دلم بدون تو غمگین و باتو افسرده است
چه کرده ای که ز بود و نبودت آزرده است
به عکس های خودم خیره ام کدام منم؟
زمانه خاطره های مرا کجا برده است
چه غم که بگذرد از دشت لاله ها توفان
که مرگ دلخوشی غنچه های پژمرده است
اگر سقوط بهای بلند پروازیست
پرنده دل من بی سبب زمین خورده است
از این به بعد به رویم در قفس مگشای
چرا که طوطی این قصه پیش از این مرده است
ضد
فاضل نظری
روزهایم بیصدا گذشت، و شبهایم پر از صداهای خیالی بود. وقتی کسی حرفت را نمیفهمد، کمکم یاد میگیری حرف نزنی.
یادداشتهای یک دیوانه
نیکلای گوگول
او انسان نیست. من قلب خود را به او دادم او قلبم را گرفت اما تا سرحد مرگ فشرد و بعد دوباره به طرف من پرتش کرد.
بلندیهای بادگیر
امیلی برونته
با خود میجنگید و از خود شکست میخورد و بر جسد خود میگریست.
جنگهای او درونش بود و دیگر توانی برای جدال با جهان بیرون برایش باقی نمیگذاشت.
فردریش نیچه
يک چيز ديگر هم بودكه عذابم مى داد وآن اينكه هيچكس شبيه من نبود ومن هم شبيه كسى نبودم؛ من تنهام وآنها باهم...
داستایفوسکی
من استاد حرف زدن در سکوتم! کل زندگیام در سکوت حرف زدهام و در سکوت تراژدیهای زیادی را با خودم زندگی کردهام.
داستایوفسکی
ما تیرهروزترین آدمها هستیم! امید تنها ثروتمان ست. چهگونه میتوانیم خودمان را از آن محروم کنیم؟
حکومت نظامی
آلبر کامو
آنچه بیش از همه دردناک است این است که آنها دروغ میگویند، البته دروغ را میشود بخشید، گاهی دروغ خودش خوشایند است و سرانجام منجر به رسیدن به حقیقت میشود. اما اشکال کار در این جاست که اینها دروغ میگویند و بعد دروغشان را تحسین میکنند.
جنایت و مکافات
فئودور داستایفسکی
ناگهان سئوال مارمالادوف به ذهنش آمد: "میفهمی آقا، میفهمی، گاهی هیچ جایی نداری بروی، لازم است هرکس جایی را داشته باشد که به آن روی بیاورد..."
جنایت و مکافات
فئودور داستایفسکی