آن که در بدر و اُحُد یار پیمبر بوده است
مصطفی را دائما او یار و یاور بوده است
هم علمدار است و هم سردار لشکر بوده است
نور چشمان نبی مانند حیدر بوده است
بیشه ی اسلام را مانند شیر شرزه است
پهلوان پهلوانان عرب او حمزه است
گرچه از روز نخستین بوده او یکتا پرست
اشهد خود گفت و بیعت با نبی مردانه بست
گشت خصم کافران بت پرست دون پست
با کمان خود سر بوجهل بی دین را شکست
گفت زین پس هر کسی کو با محمّد دشمن است
پس بداند که سر و کارش از این پس با من است
در اُحُد مانند شیری سوی میدان آمده ست
شیر اسلام و پیمبر وه چه غرّان آمده ست
در رکاب مصطفی با شاه مردان آمده است
تیغ در دستان او بی تاب و رقصان آمده است
مرد می خواهد که آید در مصافش رو به رو
همره حیدر دمار از کفر در آورده او
قلب لشکر را هدف بگرفته غوغا می کند
دشت را از خون دشمن حمزه دریا می کند
کفر می پاشد ز هم چون تیغ بالا می کند
رزم او را مصطفی دارد تماشا می کند
کاشف الکرب رسول حضرت دادار اوست
او که می نازد به رزمش حیدر کرّار اوست
یا علی گویان به میدان او قدم برداشته
دشمنان را یک به یک از پیش رو برداشته
فاتح بدر است این جا در اُحُد گل کاشته
پرچم اسلام را بر قلّه اش افراشته
ناگهان در جنگ کار مسلمین بالا گرفت
نیزه ای آمد به روی سینه ی او جا گرفت
آه حمزه شیر حق دیگر ز پا افتاده است
زیر تیغ وحشیان بی حیا افتاده است
پیکر او مُثله در صحرا چرا افتاده است
با دو دستِ مصطفی رویش عبا افتاده است
تا نبیند خواهر او مُثله روی حمزه را
تا نبیند پیکر صد چاک و جای نیزه را
آه از آن خواهر که از تل سوی آن گودال رفت
خواهری نالان به سوی پیکری پامال رفت
شمر بود و آن سر خونین که در هر حال رفت
گوشه ی گودال زهرا مادرش از حال رفت
خواهری با جسم صد چاک برادر رو به روست
با تنی بی سر میان قتلگه در گفت و گوست
#جواد_کریم_زاده
#حضرت_حمزه_ع
@navaye_asheghaan
باید غلام وار به سلطان سلام داد
دستی به روی سینه و از جان سلام داد
وز شوق دل به شاه خراسان سلام داد
بر پادشاه عالم امکان سلام داد
تعظيم را به ساحت شمس الشموس کرد
عرض ارادتی به انیس النفوس کرد
مرغ دلم روانه سوی طوس گشته است
آماده ی زيارت مخصوص گشته است
هم با کبوتران تو مأنوس گشته است
هم بیقرار لحظه پابوس گشته است
شوقش طواف کوی شما و زيارت است
مرغ دلم هميشه به دنبال حاجت است
در مدحتان به صفحه قلم بوسه ميزند
بر نام پاک شاه کرم بوسه ميزند
چون زائران به روی حرم بوسه ميزند
آهسته و قدم به قدم بوسه ميزند
با بیت بیت شعر ترم عشق میکند
چون زائران به گرد حرم عشق میکند
باید برای بردن نامت وضو گرفت
بر لب که بی وضو نتوان ذکر هو گرفت
وقتی بهشت از گلتان رنگ و بو گرفت
عالم ز خاک پای شما آبرو گرفت
نامت علی شد و لقبت را رضا نهاد
ایزد هدیه داد به تو حضرت جواد
سلطان تویی،امام تویی،مقتدا تویی
هم ابتدا تو هستی و هم انتها تویی
وقتی رضا تو هستی و حسن القضا تویی
از تو خدا رضا و رضا از خدا تویی
میخانه،دیر،خانقه و مسجد و کنشت
با عطر پاک حضرتتان میشود بهشت
هرچند رو سیاه و گنهکارم و بدم
همچون کبوتران حرم جلد مشهدم
گر کمتر از کبوتر بر دور گنبدم
آقا به جان مادرت از در مکن ردم
چون ذکر یا حسین شده ذکر بر لبم
چون گریه بر حسین شده کار هر شبم
بر گوش هر دمی جرس کاروان رسد
یعنی به کربلا قدم ساربان رسد
هم پای نحس خولی و شمر و سنان رسد
در قتلگاه لشگر دون توامان رسد
آه از دمی که سر ز بدن میشود جدا
سر بر نی است و پیکر بی سر به کر بلا
#شعر_مناجات_امام_رضا_ع
#جواد_کریم_زاده
@navaye_asheghaan
#زیارت_مخصوصه
#امام_رضا_ع
باید غلام وار به سلطان سلام داد
دستی به روی سینه و از جان سلام داد
وز شوق دل به شاه خراسان سلام داد
بر پادشاه عالم امکان سلام داد
تعظيم را به ساحت شمس الشموس کرد
عرض ارادتی به انیس النفوس کرد
مرغ دلم روانه سوی طوس گشته است
آماده ی زيارت مخصوص گشته است
هم با کبوتران تو مأنوس گشته است
هم بیقرار لحظه پابوس گشته است
شوقش طواف کوی شما و زيارت است
مرغ دلم هميشه به دنبال حاجت است
در مدحتان به صفحه قلم بوسه ميزند
بر نام پاک شاه کرم بوسه ميزند
چون زائران به روی حرم بوسه ميزند
آهسته و قدم به قدم بوسه ميزند
با بیت بیت شعر ترم عشق میکند
چون زائران به گرد حرم عشق میکند
باید برای بردن نامت وضو گرفت
بر لب که بی وضو نتوان ذکر هو گرفت
وقتی بهشت از گلتان رنگ و بو گرفت
عالم ز خاک پای شما آبرو گرفت
نامت علی شد و لقبت را رضا نهاد
ایزد هدیه داد به تو حضرت جواد
سلطان تویی،امام تویی،مقتدا تویی
هم ابتدا تو هستی و هم انتها تویی
وقتی رضا تو هستی و حسن القضا تویی
از تو خدا رضا و رضا از خدا تویی
میخانه،دیر،خانقه و مسجد و کنشت
با عطر پاک حضرتتان میشود بهشت
هرچند رو سیاه و گنهکارم و بدم
همچون کبوتران حرم جلد مشهدم
گر کمتر از کبوتر بر دور گنبدم
آقا به جان مادرت از در مکن ردم
چون ذکر یا حسین شده ذکر بر لبم
چون گریه بر حسین شده کار هر شبم
بر گوش هر دمی جرس کاروان رسد
یعنی به کربلا قدم ساربان رسد
هم پای نحس خولی و شمر و سنان رسد
در قتلگاه لشگر دون توامان رسد
آه از دمی که سر ز بدن میشود جدا
سر بر نی است و پیکر بی سر به کر بلا
#جواد_کریم_زاده
@navaye_asheghaan
.
#یوم_الترویه
برون از مکه شد با امر داور
به یوم التَّرویه سبط پیمبر
روان شد اهل بیت حضرت عشق
به سوی کعبه ی آمال دیگر
به امر سرور خوبان نشستند
به محمل بانوان با شوکت و فَر
به گِرد آن گل باغ ولایت
همه گشتند چون پروانه یکسر
علم در دست سرداری علمدار
چه سرداری ابالفضل دلاور
یل ام البنین ، فرزند زهرا
یل ام البنین ، فرزند حیدر
به همراهی سالار شهیدان
جوانان در پی آن میر و سرور
ز بهر پاسداری از عقیله
نهاده جان به کف یکبار دیگر
ز یکسو قاسم و اکبر روانه
ز سویی عون و عبدالله و جعفر
همینکه کاروان در راه افتاد
شرر بر جان عالم بود و آذر
قدم زد سوی قربانگاه عشاق
که قربانی نماید او مکرر
کند ذبح عظیمی در ره عشق
همان ششماهه اش با نام اصغر
به حلق اصغرش تیری نشاندند
که شد سیراب و هم شد پاره حنجر
به زیر سُم اسبان قاسمش دید
به زیر تیغها شهزاده اکبر
امیر لشکرش در خون تپیده
ز کین دشمنان صد پاره پیکر
پس از آن با لبی عطشان نظر کرد
که مانده بی کس و بی یار و یاور
هزار و نهصد و پنجاه زخمی
که آمد بر تن سردار لشگر
و حس میکرد چون شد سینه سنگین
گلویش را دهد آزار خنجر
و راسی را که در گودال خونین
بریده از قفا شمر ستمگر
چو زینب بوسه بر رگهای او زد
به یاد آورد او گفتار مادر
بگفتا آه مادر ، آه مادر
گلویش را نمیگردد میسر
پس از آن خواهری میبود خسته
پس از آن خواهری میبود مضطر
پس از آن خواهرش میگشت تنها
میان لشگری ملعون و کافر
پس از او خیمه ها میسوخت ای وای
گرفت آتش لباس و موی دختر
میان خیمه ها میسوخت در تب
چه بیماری که بُد مولا و رهبر
به غارت رو نموده لشگر کین
بَرَد سیم و زر و خلخال و زیور
به این هم اکتفا ننموده بردند
زبانم لال گردد، بسکه معجر
به روی نیزه ها میدید زینب
سر خونین پاک شش برادر
به روی نیزه ها میدید در راه
سران پاک سرداران بی سر
چو پیکر را به روی دست بگرفت
تنی بی سر، تنی پاک و مطهر
بگفت ای رَبّ رضا برضائک
که اینگونه ز تو باشد مقدر
پس از آن هم اسیر کوفه و شام
بشد زینب ز جنگی نا برابر
#حرکت_کاروان_سیدالشهدا_ع_از_مکه_یه_کربلا
#جواد_کریم_زاده ✍
.
@navaye_asheghaan
#امام_زمان_عج
از جفای زمانه یار غریب
شده دلخسته در دیار غریب
چون نشانی ز آشنایی نیست
میخورد خون دل نگار غریب
همه دنبال یار میگردند
غافل از اینکه اوست یار غریب
همه دنبال کار خود هستند
هیچ کس نیست پای کار غریب
به زبان بیقرار آمدنش
خود فریبان بیقرار غریب
ما که یک عمر ادا در آوردیم
اینکه هستیم همقطار غریب
کاش میشد که بی ریا باشیم
در دعا بهر انتظار غریب
کاش هنگام العجل گفتن
چون علی بن مهزیار غریب
سر و جان را فدای دوست کنیم
کاش باشیم سربدار غریب
من ندیدم غریبتر از او
همه عمرم به روزگار غریب
همه عالم شده غریبستان
آه از درد بیشمار غریب
سیصدو سیزده نفر تا کی
جمع گردند در کنار غریب ؟
سیزده قرن بگذرد اما
کی شود وقت کارزار غریب ؟
به خدا در نیام طاق شده
طاقت و صبر ذوالفقار غریب
کاش در صبح جمعه ای نزدیک
آید از راه تکسوار غریب
#جواد_کریم_زاده
@navaye_asheghaan
از اینرو دختری بابایی ام من
که دستانم فقط در دست او بود
ازاین رو دختری خوشبخت بودم
که جایم روی زانوی عمو بود
خرابه نیست جای دختر شاه
که جای او حریر قصر نورست
سر نی نیست جای شاه عالم
که جای شه سریر قصر نورست
پدر بگشای یکدم چشم خود را
به گیسوی پریشانم نظر کن
ز آتش گیسویم کز، معجرم سوخت
پدر یک امشبی با من سحر کن
مرا میداد زجر آن ضجر کافر
کتک میزد مرا در دشت و هامون
زگیسویم کشید و بر زمين زد
که شد این صورتم غرقابه ی خون
به روی خار با پای برهنه
به من شلاق و گاهی مشت میزد
کمک حالم چو میشد عمه زینب
سنان ما را به قصد کشت میزد
ز سویی خنده های شمر و خولی
میان قافله میکشت ما را
ز سوی دیگری از بهر آزار
نگاه حرمله میکشت ما را
کنون بخت بدم بین ای پدر جان
خرابه گشته جای دختر تو
به بزم من طبق آورده اند و
میانش تحفه ای شد از سر تو
بگو روی و محاسن از چه خونین
گلویت را چرا از کین بریدند
یتیمم از چه در طفیلی نمودند
تنت را از چه رو گرگان دریدند
رقیه هستم و باب الحوائج
ملیکه، دخت شاهنشاه عشقم
کنار عمه جانم تا قیامت
ملیکه، شاه بانوی دمشقم
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#جواد_کریم_زاده
@navaye_asheghaan
الا ای ملقب به زین العباد
سلام خدا بر روان تو باد
سلام شهیدان عالم مدام
به روح شما ای امام همام
تو آن پارسایی که در زهد و دین
لقب یافتی زینت عابدین
عبادت ز زهد تو جان یافته
به پای تو سجاده انداخته
به وصفت قلم گفت این زمزمه
نسب داری از حیدر و فاطمه
و جدت پیمبر حسینت پدر
و مادر به شهبانویی مفتخر
چنان در عبادت به تاب و تبی
که تاب و توان تن زینبی
به تب سوختی گرچه در خیمه گاه
به زینب تو بودی تو پشت و پناه
وزان زندگانی بس ساده ات
گرفت آبرو مهر و سجاده ات
به دنیا و عقبی یکی راه راست
خم ابروی چون هلال شماست
به وصف تو فرمود اله مبین
چو زین العباد و سپس نقطه چین
ملائک به تحسین بپرداختند
و سجادیه در سما ساختند
من و مدحت شاه عالیجناب؟
من و مدحت زاده ی بوتراب؟
من آنم که از عشقتان زنده ام
موالی درگاهم و بنده ام
مرا چون شمایید بود و نبود
سرودم به مدح شما این سرود
که مدحت گری چون شما را سزاست
چه گویم که مداح مدحت خداست
قلم بود سرمست مدحت گری
به رسم و ره و شیوه ی نوکری
چو دلگیر شد آسمان و زمین
قلم شد روایتگر اربعین
به ناگه سیه پوشتان خامه شد
چو شد اربعین شعر غمنامه شد
قلم زد قدم در صراط جنون
برآمد ز صحرای غم بوی خون
به قلب قلم غم بزد نیشتر
ز داغ شما شعله زد بیشتر
ز خون صفحه رنگین شد و شعله ور
قلم شد ز داغ شما نوحه گر
به دوشش لوای عزا برگرفت
سرودن ز غمنامه از سر گرفت
سرود از چهل روز و شب بی کسی
چهل روز و شب هول و دلواپسی
چهل روز دوری دیدار یار
به همراه هفتاد و دو سربدار
چهل روز سر های دور از بدن
بدن های دور از سرِ بی کفن
چهل روز و شب روی نی بی قرار
سر پاک هفتاد و دو نی سوار
چهل منزل و راس پاک حسین
چهل منزل و شیون و شور و شین
چهل منزل و راس پاک عمو
که بر نیزه میبرد آن را عدو
چهل منزل و ماتم و درد و غم
چهل منزل و جور و ظلم و ستم
چهل منزل و سختی قافله
چهل منزل و خنده ی حرمله
چهل منزل همراه شمر و سنان
چهل منزل و خولی و ناکسان
چهل منزل و دشمن و هلهله
به گردن به بازو و پا سلسه
چهل روز با خار ها در ستوه
چهل روز آواره در دشت و کوه
چهل منزل و سختیِ در طناب
نظاره گر اشک های رباب
چهل منزل و همره ساربان
که میداد انگشتری را نشان
چه تهدید هایی به خنجرکشی
چهل منزل و ترس معجر کشی
چهل منزل و سختی و رنج و زجر
نظاره گر روی منحوس زجر
چهل منزل همراه با کودکان
اسیری برفتند جمله زنان
چهل منزل با پای پر آبله
دویدند آنان پی قافله
چهل روز غم در گلو کاشتن
به راس شهیدان نظر داشتن
ز یک چشمت اشک و دگر خون پاک
بریزد ز داغ شهیدان به خاک
تورا کشت غم های در بین راه
نبودت غذایی به جز اشک و آه
چهل روز کردی تو این راه طی
به همراه شلاق و گه کعب نی
چهل روز بر ناقه ی بی جهاز
به همراه زینب به سوز و گداز
چهل منزل از داغ و غم سوختید
به هفتاد و دو سر نظر دوختید
چه گویم ز سختی در شهر شام
به خاکستر و سنگ از روی بام
چه کردند با آل خیر الانام
که فرمودی الشام الشام شام
ولی این نبُد آخر ماجرا
چه کردی تو ای پور خیر الوری
چو دیدی که آن کافر بی حیا
نشسته به منبر به جای شما
به روی اسیران نماید نظر
سخن میسراید ز فتح و ظفر
به سَبِّ علی چون گشوده دهان
و مدح یزید آورد بر زبان
به منبر نشستی تو ای بوالحسن
چنان خطبه خواندی به فوق سخن
منم پور مکه انا ابن المنا
منم پور زمزم انا ابن الصفا
به ما علم و صبر و سخاوت رواست
فصاحت شجاعت محبت سزاست
خدا در قلوب همه مومنین
نهاد حب آل علی این چنین
منم زاده ی حضرت مصطفی
که بُد عازم سدره المنتهی
منم زاده ی شاه بدر و حنین
عمویم حسن هست و بابم حسین
منم زاده و پور خیرالنسا
همان فاطمه دختر مصطفی
چو کردی ز زهرا تو مدحتگری
نمودی به مردم تو روشنگری
چنان خطبه خواندی به کاخ یزید
که عالم خطیبی مثالت ندید
چنان خطبه خواندی به شام بلا
که با خطبه ات زنده شد کربلا
چنان خطبه خواندی به نطق فصیح
که جان یافت در چرخ چارم مسیح
به بانگ حماسی و علم لدن
چه کردی تو در شام،کن فیکون؟
چه خطبه که چون ضربت ذوالفقار
زدی گردن دشمن نابکار
سخن بر لبت خنجری تیز شد
به قلب عدو رفت و خونریز شد
به مدح تو ای زینت عابدین
هزاران هزاران هزار آفرین
#امام_سجاد_ع
#جواد_کریم_زاده
@navaye_asheghaan
اما هوای شور عزا در قلم گرفت
از غم قلم به دوش نوایش علم گرفت
شب تا سحر قلم ز لبش ناله می چکید
عطر حسین از لب آلاله می چکید
شاعر سرود مثنوی و شرح قصه را
اما قلم نگاشت غم و درد و غصه را
بر صفحه زد شرر ز غم و آه جان گداز
از سینه اش گشود به یکباره عقده باز
با ناله گفت کاین چه غم و آه و ماتم است
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
یک اربعین جهان همه در آه و غم گذشت
بر اهل بیت و آل پیمبر ستم گذشت
گرچه حرارت قلم و صفحه پر تب است
اما تمام غم به دل و قلب زینب است
گفتم قلم بیا مدد دست خسته باش
راوی راه قافله ی دل شکسته باش
زینب رسید کرب و بلا با نوای غم
بر خاک کربلا به دو صد نوحه زد علم
داغ حسین بعد چهل روز مبهم است
کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
زینب به سینه اش به جز از آه و درد نیست
حتی به شاخ خشک دلش برگ زرد نیست
این داغ بی کسی نفسش را بریده است
هجده سر بریده به نی گو که دیده است
بر نیزه ای عجب سر سالار زینب است
بر نیزه ای سری ز علمدار زینب است
بر نیزه ای دگر سر پر خون اکبر است
حتی به نیزه ای سر شش ماهه اصغر است
بر نیزه ای دگر سر گلگون قاسم است
سر های دیگر از بدن آل هاشم است
از کربلا به کوفه و از کوفه تا به شام
دیدم به روی نیزه سر پاک تو مدام
از آن دمی که راهی راه سفر شدم
با دست بسته بهر یتیمان سپر شدم
بودش مدام قافله در شور و ولوله
سویی سنان و شمر و دگر سوی حرمله
آنها سوار مرکب و با تازیانه ها
از کینه می زدند به سر ها و شانه ها
شلاق و تازیانه و بی گاه کعب نی
این هتک حرمت و ستم و ظلم تا به کی
آه از سوار ناقه ی در بین قافله
سجاد بود و غل بُد و زنجیر و سلسه
دیدم سری به نیزه بلند است در برم
سالار و سرورم تو بُدی در برابرم
دیدم نمی رسد به تو دستم برادرم
از داغ تو به چوبه ی محمل زدم سرم
دیدم به تشت زر سر پر خونت ای حسین
دیدم ملائک اند ز داغت به شور و شین
آه از دمی که زد به لبت چوب خیزران
آه از دمی که چوب مکرر بزد بر آن
رازی بود در این که چرا قد خمیده ام
یک اربعین ز داغ تو اندوه دیده ام
هر چند گفته ام ، بود این قصه نا تمام
ای وای از مصائب پر درد شهر شام
این ها که گفته ام سر سوزن ز غم نبود
نزد جفای شامی و آزارِ از یهود
دیدم که طبل خاتمه ی جنگ می زنند
اما دوباره بر سر ما سنگ می زنند
بنگر که بی حیایی آنان چه کرده بود
آنجا که رفت قافله بازار برده بود
دیدم یزید و کاخ ستم را خرابه را
دیگر چگونه شرح دهم عمق ماجرا
آورده ام به همره خود خیل ناله را
شرمنده ام مگیر سراغ سه ساله را
ظلمی که شد ز کینه ی آل امیه است
جا مانده ام حسین سه ساله رقیه است
شرمنده ام ز روی تو خورشید تابناک
کنج خرابه ماه سپردم به دست خاک
اما حسین من و جگر گوشه ی بتول
از کربلا روم به سوی روضه ی رسول
سوغات من ز کرب و بلا پیرهن بود
پیراهن حسین شه بی کفن بود
سوغات دیگری که به مام قمر برم
بر مادر ادب ز قمر یک سپر برم
#اربعین
#جواد_کریم_زاده
@navaye_asheghaan
#بعد_از_اربعین
#حضرت_رباب_س
برگشت خیل قافله ، اما رباب ماند
با اشک و آه و درد و غم بیحساب ماند
در زیر سایبان نه ، که در زیر آفتاب
با داغ طفل و با پسر بو تراب ماند
تاراج شد عقیق سلیمان کربلا
جای نگین خاتم او در رکاب ماند
یک سال روضه خواند و ز چشمان اشکبار
بر قبرِ لاله، ژاله و بوی گلاب ماند
یک دشتِ تشنه مانده و یک شطِّ پُر ز آب
او یک سوال داشت ولی بی جواب ماند
یک جرعه آب کم شود از شط چه می شود؟
وجدان آب با گله اش در عذاب ماند
#جواد_کریم_زاده
@navaye_asheghaan
.
#بازگشت_به_مدینه
#حضرت_رباب
برگشت خیل قافله ، اما رباب ماند
با اشک و آه و درد و غم بیحساب ماند
در زیر سایبان نه ، که در زیر آفتاب
با داغ طفل و با پسر بو تراب ماند
تاراج شد عقیق سلیمان کربلا
جای نگین خاتم او در رکاب ماند
یک سال روضه خواند و ز چشمان اشکبار
بر قبرِ لاله، ژاله و بوی گلاب ماند
یک دشتِ تشنه مانده و یک شطِّ پُر ز آب
او یک سوال داشت ولی بی جواب ماند
یک جرعه آب کم شود از شط چه می شود؟
وجدان آب با گله اش در عذاب ماند
#جواد_کریم_زاده ✍
#بازگشت_کاروان_به_مدینه
.
@navaye_asheghaan
#امام_رضا_ع_شهادت
#گفتگوی_کبوتر_امام_رضا_و_کبوتر_بقیع
بال میزد کبوتری زیبا
گرد گلدسته دور یک گنبد
با نسیم سحر صفا میکرد
در هوای معطر مشهد
دائما ذکر یا امام رضا
میچکید از زبان و منقارش
گویی آرامشی به او میداد
همچو مرهم به قلب تبدارش
خسته شد تشنه بود و پایین شد
آمد از اوج تا که آب خورد
بعد از آن هم به صحن مرمر شاه
دانه های طلای ناب خورد
دید آنجا کبوتری خسته
گویی از راه دور آمده بود
بال هایش تمام خاکی بود
سوی دریای نور آمده بود
گفت ای خسته و غریب سلام
دوست دارم شوی تو مهمانم
پس بنوش آب و خستگی در کن
بعد از آن هم نشین تو بر خوانم
دانه های طلای گندم را
زائران از برای ما آرند
خادمین حرم گه و بیگاه
همگی بهر ما پرستارند
راستی از کجا تو آمده ای
حال و روزت گمان کنم حاکیست
که پریشانی و شکسته دلی
از چه رو بال های تو خاکیست
به پر و بال خود تکانی داد
گفت که ای هم نفس علیک سلام
من غریبم غریب و مینالم
بر غریبی چار امام همام
منِ دل خسته را که میبینی
زائر حضرت رضا هستم
من سفیر کبوتران بقیع
در غم و ماتم و عزا هستم
آخرین روز های ماه صفر
ما عزادار مجتبی هستیم
همره ماتم رسول الله
ما به اندوه مبتلا هستیم
سی امین روز ماه هم تنها
من به مشهد مسافرم آری
میرسم از بقیع بر مشهد
تا کنم بر رضا عزاداری
گرچه از ره رسیده ام اما
نه گرسنه نه تشنه ام ای دوست
داد بر من ز آب و دانه بسی
آن امامی که آب و دانه از اوست
گر پریشانم و شکسته دلم
ز غم اهل بیت اطهار است
حال غم دیده ی رضا هستم
کو شفا و طبیب بیمار است
پیش از این هم دخیل گردیدم
به ضریح و به پنجره پولاد
دور گلدسته ها زدم چرخی
بعد رفتم حرم ز باب جواد
خوش به حالت که در رفاه هستی
هم که سرمست هستی و آزاد
دور گلدسته ی طلا بپری
دور گنبد و صحن گوهرشاد
روی مرمر قدم زنی و خوری
دانه های طلای گندم را
هر طرف سر تکان دهی بینی
زائران امام هشتم را
آب خوردی ز حوض فیروزه
گاه فواره گاه بر لب جو
مینشینی به همره رفقا
سردهی ذکر ضامن آهو
بسکه اینجا بود چراغانی
شب تیره ز روز روشن تر
در و دیوار و گنبدش پرنور
بوی عطر و گلابش از قمصر
لیک ما در بقیع در غربت
سپری میکنیم عمر گران
ما ز ظلم و جفای وهابی
دائم هستیم خسته و نگران
زائری گفت یا امام رضا
السلام ای غریب ای آقا
گفتم از او غریب تر هم هست
باورت نیست تا بقیع بیا
این همه چلچراغ و زیبایی
که در این جا بُوَد در آنجا نیست
روز ها گرم و سایه بانی نیست
بانی این همه ستم ها کیست
دانه هامان به خاک آغشته ست
و فضا پر ز خاک و گرد و غبار
زائران را به قبرها ره نیست
چار قبر غریب هم به کنار
چه خوش آب و هواست مشهدتان
چار فصل و همیشه معتدل است
روی ما زرد همچو پاییز است
به دل ما همیشه خون دل است
زائران هم به پشت پنجره ها
راه بر لاله و شقایق نیست
راه بر قبر پاک سجاد و
باقر و مجتبی و صادق نیست
از غم فاطمه همین بس که
در بقیع شد مزار او پنهان
خاک ماتم به سر کنیم ای دوست
تا بیاید مگر امام زمان
مطمئنم اگر بیاید او
چاره سازد کنار هم باشیم
دور گلدسته های یک گنبد
روز و شب زائر حرم باشیم
کفتر مشهدی به او گفتا
با طلاهای مردم ایران
روی مرقد ضریح میسازیم
همچو مشهد به طرح فرشچیان
و سپس روی آن ضریح قشنگ
گنبدی از طلا و گلدسته
مثل این گنبد امام رضا
خشت هایش طلای پیوسته
زائران از سراسر دنیا
چون بیایند با تنی آزاد
روبه روی ضریح چار امام
میشود ذکر یا حسن سر داد
روضه میخواند روضه ی غربت
روضه ی غربت و غم و هجران
گفت فرموده ای که یا بن شبیب
گریه کن روضه ی حسین بخوان
دو کبوتر به حال آل الله
گریه کردند مدتی باهم
بال در بال هم سپس رفتند
در هوا پرزنان به سوی حرم
ای امام رئوف بخشنده
ضامن ناقه ، ضامن آهو
ای امامی که از لبت میریخت
نغمه ی لا اله الا هو
گرچه من کمتر از کبوتر تو
هستم اما بیا و راهم ده
جان زهرا من سیه رو را
در جوار حرم پناهم ده
ای که فرموده ای که هر کس شد
زائر من ز روی عهد و وفا
من به فریاد او سه جا برسم
چشم در راهم ،هر سه بار بیا
#جواد_کریم_زاده
@navaye_asheghaan
#پنجم_ربیع_الاول
#وفات_حضرت_سکینه_س
ای نور دو چشم شاه کونین
در چشم حسین قُرَه العین
ای گوهر ناب بی قرينه
ای دخت رباب ای سکینه
ای جان حسین و یار زینب
در هیبتِ تو وقار زینب
شاگرد کلاس دخت حیدر
ای وارث هل اَتی و کوثر
قران حسین و آیه ی نور
معنای عفاف و سرِّ مستور
ای تیغ گلوی دشمنانت
همواره زبان خطبه خوانت
ای روح و روان حضرت عشق
ای مرثیه خوان حضرت عشق
بر زینب او تو بهترین یار
در خیمه امام را پرستار
ای همچو عقیله جوهر عقل
کردی طلب، آب از ابالفضل
وان مشک که بود خشک بسیار
دادی تو بدست آن علمدار
هم مشک به دست او رساندی
هم چهار قل ، بر او بخواندی
افسوس که دست او بریدند
هم پیکر او به خون کشیدند
دیدی پس از او بسی جسارت
تنها شدن حسین و غارت
دیدی تو به قتلگه پدر را
برخاک تن و به نیزه سر را
آنکس که سرش به نیزه جا کرد
با مشت تو را از او جدا کرد
آنان که دل تو را شکستند
دستان تو با طناب بستند
از کرب و بلا به کوفه و شام
بردند تو را به فحش و دشنام
بشکست ز تو غرور و احساس
دیدی چو سر حسین و عباس
یک سوی سر امیر بر نی
یک سوی سر وزیر بر نی
هر جا که سر وزیر دیدی
از شرم تو سر بزیر دیدی
هرچند که با تو روبرو بود
شرمنده ی روی تو عمو بود
#جواد_کریم_زاده
@navaye_asheghaan