زندگی من مثل شمع خرده خرده آب میشود. نه، اشتباه میکنم مثل یک کندهی هیزمِ تر است که گوشهی دیگدان افتاده و به آتش هیزمهای دیگر برشته و زغال شده، ولی نه سوخته است و نه تر و تازه مانده، فقط از دود و دم دیگران خفه شده.
بوف کور
صادق هدایت
چرا یادم به وسعت همه تاریخ است؟ و چرا آدمها در یاد من زندگی میکنند و من در یاد هیچ کس نیستم؟
سال بلوا
عباس معروفی
«شما خیلی شادابید، همیشه جوان و شادابید.» چه حرفها! خبر از دل آدم که ندارند، نمیدانند هر آدمی سنگی است که پدرش پرتاب کرده است. پوسته ظاهری چه اهمیت دارد؟ درونم ویرانه است، خانهای پر از درخت که سقف اتاقهاش ریخته است، تنها یک دیوار مانده، با دری که باد در آن زوزه میکشد.
سال بلوا
عباس معروفی
انسان می تواند هم زمان که دارد برای زندگی تلاش می کند و می جنگد ، به رفتن و گم و گور شدن هم فکر کند .
یادداشت های زیر زمین
فئودور داستایوفسکی
آدم به روی باز وارد خانه کسی میشود، نه به درِ باز، وگرنه این همه درِ باز!
سال بلوا
عباس معروفی
طبیعتا تعداد دوستان من صفر است. دیواری در اطرافم ساختهام، هرگز اجازه نمیدهم کسی وارد شود و سعی میکنم خودم هم خطر نکنم و خارج نشوم. کی میتواند چنین کسی را دوست داشته باشد؟ همهشان مراقب منند، از دور احتمالاً از من بیزارند یا حتی میترسند، اما من فقط خوشحالم که مزاحمم نمیشوند.
فرانتس کافکا
زندگی سراسر دردسر است، ولی مرگ چنین نیست.
اصلاً میدانی زندگی کردن یعنی چه؟ یعنی اینکه کمرت را محکم ببندی و به دنبال دردسر بدوی.
زوربای یونانی
نیکوس کازانتزاکیس
هیچوقت اولین اشتباه شما را نابود نمیکند.
مسئله نابود کننده، آن اشتباهات مکرری است که به دنبال آن میآیند.
خرده عادتها
جیمز کلیر
شبیه جغد شده بودم، ولی نالههای من در گلویم گیر کرده بود و به شکل لکههای خون آنها را تُف میکردم. شاید جغد هم مرضی دارد که مثل من فکر میکند!
صادق هدایت