تو دل بستی به معشوقی
که خودش معشوق ها دارد.
رها کن ای دل غافل،
خدای بت پرستت را...
مثلِ شاخهای که در باد، آخرین برگش را بدرقه میکند.
من میروم،
و تو هنوز در چشمهایت دریا داری.
میدانم،
هیچ مسافری در حقیقت نمیرود،
فقط مسیرش از سایهی درختانِ آشنا دور میشود.
خداحافظ،
ای صدای باران بر سقفِ روزهایم،
ای عطر نانِ داغِ صبحهای بیتکرار.
اگر روزی کسی از تو پرسید،
“او چرا رفت؟”
بگو:
درختان همیشه به سمت نور میروند،
حتی اگر باید از باغِ خود دل بکنند..
#دستنویس
دنیا به اندازه کافی تاریکه، شما چراغ باشید ..
بزارید رد مهربونیتون بمونه نه زخم رفتارتون !'️