فاسدترین آدمها کسانی هستند که نادانند اما گمان میکنند همهچیز را میدانند، آنوقت به خودشان اجازه میدهند دیگران را بکشند. روح آدمِ جنایتکار کور است. درنتیجه نه خوبی واقعی در او وجود دارد، نه عشق پاک، و نه روشنبینی.
طاعون
آلبر کامو
وقتی طوفان تمام شد، یادت نمیآید چگونه از آن گذشتی، چطور جان به در بردی. حتی در حقیقت مطمئن نیستی، که طوفان واقعاً تمام شده باشد.
اما یک چیز مسلم است: وقتی از طوفان بیرون آمدی، دیگر آنی نیستی، که قدم به درون طوفان گذاشت…
کافکا در کرانه
هاروکی موراکامی
هیچکس یک کتاب عمیق را نمیفهمد مگر اینکه حداقل بخشی از مطالب آن را دیده و زندگی کند.
ازرا پاوند
دو گناه کبیرهی انسانی هست که گناهان دیگر همه از آن دو نشئت میگیرند: بیصبری و بیقیدی. آنها بهسبب بیصبریشان از بهشت رانده شدند. بهسبب بیقیدیشان دیگر به آنجا باز نمیگردند...
از کافکا تا کافکا
موریس بلانشو
زندگی من مثل شمع خرده خرده آب میشود. نه، اشتباه میکنم مثل یک کندهی هیزمِ تر است که گوشهی دیگدان افتاده و به آتش هیزمهای دیگر برشته و زغال شده، ولی نه سوخته است و نه تر و تازه مانده، فقط از دود و دم دیگران خفه شده.
بوف کور
صادق هدایت
چرا یادم به وسعت همه تاریخ است؟ و چرا آدمها در یاد من زندگی میکنند و من در یاد هیچ کس نیستم؟
سال بلوا
عباس معروفی
«شما خیلی شادابید، همیشه جوان و شادابید.» چه حرفها! خبر از دل آدم که ندارند، نمیدانند هر آدمی سنگی است که پدرش پرتاب کرده است. پوسته ظاهری چه اهمیت دارد؟ درونم ویرانه است، خانهای پر از درخت که سقف اتاقهاش ریخته است، تنها یک دیوار مانده، با دری که باد در آن زوزه میکشد.
سال بلوا
عباس معروفی
انسان می تواند هم زمان که دارد برای زندگی تلاش می کند و می جنگد ، به رفتن و گم و گور شدن هم فکر کند .
یادداشت های زیر زمین
فئودور داستایوفسکی
آدم به روی باز وارد خانه کسی میشود، نه به درِ باز، وگرنه این همه درِ باز!
سال بلوا
عباس معروفی