تقدیم به #شهدای_گمنام
سرتاسر شهر با تو عطر آگين است
لبخند تمام كوچهها غمگين است
امروز كه بر دوش تو را میبرديم
تابوت سبک ولی غمت سنگين است
✍ #هادی_فردوسی
@navaye_asheghaan
#حضرت_زهرا_س_شهادت
#شهدای_گمنام
حق و ناحق را به شکلی تازه درمیآورند
جای ایمان و یقین، اما اگر میآورند
بوی آتش میدود در کوچهباغ نخلها
کیستند اینان که بغضی شعلهور میآورند؟
این جهنمجایگاهان را چه کاری با بهشت؟
خیر مطلق را نمیفهمند، شر میآورند
جبههی جنگ جمل اینجاست یا بیت بتول؟
با چه رویی کینهها را پشت در میآورند؟
صبر حیدر معجزهست اما ولینشناسها
پشت اعجاز سکوتش حرف درمیآورند
بعد پیغمبر مسلم بود زهرا رفتنیست
ناکسان دارند اسباب سفر میآورند
کاروان کوچکی در نیمهی شب بعد از این
زیر نور ماه مفقودالاثر میآورند
✍ #فاطمه_عارف_نژاد
@navaye_asheghaan
#تشییع_شهدا؛ #شهدای_گمنام؛ #شهدای_امنیت
سرباز نه، این برادران سردارند
پس این شهدا هنوز لشکر دارند
مردم! رفتند زیر تابوت سهرنگ
تا پرچم انقلاب را بردارند
✍ #آرش_براری
@navaye_asheghaan
تقدیم به پدر و مادر #شهدای_گمنام
هر لالۀ پرپر به وطن برمیگشت
انگار که جانِ من به تن برمیگشت
یعقوب شده دو چشم اشکافشانم
ای کاش دگر یوسف من برمیگشت
✍ #یوسف_رحیمی
@navaye_asheghaan
تقدیم به #شهدای_گمنام و #شهدای_امنیت و #شهدای_مدافع_حرم
یا اشک شده زبان حالم یا اشک
با دوست سخن نگفتم الا با اشک
پرسیدم از او راز شهادت در چیست؟
فرمود قسم به حضرت زهرا اشک
✍ #میلاد_عرفان_پور
@navaye_asheghaan
تقدیم به #شهدای_گمنام
بینام و نشان، نزد خدا آرامی
چون روحِ دمیده در تن ایامی
بر لوح شناسنامهات حک شده است
نام تو «شهید»، شهرتت «گمنامی»
✍ #حامد_طونی
@navaye_asheghaan
تقدیم به #شهدای_گمنام، #شهدای_امنیت و #شهدای_مدافع_حرم
از شبنم اشک گونههامان تر بود
تشییع جنازۀ گلی پرپر بود
از منبر دستها که بالا میرفت
در صحن حسینیۀ دل، محشر بود
✍ #علیرضا_قزوه
@navaye_asheghaan
تقدیم به #شهدای_گمنام
زهرا جان...
با بستن سربند تو آرام شدند
در جادهی عشق، خوشسرانجام شدند
از داغ غمت، خوشا شهیدانی که
با پهلوی تیرخورده گمنام شدند
✍ #فائزه_زرافشان
@navaye_asheghaan
#امام_زمان_عج_مناجات_فاطمی
با یاد #شهدای_گمنام
شمع شبهای تار میآید
خبر آمد که یار میآید
عطر گمنامی شهیدان از
کوچهی انتظار میآید
مجلس مادر است و آقامان
از کنار مزار میآید
مادر از دست دادهها! امروز
گریه کردن به کار میآید
از همان خانهای که میسوزد
مهدی داغدار میآید
نزنی حرفی از در و دیوار
چون به قلبش فشار میآید
جلوی بانویی که حامله است
چه کسی با هوار میآید؟
فضه دیده چطور در این باغ
روی گل، پای خار میآید
زینب از درد مادرش جان داد
دختر اینگونه بار میآید
من بمیرم که هرچه چادر را...
می تکانَد... غبار میآید
* *
گفت ای بازوی کبود شده:
وارث ذوالفقار میآید
✍ #رضا_دین_پرور
@navaye_asheghaan
"
#شهدای_گمنام
شعر تقدیم به روح شهدای گمنام
آنها که در زمین گمنام ند ودر آسمانها مشهور
بوی جبهه بار دیگر بر مشام عاشقان
میرسد با استخوان هایی ز سمت دهلران
استخوان هایی که روزی ارزو ها داشتند
در زمین ماندند و پرچم را فراز افراشتند
عین خشک و دشت عباس و شلمچه شادگان
مانده در ذهن تمام بچه های پادگان
هر وجب از مرز های میهنم گلگون شده
تانک ها زنجیر هاشان از چه رو پر خون شده
جبهه سرخ از خون یاران جهان آرا شده
باز هم در خاک جبهه استخوان پیدا شده
🥀🥀🥀
خاک جبهه بوی هم رزمان گمنام شهید
ان ابر مردان که مادر جسم انها را ندید
باز پیدا شد شهیدی از شهیدان زیر خاک
پس چرا بر گردن او نیست ردی از پلاک
باز پیداشد شهیدی دست در پیکر نداشت
ان یکی دیدم که چون ارباب بی سر سر نداشت
چون گذر کردی به روی قبر های بی نشان
سنگ قبری را که حک شد نام گمنامی بر آن
چون گذر کردی به سنگ قبر گمنام شهید
هیچ تاریخ تولد روی ان چشمت ندید
🥀🥀🥀🥀🥀🥀
جای آن مادر که چشمانش به راه
برسر ساجده شب را تا پگاه
جای آن مادر که بودش ارزو
نوجوانش را کند داماد او
جای آن مادر که فرزندش جوان
رفت سوی جبه ها حمدی بخوان
🥀🥀🥀🥀🥀
هیچ پرسیدی شهیدان ارزوها شان چه بود
از چه میرفتند زیر حجم اتش بین دود
بی گمان رفتند تا میهن بماند پایدار
تا رسد از نسل ما بر نسل دیگر یادگار
بیگمان رفتند تا میهن بماندسرفراز
حال بر خیز و برای یادگار ت چاره ساز
جبهه ی امروز ما سعی است و کار
کار دل سوزانه کردن بی شعار
جبهه ی امروز ما در خانه هاست
گوشی همراه و تبلت های ماست
گوشی همراه ما خود سنگر است
دشمنت هم بی گمان در سنگر است
دشمن اینجا در کمین نسل ماست
در گلویش عقده این سالهاست
دشمن اینجا در کمین نسل ماست
با تمام ضعف انها آشناست
در نقاب دوست دشمن صف به صف
کرده نسل نو جوانان را هدف
.....
قصه باقی ماند و من عرض م تمام
السلام ای کشته گان با مقام
احمد صحرایی کاش"
/
"
#شهید
#شهدای_گمنام
کوله بارى پر زمهر انبیا دارد شهید
سینه اى چون صبح صادق، باصفا دارد شهید
این نه خون است اى برادر بر لب خشکیده اش
بر لب خونرنگ خود، آب بقا دارد شهید
گرچه در گرداب خون، خوابیده آرام و خموش
با نواى بینوایى، بس نوا دارد شهید
کعبه ى دل را زیارت کرده با سعى و صفا
در ضمیر جان خود، گویى منا دارد شهید
دانى از بهر چه جانبازى کند در راه دوست
چون طواف کعبه را در کربلا دارد شهید
تا مس ناقابل خود را بدل سازد به زر
در رگ دل جوهرى از کیمیا دارد شهید
پیکر عریان او در خاک و خون افتاده است
از شرف بر جسم خود خونین قبا دارد شهید"
#شهید
#شهدای_گمنام
اینک که شهر شعله ور بی خیالی است
جای برادران غیورم چه خالی است
جای برادران غیوری که بعدشان
این شهر در محاصره خشک سالی است
بی ادعا ز خویش گذشتند و پل شدند
رد عبور صاعقه شان این حوالی است
من حرف می زنم و دلم شعر می شود
در واژه های من هیجان لالی است
طاعون گرفته ایم و کسی حس نمی کند
تا آنکه زنده بودنمان احتمالی است
آلوده است کوچه، خیابان به زندگی
چیزی که هست و نیست حالی به حالی است
بر من چه سخت می گذرد این غروب ها
جای برادران غیورم چه خالی است.