eitaa logo
نــــــازح | Nazeh
434 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
836 ویدیو
68 فایل
چرا باید عضو شم؟ https://eitaa.com/nazeh313/42 چرا نازح؟ https://eitaa.com/nazeh313/8 یک هنرمند که تمام هنر و قلم‌ش را وقفِ راه روشن پسر زهرا(س) کرده هر آنچه در نازح می‌بینید زاده‌ی تأمل است بازنشرش، تنها با نام «نازح» زیبنده‌ است.🤍
مشاهده در ایتا
دانلود
17M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پنجره فولاد رضا(علیه‌السلام) برات کربلا میده... هرکی می‌ره کربُ‌بَلا از حرم رضا(علیه‌السلام) می‌ره...🥺❤️ @nazeh313
خواب می‌دیدم بغلم کردی...🤍 @nazeh313
امشب، شب هشتمِ مرداد، در تقویم گویا تولدم ثبت شده... صدایی از خرابه می‌آید… صدای گُنجشکی زخمی که خواب پدر دیده، در خرابه‌ای که هنوز سقفش از آتش می‌لرزد… و امضای دلتنگی من، پای همه‌ی رویاهای نیمه‌سوز خورده است. نه شمع خواستم، نه کادو، من به جای کیک تولد، کوزه آبی می‌خواهم که به دست کوچک رقیه نرسید به آن. دلم چند سالی‌ست همین وقت، به سمت قبله‌ای پر می‌کشد که در آن، دو خورشید رو‌به‌روی هم غروب می‌کنند. امشب من آرزو ندارم...😭 فقط دلم می‌خواهد سایه‌ام در یکی از کوچه‌های کربلا جا بماند، گام هایم خاک کربلا را لمس کند و وجودم کربلا را تنفس کند شاید کسی، در میان زائران، امروز نام مرا آرام زیر لب ببرد… در زیارت‌نامه‌ای که هنوز به دست من نرسیده... اگر قرار باشد هدیه‌ای از آسمان برای من باشد...باشد همان گَردی از کفش زائران… یا قطره اشکی که پیشانیِ خاک را سجده کرده… من دلم تنگ است... برای او که پشت ابر مانده،برای موعودی که رخ نشان نمی‌دهد برای آن قلب که در آرزوی نورانی ماندن می‌تپد و برای تمام کوچه‌هایی که به کربلا ختم نمی‌شوند. @nazeh313
امشب، شب تولدم است... اما من سال‌هاست شمردن را کنار گذاشته‌ام..‌.چه سود از سال‌هایی که بی‌تو گذشته باشد؟ مولای من... در سرزمین آرزوها، فقط یک نشانی را هزاربار به دل سپرده‌ام: همان‌جا که پرچمت برافراشته شود، و خاک، زیر گام‌های تو بوسه‌باران شود... می‌گویند شب تولد، دعا مستجاب است. من اما چیزی نمی‌خواهم، جز آن‌که، در گوشه‌ای از سپاهت، یکی از همان بی‌نام‌ونشان‌ها باشم؛ همان‌هایی که فقط به وقت ظهورت، شناخته می‌شوند… آقاجان... دلم کربلایی نخواست، اگر قرار باشد بی‌حضورت بروم. من کربلایی می‌خواهم که تو در آن باشی، که من، نگاهت را گم نکنم در ازدحام زائران... امشب، به جای شمع، دلم را روشن کرده‌ام، شاید نوری از تو بر آن بتابد. و به جای تبریک صدایی در دل شب بپیچد که بگوید: «آمده‌ام... دیر شد، اما تو صبوری کردی...» مولای من... دلم برایت تنگ است در حدّ تمام روضه‌هایی که بی‌حضورت گریستم، و تمام پرچم‌هایی که بی‌تو بالا رفتند... بیا...که من هنوز، نام خود را در فهرست یارانت ننوشته‌ام، اما تمام جانم، از کودکی تا امشب، با گریه فقط همین را آرزو کرده: بودن با تو، برای تو، در رکاب تو. @nazeh313