🌷یکم فروردین ۱۳۵۱ در خانوادهای روستایی و زحمتکش در روستای امامزاده ذوالفقار آرادان به دنیا آمد.
همانند دیگر هم سنوسالهای خود، در کنار تحصیل، به خانواده در امر کشاورزی و دامداری کمک میکرد. تا سوم متوسطه درس خواند. با رسیدن به سن قانونی سرباز نیروی انتظامی شد. پس از گذراندن آموزش در سمنان به مشهد اعزام شد.
پدرش نقل میکند: «تابستان گوسفندان را به ییلاق میبردیم. زندگیمان ییلاق قشلاقی است. یکبار که به مرخصی آمد، ییلاق بودیم. به منزل برادرش رفت. عکسی را که در مشهد گرفته بود، به زن داداشش داد و گفت: «این عکس برای شهید شدن چطوره؟ بهش مییاد که بگن شهید؟ امانت پیشت باشه و به پدر و مادرم نده، شهید که شدم، اون رو جلوی آمبولانسی که جنازهام توی اونه بزنین.»
دو ماه آخر خدمت، او را به سیستان و بلوچستان فرستادند. در درگیری با اشرار و قاچاقچیان مسلح در بیست و نهم آذرماه ۱۳۷۱ به شهادت رسید. پیکر پاک شهید غضنفر درخشانخواه را در امامزاده ذوالفقار شهرستان آرادان به خاک سپردند.
#امام_زمان
#هفته_فراجا
#شهید_غضنفر_درخشان_خواه
#نویدشاهدسمنان
نوید شاهد سمنان 👈 عضو شوید
@navideshahed_semnan
📒 لالاییکنان با او وداع میکردم
🌷داشتیم توی زمینمان پنبه میچیدیم. حال دیگری داشتم. گاهی بدون آن که بدانم چکار میکنم، بالا و پایین میرفتم. حتی چند بار دخترم سؤال کرد: «مادر! چرا بیخود بالا و پایین میری؟» بعدازظهر بود. دیدم ماشین ژاندارمری آمد.
یکی از آنها گفت: «پسرت مجروح شده، اومدیم شما رو ببریم پیشش.» همانجا به زمین افتادم. دیگر هیچچیز نفهمیدم. من را به خانه بردند. بعد از تشییع او را به منزل آوردند تا از آنجا به گلزار شهدای امامزاده ذوالفقار ببرند.
وقتی تابوت را باز کردند، کفن را کنار زدم. دست به سرش کشیدم. زلفش را به این طرف و آن طرف دادم. صورتش را بوسیدم. سیر نشدم. کف پایش را بوسیدم. یک دور، دور تابوتش چرخیدم. دوباره مقابل صورتش نشستم و برایش لالایی خواندم و گفتم: «مادر! چرا خوابیدی؟ بیدار شو با من صحبت کن.» همینطور لالاییکنان با دستم موی سرش را نوازش کردم.
🎙راوی: مادر شهید غضنفر درخشانخواه
https://semnan.navideshahed.com/fa/news/558339
#امام_زمان
#شهید_غضنفر_درخشان_خواه
#خاطرات_شهدا
#نویدشاهدسمنان
نوید شاهد سمنان 👈 عضو شوید
@navideshahed_semnan