حاج حیدرخمسه4_5868530518823274465.mp3
زمان:
حجم:
4.89M
#روضه_حضرت_عباس(ع)
📜آه بى دست به زمين خوردى...
#حاج_حيدر_خمسه ۱۳۹۹
هيئت احرار الحسين(ع)
#انقلاب ما انفجار نور بود
حاج حیدرخمسه4_5868530518823274464.mp3
زمان:
حجم:
6.18M
#روضه_حضرت_عباس(ع)
بخش اول
📜السلام عليك يا سقا...
#حاج_حيدر_خمسه ۱۳۹۹
هيئت احرار الحسين(ع)
.
📋 گر چه همه رد میکنند از خود گدا را
#مناجات
#روضه_حضرت_عباس
#روضه_حضرت_اباالفضل (ع)
حاج سید رضا نریمانی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گر چه همه رد میکنند از خود گدا را
آقا محبت کن صدا کن اسم ما را
من نوکر خوبی برای تو نبودم
خیلی اذیت کردهام آقا شما را
کج میروم وقتی هوایم را نداری
کج میگذارم روی هم سنگ بنا را
بنشان هم اکنون مادرم را در عزایم
آزار دادم من تو را صاحب عزا را
پشت درم، درماندهام، در را نبندید
از خود مرانی این گدای خرده پا را
بیآبرویی آمده، ای آبرودار
بیوقت آمد، آمده وقت مدارا
اول گرفتی دستهای خالیام را
آخر پذیرفتی من یک لاقبا را
چشمی که گریه میکند دار و ندارد
درمان نکن این عاشق درد آشنا را
یک بار شد چشم انتظارت را نبخشی
وقتی به لب دارم نوای کربلا را
محض گل روی ابوفاضل عوض کن
حال و هوای نوکر سر به هوا را
زهرا کنار علقمه پهلو (بازو) گرفته
چون دیده بر روی زمین دست جدا را
ای کاش میشد از تن او در بیارند
آرام، تیر و آهن و سرنیزهها را
مشکی که پاره بود را بردند خیمه
گفتند این هم مشک و این هم آب گوارا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
@navaye_asheghaan
@babolharam_netمداحی آنلاین - گرفته خون چشم برادر حسین - کریمی.mp3
زمان:
حجم:
10.2M
|⇦•گرفته خون چشِ...
#روضه_حضرت_عباس علیه السلام ویژهٔ #شب_جمعه اجرا شده به نفسِ حاج محمود کریمی
●━━━━━━───────
سعی کنید پایتان را از کشتی حضرت
سیدالشهـدا علیهالسلام بیرون نگذارید
و دائمــاً به امری از امور دستگاه امـام
حسیـــن علیهالسلام مشغول باشید تا
بواسطه آن از همه شیعیـان دستگیری
شود والا حسـاب و کتـاب آن طـرف،
قیــامــت دقیقتر از این حـرفهاست.
#آیتاللـه_بهــاءالدینی✍
@navaye_asheghaan
.
📋 روضه حضرت ام البنین (س)
#روضه_حضرت_ام_البنین (س)
#روضه_حضرت_عباس (ع)
#گریز_به_روضه_حضرت_زهرا (س)
حاج سید رضا نریمانی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اینقدر این خانم مؤدب بود، همچین که وارد خونهی امیرالمومنین شد؛ دم در ایستاد صدا زد:« تا زینب خانم این خونه نیاد دم در من وارد نمیشم». همچین که بیبی اومد دم در، خانم جان بفرمایید. گفت:« همین توو دهنهی در بهت بگم خانم این خونه تویی، من نیومدم اینجا خانمی کنم؛ من اومدم کنیز شما باشم.
چند روزی که گذشت، دید وقتی امیرالمومنین صدا میزنه:« فاطمه!» دید بچههای علی یه جوری نگاه میکنند؛ دید حسین یه جوری کز میکنه یه گوشه«فاطمه!»؛ دید حسن یه جوری زانوهاش و بغل میگیره. اومد پیش امیرالمومنین:« آقا! ببخشید من بیادبیم میکنما ولی میشه به این نام من و صدا نکنید»؟!
- چرا آخه؟!
- آخه وقتی صدا میزنی:« فاطمه!»، بچهها یاد مادرشون میافتند؛ وقتی صدا میزنی:« فاطمه» حسن به درو دیوار نگاه میکنه؛ هی زیر لب میگه:«نزن! نزن! نزن»...
همچین که کاروان ابی عبدالله از مدینه راهی مکه میخواست بشه، کاروان راه افتاد؛ بیبی اومد عباسش و صدا زد:« عباسم! باید یه قولی به مادرت بدی.
- مادرجان هرچی بگی رو چشمم میذازم.
بیبی صدا زد:« عباسم! داری با حسین میری با حسینم برمیگردی؛ یه وقت نکنه ببینم بیحسین برگشتی؟! اگه میخوای من شیرم و حلالت کنم با حسین میری هرجایی رفت دنبالش میری. از خواهرش محافظت میکنی...
اما یه روزی رسید کربلا، بیبی یه نگاهی دورش کرد دید کسی نیست کمکش کنه میخواد سوار بر ناقه بشه. همچین که دید کسی نیست کمکش کنه یه نگاهی کرد سمت علقمه عباسم! مگه به بابام علی قول ندادی مواظب زینب باشی؟!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
📋 روزگارم در غمِ آن قد و بالا سوخته
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
روزگارم در غمِ آن قد و بالا سوخته
باغِ من گُل داشت روزی حیف حالا سوخته
وایِ من از پنج فرزندم یکی باقی نماند
وای بر دل زندگیام جمله یکجا سوخته
کاروانی که دلم را بُرد روزی با خودش
آمده از گرد و خاکِ راه اما سوخته
بال و پرهاشان شکسته یا کبود و بیرمق
شانهها از تازیانه خُرد حتی سوخته
#حسن_لطفی✍
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
📋 بچهم فدای حسین
#روضه_حضرت_اباالفضل (ع)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آخه میگن پنج تا صورت غم درست میکرد، با این دست رو خاک غم میکشید. بعضیا میگفتن:« ام البنین! تو که چهارتا بچه بیشتر نداشتی، چرا پنجتا صورت غم درست میکنی؟!
- صدا میزد:« آخه حسینم مادر نداره، برا حسینمم جا مادرش گریه میکنم».
بشیر خبر آورد برا اهل مدینه:« آی اهل مدینه! دیگه در این شهر جای زندگی کردن نیست، آخه حسین و کربلا کشتن». یهو دیدن یه خانمی اومد جلو، چی میگی بشیر؟!
- صدا زد:« خانم جان! یا ام البنین، کربلا نبودی چهارتا بچهت و کشتن، یکی یکی اسامی و گفت تا رسید به عباس، هر اسمی رو میبرد، ام البنین هی صدا میزد:« بچهم فدای حسین، از حسینم چه خبر داری»؟!
صدا زد:« ام البنین! دستاش و قطع کردن، عمود به فرقش زدن».
یهو ام البنین صدا زد:« ببینم! مگه توو کربلا، من باورم نمیشه چه جوری با عمود به فرق عباس من زدن؛ آخه کسی جرئت نمیکرد به عباس من نزدیک بشه».
شروع کرد روضه بخونه:
همچین که رو اسب نشسته، دست به بدن نداره؛ نانجیب یه تیر سه شعبه به چشم عباس زد. ( دیدی یه چیزی توو چشمت میره سریع دست میزنی اون شیئ و دربیاری چشمت اذیت میشه). همچین که تیر به چشمش زدن، سر و خم کرد تیر و بین دو زانو قرار داد، همچین که سر و خو کرد کلاهخود از رو سرش زمین افتاد. اون نانجیب اومد جلو صدا زد:« عباسی که میگن تویی؟! چرا پا نمیشی با من بجنگی»؟!
- گفت:« نامرد! یه موقعی اومدی من دست به بدن ندارم».
-گفت:« تو دست نداری من که دارم».
چنان با عمود آهن...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.👇
.
|⇦•سلام حضرت دریا...
#روضه و توسل به #حضرت_عباس علیه السلام اجرا شده #شب_هفدهم_رمضان به نفسِ کربلایی #حسین_طاهری
●━━━━━━───────
سلام حضرت دریا ! سلام یا عباس !
سلام ما به تو ای با مرام یا عباس!
نگاه مرحمتت ،مِهر میکند نازل
سلامِ ام بنین بر تو یا ابو فاضل!
*آقا جان،چقدر دلم همین الان پر زد برا شنبه صبحای با ب القبله ی حرمت،
سفره ام البنین میندازن ،مردم باید بیاین ببینین. همه گرفتارا جمع میشن میگن آی عباس بحق ام البنین...این عراقیا یه اعتقادایی دارنا،بخدا محاله کسی دست خالی از اون سفره ها بره،بگو حاجات،ما هم نصف شبی سفره ام البنین انداختیم.
هر جا برا توگریه کنیم،مادرتم میاد میشینه با ما گریه میکنه،خودش که خیلی براتو گریه نکرد.چهارتا صورت قبرم درست میکرد؛اما تا میگفتن ،ام البنین،زینب اومد،قبرا رو پاک میکرد،میگفت آی حسین، به همه میگفت اینو بگینا بگین غریب حسسسین،آخه ابالفضل مادر داره،من براش گریه میکنم.اما حسینم مادر،،، نداره..*
به آبروی تو بسته است،ابروی حرم
دخیل بسته ام امشب به تو ،عموی حرم
*آقا !هیچ کجای عالم کسی نمیاد با افتخار بگه من غلامم، من نوکرم. غیر در این خونه..*
غلام در به در گوشه گیر یعنی من
اسیر حلقه بگوش فقیر یعنی من
کریم حضرت رازق ،مراد یعنی تو
کسی که روزی هر ساله داد یعنی تو
بزرگ قافله ی فتح باب کرده تویی
امید هرچه مریضِ جواب کرده تویی
چه لذتی است،که زهرا نگاه کرده مرا
محبتت هر جا رو به راه کرده مرا
به اذن صادره از سوی فاطمه گویم
مرا ببخش اگر بی مقدمه گویم
چه شد کنار شریعه چرازمین خوردی؟
چه شد که آخر سر با وفا زمین خوردی؟
شبیه مادر پهلو شکسته ات زهرا
ز روی مرکب خود بی هوا زمین خوردی
*تمام عمر منتظر بود،هم برادر هم خواهر، هم ابی عبدلله هم خانم زینب سلام الله علیها،همیشه این مادر اینقدر به این بچه ادب یاد داده بود، اینقدر به این فرزند ادب یاد داده بود.گفت:خیال نکنی یه روزی به حسین بگی داداش، به زینب نگی خواهر، تو غلام بچه های فاطمه ای، هر موقع میومد می ایستاد روبه روشون، ،سرشو پایین مینداخت سیدی!سیدتی! اینطور ادب میکرد، این صدا رو که یه وقتی یه باری عباس بگه داداش تا حالا به گوش ابی عبدالله نخورده بود. اما داره از خیمه ها میبینه، علم داره دست به دست میشه نگرانی تو حرم افتاده، ولوله شد، زینب رفت همه گوشواره هارو در آورد هی دخترا میگفتنتد چی شده عمه؟ چیزی نیست، چیزی نیست،یه چند وقت گوشواره هاتونو به عمه بدبن اما دیدن یه صدایی داره از طرف علقمه میاد اخاه!أدرک اخاه! هی ابی عبدالله گوشش رو تیز میکنه. صاحب صدا آشناست، اما تا حالا با این کلام روبرو نشده.أخاه،هی فریاد میزنه.. ادرک اخاه، دیگه داداشتو دریاب.میگه ابی عبدلله مثل باز شکاری خودشو رسوند.. بالا سر دید نه دست در بدن داره،نه چشمی داره،اما داره زار میزنه،گفت عباسم فقط یه سوالمو جواب بده قربونت برم،اصلا فدا سرت،نکنه خجالت بکشیا، بگی قول دادی به علی اصغر به رقیه..اصلا اینارو ولش کن،یه سوال ازت دارم یه عمر گفتم به من بگو داداش نگفتی! آخه الان وقتشه؟چرا با این حالت به من گفتی داداش..عباس جواب داد،آقا جان!..*
به سرم بود بیاید به برم ام بنین
اما مادرت فاطمه آمد عوض مادر من
گفت: حالا دیگه به حسینم بگو داداش..هی نگاش کرد دید داره گریه میکنه،گفت تو داری گریه میکنی؟ من علمدارمو ازدست دادم، من پشت و پناهمو از دست دادم، چرا تو داری گریه میکنی؟
گفت: آقا جان! الان دیدم سرمنو شما رو زانو گرفتی.اما من دیگه آخریام..دارم فکر میکنم یه چند ساعت بعد،کی سر تو رو، رو زانو میگیره؟ من میگم آی عباس خوب نگران بودی همون روضه شما،نه اینکه کسی نبود سرشو رو زانو بگیره،فقط گفتن یه صدای زنونه از توگودال میومد، یعنی مادرش اومده بود، صدا میزد بنی!قتلوک عطشانا!
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_ابوالفضل_علیه_السلام
#ماه_رمضان
#کربلایی_حسین_طاهری
#روضه_حضرت_عباس
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
.👇
@navaye_asheghaan
حاج سید رضا نریمانی4_5913488471246246731.mp3
زمان:
حجم:
9.82M
📋 سقای دشت کربلا اباالفضل
#زمینه #حضرت_عباس
#روضه_حضرت_عباس (ع)
حاج سیدرضا نریمانی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سقای دشت کربلا اباالفضل
دستش شده از تن جدا اباالفضل
«اباالفضل، اباالفضل
اباالفضل، اباالفضل»
ام البنین در کربلا نبودی٬ واویلا
بر فرق عباست زدند عمودی٬ واویلا
«اباالفضل، اباالفضل
اباالفضل، اباالفضل»
قد حسین ابن علی تا شده٬ واویلا
پای عدو به خیمهها واشده٬ واویلا
«اباالفضل، اباالفضل
اباالفضل، اباالفضل»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
@navaye_asheghaan
#⃣ #روضه_دفتری
#⃣ #فیش_روضه_حضرت_عباس
#⃣ #روضه_حضرت_عباس
#⃣ #روضه_حضرت_اباالفضل
#⃣ #شب_نهم_محرم
#⃣ #حضرت_عباس
#⃣ #تاسوعا
#⃣ #ایام_محرم
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَی الاَْرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ...
"السلام علیکَ یا قمر العشیره و یا کفیل الزینب یا أخَ الحسین، یا اباالفضل العباس..."
یا كاشِفَ الْكَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَیْنِ اِكْشِفْ كَرْبى بِحَقِ اَخْیكَ الْحُسَیْن.
همیشه میخونی "یا کاشف الکرب عن وجه الحسین." ای آقایی که وقتی ابی عبدالله به صورتت نگاه میکرد، غم و غصه از ارباب ما دور میشد. اما توی علقمه وقتی ابی عبدالله این بدنو دید نوشتن حسین کنار بدن پیر شد. بان الإنکسار فی وجه الحسین...
شب نهم محرم،شب تاسوعا، شبی است که نه فقط مسلمونا و شیعهها میان در خونه ی اباالفضل عرض ارادت میکنن و حاجت میگیرن بلکه تمام عالم میان، مخصوصا ارمنیها میان در خونه ی اباالفضل خرج میکنن، احترام میکنن حاجت میگیرن...
باب الحوائج است و مشکلگشا اباالفضل
شد دستگیر ما با، دست جدا اباالفضل
در محضرش ندیدم شرمنده سائلی را
خیرات میکند چون بی سرصدا اباالفضل
*گرفتارا! اونایی که میگن مریض مون رو دکتر ها جواب کردن. دیگه امیدی بهشون نیست...*
گرچه مریض ما را دکتر جواب کرده
دلواپسی نداریم، داریم تا اباالفضل
بردار حاجتت را با خود حرم بیاور
عرض توسل از تو باقیش با اباالفضل
*همه اموات و شهدا رو مخصوصا شهدای حادثه جنگ تحمیلی اخیر رو مد نظر بیار تو این یه بیت...*
دارم به لب دوباره یاد تمام اموات
درد آشنا اباالفضل، ای باوفا اباالفضل
از دشمنش زده سر، پیش حرم سرش خم
رزمش بجا اباالفضل، شرمش بجا اباالفضل
یک کوفه دست میزد در علقمه همینکه
دست مبارکش شد از تن جدا اباالفضل
* میگن کنار بدن اباالفضل، یه نانجیبی از یه گوشه داد میزد، به زخم زبون میگفت: آی سید هاشمی! به علمدارت می نازیدی؟ ببین نه تنها دستاشو، پاهاشم قطع کردیم. یکی داد میزد هرکی میخواد بره سمت خیمه ها بره. علمدارش رو زمین افتاد. پاسبان خیمه هاش افتاد...*
داغش کمر شکست از آقای هر دو عالم
آن لحظه که صدا زد «ادرک اخا» اباالفضل
*يه جوري زدن از اسب رو زمين افتاد، يه مرتبه حسين شنيد يه صدايي داره مياد: "یا اَخا اَدرک اَخاک" ابي عبدالله اومد، ابي عبدالله برا هر شهيدي به سرعت مي اومد، برا علي اكبر به سرعت اومد، برا قاسم به سرعت اومد، اما نوشتن برا عباس آروم آروم اومد، ميديدن هي مياد، هي خيمه رو نگاه ميكنه، نگرانِ زينبِ، زينب مَحرم نداره، زن و بچه ام چي ميشن؟ نشست بالا سَرِ عباس، نوشتن: ابي عبدالله كنارِ بدنِ اباالفضل، "صَرَخَ الحسين" حسين داد ميزد، هي ميگفت: داداش پاشو... بلند بگو: حسين!
به صورتی که از آن غم می زدود غم داد
با صورت از بلندی افتاد تا اباالفضل
کو آن قد بلندش؟ پاشیده بند بندش
با نیزه بسکه جسمش، شد جابجا اباالفضل
هم دست داده از دست هم پا شده بریده
در علقمه چگونه زد دست و پا اباالفضل؟
* میگن کنار بدن اباالفضل، یه نانجیبی از یه گوشه داد میزد، به زخم زبون میگفت: آی سید هاشمی! به علمدارت می نازیدی؟ ببین نه تنها دستاشو، پاهاشم قطع کردیم. یکی داد میزد هرکی میخواد بره سمت خیمه ها بره. علمدارش رو زمین افتاد. پاسبان خیمه هاش افتاد...*
باید حسین میرفت چون خیمه در خطر بود
میزد به سینه میگفت: آه آی خدا ! اباالفضل
چون بود شاه تشنه، بعد از شهادتش آب
از کوثر او ننوشید.. ای مرحبا اباالفضل
در محضر عقیله، جز بر فراز نیزه
بالا نبرد سر را، ای با حیا اباالفضل
*بي بي زینب یه وقت دید حسین داره میاد، امام زمانش داره میاد، یه دست به عنان ذوالجناح گرفته با آستین داره اشکاشو پاک میکنه، وقتی خانم این صحنه رو دید دیگه نرفت جلو دوید تو خیمه صدا زد: رقیه جان بیا عمه.. چیه عمه جان؟ گفت برو از بابات سؤال کن ببین چرا عمو عباس برنگشته؟ بی بی رقیه اومد، نشست روی پای بابا اول با گوشهٔ چارقدش این خون وعرقهارو از صورت بابا پاک کرد. آروم دم گوش بابا صدا زد.."أبتا أین عمی العباس؟"حسین یه نگاه بهش کرد این بچه رو بوسید گذاشتش رو زمین، چه گذشت برحسین یه وقت دیدن رقیه داره خاک به سر میریزه، چرا؟ باباش رفت کنار خیمه عباس دیدند عمودخیمه رو پایین کشید.. ای حسین...
به آبروی اباالفضل به دستاي قلم شده اباالفضل، این دو دستت رو بیار بالا، زن و مرد حاجت دارید، کاردارید، مریض دارید، فرج امام زمان، سلامتی مقام معظم رهبری، عاقبت به خیری جَوونا، حفظ نظام و کشورمون از بلایا همه با مادرش اُم البنین ناله بزنید: یا اباالفضل...
@navaye_asheghaan