زمانی که زندگی تیره و تار شود، تخیل و رویاپردازی برای جلوگیری از فروپاشی ذهن به پا میخیزد تا کمی اوضاع را تلطیف کند.
مرگ فروشنده
آرتور میلر
مرگ بهنظر او بیاندازه آسان و طبیعی میآمد. زندگی بهنظرش جز فریب مسخرهآلودی بیش نبود
سگ ولگرد
صادق هدایت
در هوای بارانی که از زنندگی رنگها و بیحیایی خطوط اشیاء میکاهد، من یک نوع آزادی و راحتی حس میکردم و مثل این بود که باران افکار تاریکِ مرا میشست.
بوف کور
صادق هدایت
تنها مرگ است که دروغ نمیگوید! حضور مرگ همهی موهومات را نیست و نابود میکند. مرگ است که ما را از فریبهای زندگی نجات میدهد، و در ته زندگی اوست که ما را صدا میزند و به سوی خودش میخواند.
بوف کور
صادق هدایت
فاسدترین آدمها کسانی هستند که نادانند اما گمان میکنند همهچیز را میدانند، آنوقت به خودشان اجازه میدهند دیگران را بکشند. روح آدمِ جنایتکار کور است. درنتیجه نه خوبی واقعی در او وجود دارد، نه عشق پاک، و نه روشنبینی.
طاعون
آلبر کامو
وقتی طوفان تمام شد، یادت نمیآید چگونه از آن گذشتی، چطور جان به در بردی. حتی در حقیقت مطمئن نیستی، که طوفان واقعاً تمام شده باشد.
اما یک چیز مسلم است: وقتی از طوفان بیرون آمدی، دیگر آنی نیستی، که قدم به درون طوفان گذاشت…
کافکا در کرانه
هاروکی موراکامی
هیچکس یک کتاب عمیق را نمیفهمد مگر اینکه حداقل بخشی از مطالب آن را دیده و زندگی کند.
ازرا پاوند
دو گناه کبیرهی انسانی هست که گناهان دیگر همه از آن دو نشئت میگیرند: بیصبری و بیقیدی. آنها بهسبب بیصبریشان از بهشت رانده شدند. بهسبب بیقیدیشان دیگر به آنجا باز نمیگردند...
از کافکا تا کافکا
موریس بلانشو
زندگی من مثل شمع خرده خرده آب میشود. نه، اشتباه میکنم مثل یک کندهی هیزمِ تر است که گوشهی دیگدان افتاده و به آتش هیزمهای دیگر برشته و زغال شده، ولی نه سوخته است و نه تر و تازه مانده، فقط از دود و دم دیگران خفه شده.
بوف کور
صادق هدایت