محکوم مانند سگی مطیع ، چنان بود که آدمی گمان می کرد نیاز دارد یک نفر به او اجازه دهد آزادانه در سراشیبی ها پرسه بزند و هر وقت لازم شد برایش سوت بزنند تا بیاید و اعدام شود .
سرزمین محکومان
فرانتس کافکا
در هر حال، یادتان باشد که یک شخصیت کامل باید یک جو دیوانگی و کمی حماقت هم داشته باشد؛ چون در غیر این صورت آدم نمیتواند دوام بیاورد .
کتاب گفتگوهای اگزیستانسیال
میتوانم در خودم جستجو کنم و هیچ نشانی از دلیل خندیدن در خودم نیابم.
نامه به فلیسه
فرانتس کافکا
تنها شادیام این است که هیچکس نمیداند کجا هستم. کاش میتوانستم همین را تا ابد کِش بدهم!
خیلی دلخواهتر از مرگ است.
در کنه وجودم خالی و بیحاصلم، حتی در احساسِ شادمانیام.
نامه به فلیسه
فرانتس کافکا
با شتاب به طرف تنهايى مىروم، همانطور كه رودخانهها با شتاب به سوی دريا سرازير مىشوند.
نامه به فلیسه
فرانتس کافکا
هر کسی میخواهد به هر بهایی شده، حتا اگر لازم شود نوع بشر و زمین و زمان را متهم کند، در اثبات بیگناهیاش بکوشد.
سقوط
آلبر کامو
و احساس تقصیرم، که همیشه حاضر بهخدمت بود، تا مغز استخوانهایم رسوخ میکرد.
نامه ای به پدر
فرانتس کافکا