eitaa logo
کانال نوای عاشقان
23.6هزار دنبال‌کننده
4.6هزار عکس
2.1هزار ویدیو
612 فایل
﷽ 📚کاملترین مرجع اشعار برای مداحان 📑کپی مطالب با ذکر منبع موجب رضایت اهل‌بیت می‌باشد. 📩شاعران گرامی اگرتمایل به همکاری داشته باشید میتوانید،با بنده؛️مرتبط بشوید 🌻༎شرائط |تـبادلات مدیر کانال نوای عاشقان کربلایی هادی صالحی @h_salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
. الا که موسم شادی و همدلی آمد زمان ناد علیاً سینجلی آمد زمین سامره را سینه منجلی آمد دهم ولی خداوند را ولی آمد که دومین حسن از چهارمین علی آمد بر آن علی، به گل روی این حسن صلوات ولى ذات خدا، شاه انس و جان است این جهان جان نه، که جان همه جهان است این چراغ اهل زمین ماه آسمان است این به جسم شرع و تن اهل دین روان است این امام ما پدر صاحب الزمان است این بر آن امام و بر این صاحب زمن صلوات چراغ دیده رخ دلربای این پسر است تمام عالم خلقت برای این پسر است چو ذات حق به دل خلق جای این پسر است دل شکسته دلان آشنای این پسر است سخن اگر به مدیح و ثنای این پسر است به صفحه و قلم و منطق و سخن صلوات وزیده بوی گل مهر او ز هر چمنی نیافریده خداوند همچو او حسنی خوشا زبان و خوشا منطق و لب دهنی که در ثنای وجودش برآورد سخنی به یاد رویش هر جا که هست انجمنی سزد فرشته فرستد بر انجمن صلوات سلام خلق و درود خدا به جان و تنش فدای لیلهء میلاد و صبح آمدنش جمال آینهء ذات حیّ ذوالمننش به باغ وحی دمد بوی گل ز پیرهنش وجود مهدی موعود سرو نسترنش به باغبان و بر این سرو نسترن صلوات ز پرده چهره چو بی‌پرده همچو ماه نمود دل امام دهم را به یک کرشمه ربود شهادتین ز لبهای جانفزاش سرود به فاطمه به علی بر ائمه گفت درود سپس به خواندن قرآن دهان چو غنچه گشود به آیه آیهء قرآن، بر آن دهن صلوات خدا ستوده به قرآن خود عیان او را رسول خوانده امام جهانیان او را ستوده حجّت حق صاحب الزّمان او را پدر گرفته در آغوش خود چو جان او را نهاده بوسه به حسن و لب و دهان او را بر آن لبی که ورا گشته بوسه زن صلوات الا که حجّت ذات خدای دادگری ز سروران جهان تا جهان به پاست، سری سران خلق سراسر ستاره، تو قمری به فاطمه پسری و به مهدیش پدری ز وصف خوبتران زمانه خوبتری به حضرت تو ز دادار ذوالمنن صلوات سلام باد به جان و درود بر بدنت روان عیسی مریم ز فیض پیرهنت هزار موسی عمران به طور، هم سخنت نشان بوسه داوود بر لب و دهنت گرفته یوسف صدیق جان ز فیض تنت تو را ز جمله نبیّین به جان و تن صلوات ز آب جوی تو خضر وجود رخ شوید به شوق کوی تو پیر طریق ره پوید زمان به گردش خود گردد و تو را جوید بهشت، لالهء خود از دم تو می‌بوید ز زلف پر شکنت عطر تازه می‌روید به عطر تازهء آن زلف پرشکن صلوات خوشا دلی که بود باغ جنّت غم تو خوشا گلی که گرفته است فیض از دم تو دل هزار سلیمان اسیر خاتم تو سلام بر تو و بر مهدی مکرّم تو ثنای تو است نه تنها به نظم «میثم» تو تو را ز پیر و جوان و ز مرد و زن صلوات گلچینی از یک مسمط .
. بنویسید خداوند و پس از آن زینب بنویسید علی در دلِ میدان : زینب بنویسید که زهراست در ایمان زینب بنویسید حسن بعد حسن جان زینب بنویسید حسین است بقرآن زینب بنویسید که ای جان سَنَ قربان زینب نام تو می‌برم و کرببلا برخیزد شیرزن می‌رسی و شیر خدا برخیزد چه قیامی بشود فاطمه تا برخیزد حق بده عرش اگر پیشِ شما برخیزد گِرد گردِ کرمت دست دعا برخیزد سلطنت کُن به همه دخترِ سلطان زینب نعره تو هیمنه تو خطبه‌یِ بنیان کَن تو رعد تو صاعقه تو معنی سوزاندن تو برق تو تیغ تو و فاتحه‌ی دشمن تو مَرد تو کوه تو و حیدرِ بی جوشن تو شمع تو آینه تو گریه‌ی بی شیون تو بنویسید فقط هیبتِ طوفان زینب تو قدم می‌زنی انگار عَلَم می‌کوبند پشتِ تو اکبر و عباس قدم می‌کوبند کاخها را به سرِ آلِ ستم می‌کوبند کوفه تا شام همه بر سرِ هم می‌کوبند بیرقِ کیست که بر اوجِ حرم می‌کوبند کوفه تا شام کُنَد یک تنه ویران زینب کاش می‌شد که فقط از تو فقط بنویسم با تبِ عشقِ تو تا آخرِ خط بنویسم زورَقی باشم و از جذبه‌یِ شط بنویسم من که باشم بنویسم که غلط بنویسم باید از شورِ شهیدِ حرمت بنویسم می‌نویسم که تویی شمعِ شهیدان زینب غرق در دود زمین بود که بارانی شد باز شد بابِ شهادت حرمت بانی شد سپرِ تو ، نه فقط سینه‌ی ایرانی شد مرد این جاده رزمنده‌ی افغانی شد هرکه شد جَلدِ حریم تو سلیمانی شد تشنه بودیم و شدی ریزشِ باران زینب آمدی تا که به خورشید بخوانی ما را آمدی تا به حُسینت برسانی ما را دستِ ما گیری و تا او بکشانی ما را چادرت را بتکانی بتکانی ما را چو غباریم به صحنت بنشانی مارا گریه داریم بخوان یادِ عزیزان زینب آه گفتی که نیایید تنش را نبرید مادرم می‌نگرد پیرهنش را نبرید نیزه ها صبر کنید و بدنش را نبرید لااقل زود عقیقِ یمنش را نبرید به اسارت من و اطفال و زنش را نبرید ای امان از دلِ تو ، آی پریشان زینب 👇👇
الا که موسم شادی و همدلی آمد زمان ناد علیاً سینجلی آمد زمین سامره را سینه منجلی آمد دهم ولی خداوند را ولی آمد که دومین حسن از چهارمین علی آمد بر آن علی، به گل روی این حسن صلوات ولى ذات خدا، شاه انس و جان است این جهان جان نه، که جان همه جهان است این چراغ اهل زمین ماه آسمان است این به جسم شرع و تن اهل دین روان است این امام ما پدر صاحب الزمان است این بر آن امام و بر این صاحب زمن صلوات چراغ دیده رخ دلربای این پسر است تمام عالم خلقت برای این پسر است چو ذات حق به دل خلق جای این پسر است دل شکسته دلان آشنای این پسر است سخن اگر به مدیح و ثنای این پسر است به صفحه و قلم و منطق و سخن صلوات وزیده بوی گل مهر او ز هر چمنی نیافریده خداوند همچو او حسنی خوشا زبان و خوشا منطق و لب دهنی که در ثنای وجودش برآورد سخنی به یاد رویش هر جا که هست انجمنی سزد فرشته فرستد بر انجمن صلوات سلام خلق و درود خدا به جان و تنش فدای لیلهء میلاد و صبح آمدنش جمال آینهء ذات حیّ ذوالمننش به باغ وحی دمد بوی گل ز پیرهنش وجود مهدی موعود سرو نسترنش به باغبان و بر این سرو نسترن صلوات ز پرده چهره چو بی‌پرده همچو ماه نمود دل امام دهم را به یک کرشمه ربود شهادتین ز لبهای جانفزاش سرود به فاطمه به علی بر ائمه گفت درود سپس به خواندن قرآن دهان چو غنچه گشود به آیه آیهء قرآن، بر آن دهن صلوات خدا ستوده به قرآن خود عیان او را رسول خوانده امام جهانیان او را ستوده حجّت حق صاحب الزّمان او را پدر گرفته در آغوش خود چو جان او را نهاده بوسه به حسن و لب و دهان او را بر آن لبی که ورا گشته بوسه زن صلوات الا که حجّت ذات خدای دادگری ز سروران جهان تا جهان به پاست، سری سران خلق سراسر ستاره، تو قمری به فاطمه پسری و به مهدیش پدری ز وصف خوبتران زمانه خوبتری به حضرت تو ز دادار ذوالمنن صلوات سلام باد به جان و درود بر بدنت روان عیسی مریم ز فیض پیرهنت هزار موسی عمران به طور، هم سخنت نشان بوسه داوود بر لب و دهنت گرفته یوسف صدیق جان ز فیض تنت تو را ز جمله نبیّین به جان و تن صلوات ز آب جوی تو خضر وجود رخ شوید به شوق کوی تو پیر طریق ره پوید زمان به گردش خود گردد و تو را جوید بهشت، لالهء خود از دم تو می‌بوید ز زلف پر شکنت عطر تازه می‌روید به عطر تازهء آن زلف پرشکن صلوات خوشا دلی که بود باغ جنّت غم تو خوشا گلی که گرفته است فیض از دم تو دل هزار سلیمان اسیر خاتم تو سلام بر تو و بر مهدی مکرّم تو ثنای تو است نه تنها به نظم «میثم» تو تو را ز پیر و جوان و ز مرد و زن صلوات گلچینی از یک مسمط ............................................................
─‌┅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌༅࿇༅ ❃﷽ ❃ ༅࿇༅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌┅─ در بهمن ماه ۱۴۰۰ سروده شده تقدیم به همه عزیزان و دوست‌داران انقلاب شکوهمند اسلامی و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران دلیران را دل ایران ؛ دلبــــر دلدادگان ایران سر ایران،سرور ایران،افسر هفت آسمان ایران نگیــنِ حلقــــــــه‌ی نازِ مدارِ کهکشان ایران صفابخش زمین ایران ، جلودار زمان ایران غم ایران ، عشق ایران،مهر ایران ، مهربان ایران بگو از عمق جان ایران،شکوه جاودان ایران شب ظلمت فراری گشت وباغ جان شکوفا شد فروغ عشق سر زد ؛غنچه‌ی ایمان شکوفا شد کویر شب تَرَک خورد و دل یاران شکوفا شد گُل جمهوری اسلامی ایـــران شکــــــوفا شد خزان و خشکسالی را بهار و بوستان ایران بگو از عمق جان ایران ؛ شکوه جاودان ایران زمانی کشـــورم پر بود از طغیان شیطانی نمایش‌خـــانه‌ای بود از ولنگاری و عریانی هنر بی‌بندوباری بود یا رقص و هوس‌رانی خداجویان نیک اندیش در تبعید و زندانی هزاران فرق باشد بین این ایران و آن ایران بگو از عمق جان ایران ، شکوه جاودان ایران شه کاخ تجمل رفت و روح ســـادگی گل کرد تکبّر ریشه‌اش خشکیده شد ، افتادگی گل کرد شهادت جلوه گر شد ، مکتب آزادگی گل کرد همه عاشق شدیم ودر وطن دلدادگی گل کرد نمادِ رشد ایران ، شاخصِ سعی و توان ایران بگو از عمق جان ایران ، شکوه جاودان ایران ولی امروز هم نادوســــتانی فتنـــه‌انگیزند درون آتش دشمن زغال و هیمـــه می‌ریزند عمل تا حرفشان بین ، دست‌وپا کُند و زبان تیزند به تندی باطل و حق را میان هم می‌آمیزند همیشه دور باد از چشم‌زخــم و بدزبان ایران بگو از عمق جان ایران ، شکوه جاودان ایران هنوز این نارفیقان مُغرضـند و دور از انصافند هنوز از تار و پود غرب می‌دوزنــد و می‌بافند گهی از صبح تا شب، گاه شب تا صبح علّافند همه ساعات در حال نوشتن ... بس که حرّافند از این نابخردی‌ها هست دلخور بی‌گمان ایران بگو از عمق جان ایران ، شکوه جاودان ایران به ورزش فتح کردیم این‌چنین هر آن‌چنانی را شناســــاندیم با ارزش به دنـــیا پهلوانی را چنان خوش‌نقش پیمــودیم راه قهرمانی را که اکنون می‌رویم آسان‌ترین جام جهانی را پر از اسطوره ایران ؛ مهد صدها پهلوان ایران بگو از عمق جان ایران ، شکوه جاودان ایران به زودی نام چشم‌انداز ، دست‌آورد خواهد شد جوانِ انقلاب این نو شکـــوفا مرد خواهد شد هر آن‌کس با وطن بد ، از دل و جان طرد خواهد شد سر دشمن اگر سبز است روزی زرد خواهد شد طنین انداز خواهد شد کران تا بی‌کران ایران بگو از عمق جان ایران ، شکوه جاودان ایران شعر:استاد محمّد جواد طهرانی‌نوبندگانی «با تشکر از استاد نوبندگانی»
ا❃﷽❃ا تقدیم به همه عزیزان و دوستداران انقلاب شکوهمند نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران دلیران را دل ایران ؛ دلبــــر دلدادگان ایران سر ایران،سرور ایران،افسر هفت آسمان ایران نگیــنِ حلقــــــــه‌ی نازِ مدارِ کهکشان ایران صفابخش زمین ایران ، جلودار زمان ایران غم ایران ، عشق ایران،مهر ایران ، مهربان ایران بگو از عمق جان ایران،شکوه جاودان ایران شب ظلمت فراری گشت وباغ جان شکوفا شد فروغ عشق سر زد ؛غنچه‌ی ایمان شکوفا شد کویر شب تَرَک خورد و دل یاران شکوفا شد گُل جمهوری اسلامی ایـــران شکــــــوفا شد خزان و خشکسالی را بهار و بوستان ایران بگو از عمق جان ایران ؛ شکوه جاودان ایران زمانی کشـــورم پر بود از طغیان شیطانی نمایش‌خـــانه‌ای بود از ولنگاری و عریانی هنر بی‌بندوباری بود یا رقص و هوس‌رانی خداجویان نیک اندیش در تبعید و زندانی هزاران فرق باشد بین این ایران و آن ایران بگو از عمق جان ایران ، شکوه جاودان ایران شه کاخ تجمل رفت و روح ســـادگی گل کرد تکبّر ریشه‌اش خشکیده شد ، افتادگی گل کرد شهادت جلوه گر شد ، مکتب آزادگی گل کرد همه عاشق شدیم ودر وطن دلدادگی گل کرد نمادِ رشد ایران ، شاخصِ سعی و توان ایران بگو از عمق جان ایران ، شکوه جاودان ایران ولی امروز هم نادوســــتانی فتنـــه‌انگیزند درون آتش دشمن زغال و هیمـــه می‌ریزند عمل تا حرفشان بین ، دست‌وپا کُند و زبان تیزند به تندی باطل و حق را میان هم می‌آمیزند همیشه دور باد از چشم‌زخــم و بدزبان ایران بگو از عمق جان ایران ، شکوه جاودان ایران هنوز این نارفیقان مُغرضـند و دور از انصافند هنوز از تار و پود غرب می‌دوزنــد و می‌بافند گهی از صبح تا شب، گاه شب تا صبح علّافند همه ساعات در حال نوشتن ... بس که حرّافند از این نابخردی‌ها هست دلخور بی‌گمان ایران بگو از عمق جان ایران ، شکوه جاودان ایران به ورزش فتح کردیم این‌چنین هر آن‌چنانی را شناســــاندیم با ارزش به دنـــیا پهلوانی را چنان خوش‌نقش پیمــودیم راه قهرمانی را که اکنون می‌رویم آسان‌ترین جام جهانی را پر از اسطوره ایران ؛ مهد صدها پهلوان ایران بگو از عمق جان ایران ، شکوه جاودان ایران به زودی نام چشم‌انداز ، دست‌آورد خواهد شد جوانِ انقلاب این نو شکـــوفا مرد خواهد شد هر آن‌کس با وطن بد ، از دل و جان طرد خواهد شد سر دشمن اگر سبز است روزی زرد خواهد شد طنین انداز خواهد شد کران تا بی‌کران ایران بگو از عمق جان ایران ، شکوه جاودان ایران شاعر:استاد محمّدجواد طهرانی‌نوبندگانی @navaye_asheghaan
. سلام_الله_علیها اجرای شمس حجاب کبریا زینب است تجلی شرم و حیا زینب است روح مناجات و دعا زینب است شان نزول انما زینب است فاطمه کرببلا زینب است دوای درد بی دوا زینب است ای نفس حضرت ختمی مآب دختر آسمانی بوتراب در صدف بحر شرف درناب روی تو حسرت دل آفتاب موی تو شب ندیده حتی به خواب مصحف مستور خدا زینب است بیا و جلوه ی پیمبر ببین شیرزنی چون یل خیبر ببین ادامه سوره کوثر ببین حُسن حَسن نیز مکرر ببین دوباره یک حسین دیگر ببین پنج تن زیر کسا زینب است شمس چراغ در این خانه ات ماه غبار در کاشانه ات ارض و سما گر شده پروانه ات یافته این گونه شفاخانه ات تهمت عقل است به دیوانه ات دوای ما نعره ی یا زینب است دانه تسبیح تو شمس ضحی چادر تو، پرچم حجب و حیا به زیر سایه تو عرش خدا نه فلک از خاک رهت شد بنا خانه تو مطاف ارض و سما کعبه سیار خدا زینب است هیبت روی تو سر ا پا علی فاطمه ای به شکل مولا علی نیست کسی مثل توالا علی میوزد از نطق تو هرجا علی لعن علی عدوک یا علی کوری چشم خصم با زینب است کرببلا دیده که پیغمبری فاطمه ای و یک تنه لشگری فاتح هر رزم چنان حیدری نیست اگر چه مثل تو خواهری حسین را برادر دیگری حسن به دشت کربلا زینب است پلک بزن شام و سحر خلق کن چشم بچرخان و قمر خلق کن حماسه ای بار دگر خلق کن به بانگ اسکوتو جگر خلق کن خطبه بخوان تیغ دو سر خلق کن آیینه دار مرتضی زینب است گرمی عشق و هُرم این تب یکیست تا به سحر مسیر هر شب یکیست هر چه نوشتیم مرکب یکیست چنان که نام خالق و رب یکیست نام حسین و نام زینب یکیست جان میان هر دوتا زینب است روز قیامت که جهان مضطر است بی سر و سامان صف محشراست عرصه حشر از نم گریه تر است هر که خودش مانده و بی یاور است غم نخورد آن که تورا نوکر است سایه روی سر ما زینب است در کف تو چرخ چو دستاس بود با نفست دهر پر از یاس بود خاک رهت گوهر و الماس بود بس که به اکرام تو حساس بود پله منبر تو عباس بود ستون خیمه سما زینب است سیل کرم لحظه ی باریدنت گل بکشد منت گل چیدنت یاس در آرزوی بوییدنت هیچ گلی ندیده خندیدنت مگر به لحظه ی حسین دیدنت حسین را چهره گشا زینب است ازنگهت نور خدا منجلی هرچه خدا خواست تو گفتی بلی هیبت تو قصه هر محفلی خواست که غم دست تو بندد ولی غم که بود در بر دخت علی حیدر صحرای بلا زینب است آمده بر جنگ تو غم از الست کرببلا غم به بلا داد دست جنگ تورا حق به تماشا نشست قامت تو قامت غم را شکست دخت علی را نتوان دست بست فصل خطاب خطبه ها زینب است 🎤 .👇 @navaye_asheghaan