیه به اکبر، جدا جدا شده بود... ✍
بازهم شکر پیرهن دارد چندتا چندتا کفن دارد
وقت مرگ است؛ کجایی؟ پسرم! منتظرم تا در این لحظه بیایی به سرم، منتظرم زهر، بار سفر آخرتم را بسته است تا نگاه تو شود همسفرم، منتظرم مادرم آمده و منتظر رفتن من تا جوادم تو بیایی به برم، منتظرم آتش هجر تو از زهر، جگر سوزتر است تا بیایی بنشانی شررم، منتظرم ماه من! حجره‌ی تاریکِ مرا روشن کن در رهت خونْ جگرم، دیده ترم، منتظرم گل من! تا که تو را بوسم و بسپارم جان بر لبم آمده جان؛ محتضرم، منتظرم خویشتن را برسان تا نرسیده اجلم تا کنی جلوه‌ای اندر نظرم، منتظرم تا بیایی و گذاری سر من در دامن که من آسوده ز جان در گذرم، منتظرم زودتر هرچه بیایی، کنی آسوده‌ترم پا سوی قبله، نظر سوی درم، منتظرم ✍مرحوم استاد
وقت مرگ است؛ کجایی؟ پسرم! منتظرم تا در این لحظه بیایی به سرم، منتظرم زهر، بار سفر آخرتم را بسته است تا نگاه تو شود همسفرم، منتظرم مادرم آمده و منتظر رفتن من تا جوادم تو بیایی به برم، منتظرم آتش هجر تو از زهر، جگر سوزتر است تا بیایی بنشانی شررم، منتظرم ماه من! حجره‌ی تاریکِ مرا روشن کن در رهت خونْ جگرم، دیده ترم، منتظرم گل من! تا که تو را بوسم و بسپارم جان بر لبم آمده جان؛ محتضرم، منتظرم خویشتن را برسان تا نرسیده اجلم تا کنی جلوه‌ای اندر نظرم، منتظرم تا بیایی و گذاری سر من در دامن که من آسوده ز جان در گذرم، منتظرم زودتر هرچه بیایی، کنی آسوده‌ترم پا سوی قبله، نظر سوی درم، منتظرم ✍مرحوم استاد
؛ نشسته‌ام وسطِ روضه، چشمِ تَر برسد برای رفتنِ تا عرش، بال و پَر برسد عروجِ روح به معراجِ عشق، ممکن نیست مگر دو قطره‌ی اشکی دمِ سحر برسد من از فراق تو دلسرد می‌شوم گاهی از اینکه قبلِ وصالِ تو مرگ، سر برسد عزیز فاطمه! از دور‌ی‌ات مریض شدم خدا کند که دوایَت به محتضر برسد دو ماه گریه برای ظهور تو کم بود... وگرنه یارِ سفر کرده این صَفَر برسد چِقَدر ضَجّه زدی پای بی کسیِ خودت ندیده‌ایم به داد تو..، یک‌نفر برسد! گدای‌ِ خانه‌ٔ تو‌ بودن آرزوی من است فقط اجازه بده سائلت به در برسد چه می‌شود که مرا هم بغل کنی یک‌بار... پسر به لذّتِ بوسیدنِ پدر برسد تو را به حقِّ رضا یا رضای ما... برگرد بیا که زود به سلطان هم این خبر برسد * * * نفس کشیدنِ آسان، چِقَدر سخت شود اگر که قطره‌ای از زهر تا جگر برسد غریبِ مشهدِ ما روی خاک‌ها جان داد بدون آنکه به جسمش کمی ضرر برسد فدای خون گلویی که مثل جو شده بود حسین، زیر سم اسب زیر و رو شده بود ✍
از دل کُفر تا که بیرون زد همه دیدند عبا به سر دارد گاه بر خاک کوچه می‌افتد زیر لب ناله از جگر دارد کوچه‌ها را یکی‌یکی طی کرد عرق سرد از جبین می‌ریخت عطر زهرا به کوچه می‌پیچید گل اشکش که بر زمین می‌ریخت راه خانه نداشت فاصله‌ای راه کوتاه، شد چه طولانی خسته بود و نفس‌نفس می‌زد رفت تا خانه با پریشانی با چه زحمت به خانه‌اش آمد همگی آمدند استقبال خم به ابرو نداشت با اینکه... در دل کوچه رفته بود از حال خادمی گفت با پریشانی زردی چهره‌ی شما از چیست؟ با نگاهی به خادمش فرمود: نگرانم نباش چیزی نیست از درون سوخت و صبوری کرد تا غلامان همه غذا خوردند تا طعام همه تمام شود منتظر ماند و سفره را بردند همه‌ی عمر این چنین زهری دل تاریخ هم ندارد یاد تا که از حجره‌اش همه رفتند ناله کرد و بر زمین افتاد نتوانست بهر آتشِ دل از زمین ظرف آب بردارد هیچ کس درد او نمی‌فهمد از دلش مجتبی خبر دارد بسکه در حجره‌اش به خود پیچید کمرش مثل مادرش تا شد ناله‌ای زد: کجایی ای پسرم! چشم بر هم زد و دری وا شد آمد از راه، کودکی گریان سر او را گرفت بر دامن گفت بابا منم جواد شما جان مادر سخن بگو با من پسرم! هست آرزوی پدر که بیاید پسر به بالینش گریه کن بر غم علی اکبر که نشسته پدر به بالینش جد ما را میان کرب و بلا دشمن بی‌حیا مکرر کشت در دل علقمه شهیدش کرد در کنار علیِ اکبر کشت ✍ @navaye_asheghaan
چه غریبانه غریب الغربا را کشتند با دل زار، معین الضعفا را کشتند آه ای اهل خراسان! همه خون گریه کنید که ولی نعمت و مهمان شما را کشتند این خبر را به مدینه ببر ای باد صبا هشتمین بضعه‌ی پیغمبر ما را کشتند خواهرش زنده اگر بود، از این غم می‌مرد بین یک حجره‌ی در بسته رضا را کشتند از عبایی که سرش بود، غلامش فهمید_ آخر آن نورِ دلِ آلِ عبا را کشتند مثل یک مار گزیده به خودش می‌پیچید با چه زهری مگر آن نور هدا را کشتند؟! صورتش را به روی خاک نهاد و می‌گفت: چه غریبانه شه کرببلا را کشتند جگر سوخته‌اش روضه برایش می‌خواند با لب تشنه چرا خون خدا را کشتند؟! ته گودال که با نیزه به پهلوش زدند روی تل، عمه‌ی مظلومه‌ی مارا کشتند پای رأس شهدا، بسکه کف و سوت زدند سرِ بازارچه‌ی شامْ اُسرا را کشتند ✍ @navaye_asheghaan
نفس‌های آخر، عطش، روضه‌خوان شد که لب‌های تشنه، به یادم بیاید اباصلت! آبی بزن کوچه‌ها را قرار است امشب، جوادم بیاید قرار است امشب، شود طوس، مشهد شود قبله‌گاه غریبان، مزارم اگر چه غریبی، شبیه حسینم ولی خواهری نیست اینجا کنارم به دِعبِل بگو: شعر کامل شد اکنون «و قبرٍ بطوس»ی که خواندم برایش بگو: این نفس‌های آخر هم، اشکم روان است، از ابیات کرببلایش از آن زهر بی‌رحم، پیچیده‌ام من به خود، مثل زهرای پشت در، از درد شفابخش هر دردم، از بس که خواندم در آن لحظه‌ها، روضه‌ی مادر از درد بلا نیست جز عافیت، عاشقان را تسلای دردم، نگاه طبیب است من آن ناخدایم، که غرق خدایم «رضا»یم، رضایم، رضای حبیب است رئوفم، شهیدم، امامم، امیدم من آن شمس عشقم که بخشیده‌ام نور شود هر کسی، هر کجا، بی‌قرارم دلش را در آغوش می‌گیرم از دور شدم آسمان، تا کبوتر شوی تو رسیدم که آهویی آزاد باشی بیاور غمت را، بیا زائر من! که مهمان صحن گهرشاد باشی اباصلت! آبی بزن کوچه‌ها را به یادِ سواری که با ذوالفقارش بیاید سحر، تا بگردند دورش خراسان و یاران چشم انتظارش ✍ @navaye_asheghaan
بال میزد کبوتری زیبا گرد گلدسته دور یک گنبد با نسیم سحر صفا می‌کرد در هوای معطر مشهد دائما ذکر یا امام رضا می‌چکید از زبان و منقارش گویی آرامشی به او میداد همچو مرهم به قلب تبدارش خسته شد تشنه بود و پایین شد آمد از اوج تا که آب خورد بعد از آن هم به صحن مرمر شاه دانه های طلای ناب خورد دید آنجا کبوتری خسته گویی از راه دور آمده بود بال هایش تمام خاکی بود سوی دریای نور آمده بود گفت ای خسته و غریب سلام دوست دارم شوی تو مهمانم پس بنوش آب و خستگی در کن بعد از آن هم نشین تو بر خوانم دانه های طلای گندم را زائران از برای ما آرند خادمین حرم گه و بیگاه همگی بهر ما پرستارند راستی از کجا تو آمده ای حال و روزت گمان کنم حاکیست که پریشانی و شکسته دلی از چه رو بال های تو خاکیست به پر و بال خود تکانی داد گفت که ای هم نفس علیک سلام من غریبم غریب و مینالم بر غریبی چار امام همام منِ دل خسته را که میبینی زائر حضرت رضا هستم من سفیر کبوتران بقیع در غم و ماتم و عزا هستم آخرین روز های ماه صفر ما عزادار مجتبی هستیم همره ماتم رسول الله ما به اندوه مبتلا هستیم سی امین روز ماه هم تنها من به مشهد مسافرم آری میرسم از بقیع بر مشهد تا کنم بر رضا عزاداری گرچه از ره رسیده ام اما نه گرسنه نه تشنه ام ای دوست داد بر من ز آب و دانه بسی آن امامی که آب و دانه از اوست گر پریشانم و شکسته دلم ز غم اهل بیت اطهار است حال غم دیده ی رضا هستم کو شفا و طبیب بیمار است پیش از این هم دخیل گردیدم به ضریح و به پنجره پولاد دور گلدسته ها زدم چرخی بعد رفتم حرم ز باب جواد خوش به حالت که در رفاه هستی هم که سرمست هستی و آزاد دور گلدسته ی طلا بپری دور گنبد و صحن گوهرشاد روی مرمر قدم زنی و خوری دانه های طلای گندم را هر طرف سر تکان دهی بینی زائران امام هشتم را آب خوردی ز حوض فیروزه گاه فواره گاه بر لب جو می‌نشینی به همره رفقا سردهی ذکر ضامن آهو بسکه اینجا بود چراغانی شب تیره ز روز روشن تر در و دیوار و گنبدش پرنور بوی عطر و گلابش از قمصر لیک ما در بقیع در غربت سپری میکنیم عمر گران ما ز ظلم و جفای وهابی دائم هستیم خسته و نگران زائری گفت یا امام رضا السلام ای غریب ای آقا گفتم از او غریب تر هم هست باورت نیست تا بقیع بیا این همه چلچراغ و زیبایی که در این جا بُوَد در آنجا نیست روز ها گرم و سایه بانی نیست بانی این همه ستم ها کیست دانه هامان به خاک آغشته ست و فضا پر ز خاک و گرد و غبار زائران را به قبرها ره نیست چار قبر غریب هم به کنار چه خوش آب و هواست مشهدتان چار فصل و همیشه معتدل است روی ما زرد همچو پاییز است به دل ما همیشه خون دل است زائران هم به پشت پنجره ها راه بر لاله و شقایق نیست راه بر قبر پاک سجاد و باقر و مجتبی و صادق نیست از غم فاطمه همین بس که در بقیع شد مزار او پنهان خاک ماتم به سر کنیم ای دوست تا بیاید مگر امام زمان مطمئنم اگر بیاید او چاره سازد کنار هم باشیم دور گلدسته های یک گنبد روز و شب زائر حرم باشیم کفتر مشهدی به او گفتا با طلاهای مردم ایران روی مرقد ضریح می‌سازیم همچو مشهد به طرح فرشچیان و سپس روی آن ضریح قشنگ گنبدی از طلا و گلدسته مثل این گنبد امام رضا خشت هایش طلای پیوسته زائران از سراسر دنیا چون بیایند با تنی آزاد روبه روی ضریح چار امام می‌شود ذکر یا حسن سر داد روضه میخواند روضه ی غربت روضه ی غربت و غم و هجران گفت فرموده ای که یا بن شبیب گریه کن روضه ی حسین بخوان دو کبوتر به حال آل الله گریه کردند مدتی باهم بال در بال هم سپس رفتند در هوا پرزنان به سوی حرم ای امام رئوف بخشنده ضامن ناقه ، ضامن آهو ای امامی که از لبت می‌ریخت نغمه ی لا اله الا هو گرچه من کمتر از کبوتر تو هستم اما بیا و راهم ده جان زهرا من سیه رو را در جوار حرم پناهم ده ای که فرموده ای که هر کس شد زائر من ز روی عهد و وفا من به فریاد او سه جا برسم چشم در راهم ،هر سه بار بیا @navaye_asheghaan