نیَّت
#طرح_نخبه_پروری_صراط با سلام خواهران و برادرانی که ساکن شهرستان شهریار هستند و دارای سابقه کارتربیت
یادآوری کارگاه تشکیلات و تربیت مربی
ساعت ۱۵:۳۰ الی ۱۷:۳۰
خواهران و برادران
#مرکز_افق_امامزاده_اسماعیل علیه السلام
#به_وقت_داستان
📚 داستان و راستان
✍نویسنده: شهید مرتضی مطهری
💚داستان هفدهم : مستمند و ثروتمند
رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، طبق معمول در مجلس خود نشسته بود .
یاران گردا گرد حضرتش ، حلقه زده بودند و او را مانند نگین انگشتر ، در میان گرفته بودند .
در این بین ، یکی از مسلمانان که مرد فقیر ژنده پوشی بود ، از در رسید و طبق سنت اسلامی ، که هرکس در هر مقامی هست ، همین که وارد مجلسی میشود ، باید ببیند هر کجا جای خالی هست ، همان جا بنشیند و یک نقطه مخصوص را به عنوان اینکه شأن من چنین اقتضا میکند در نظر نگیرد _ آن مرد به اطراف متوجه شد ، در نقطه ای جای خالی یافت و رفت و آنجا نشست .
از قضا پهلوی مرد متعین و ثروتمندی قرار گرفت .
مرد ثروتمند جامههای خود را جمع کرد و خودش را به کناری کشید .
رسول اکرم که مراقب رفتار او بود ، به او رو کرد و فرمود :
ترسیدی که چیزی از فقر او به تو بچسبد ؟
_ نه یا رسول الله
رسول الله : ترسیدی که چیزی از ثروت تو به او سرایت کند ؟
_ نه یا رسول الله
رسول الله : ترسیدی که جامههایت کثیف و آلوده شود ؟
_ نه یا رسول الله .
رسول الله : پس چرا پهلو تهی کردی و خودت را به کناره کشیدی ؟
_ اعتراف میکنم که اشتباهی مرتکب شدم و خطا کردم .
اکنون به جبران این خطا و به کفاره این گناه حاضرم نیمی از دارایی خودم را ، به این برادر مسلمان خود که دربارهاش مرتکب اشتباهی شدم ببخشم .
مرد ژنده پوش : ولی من حاضر نیستم بپذیرم .
_ جمعیت : چرا ؟
_ چون میترسم روزی مرا هم غرور بگیرد و با یک برادر مسلمان خود آنچنان رفتاری بکنم ، که امروز این شخص با من کرد .
ادامه دارد ...
@niyat135 | نـِــــیَّــــ۱۳۵ــــت
5.96M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا🤚♥️
🌱و سلام بر فرزند موعودت🌤♥️
💠 یَا نُورَ اللَّهِ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ
💠 اى نور خدا در تاریکیهاى زمین
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#چهارشنبه_تون_امام_رضایی
#معطر_به_عطر_گل_نرگس
#نیت_کن⚘️
@niyat135
26.98M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلهای شکسته رو هم میخری
#یا_امام_رضا
#چهارشنبه_امام_رضایی
نیَّت
🔴مشارکت شما تاکنون برای آزادی یک زندانی بمناسبت نیمه شعبان نیت کنید 👇 5041721095416625 فرزاد سلامت
سلام دیگر واریز نکنید
مبلغ کمک به زندانی غیر عمد ۲۵ میلیون تومان
#به_وقت_داستان
📚 داستان و راستان
✍نویسنده: شهید مرتضی مطهری
💚داستان هجدهم : بازاری و عابر
مردی درشت استخوان و بلند قامت که اندامی ورزیده و چهره آفتاب خورده داشت ، و زد و خوردهای میدان جنگ ، یادگاری بر چهرهاش گذاشته و گوشه چشمش را دریده بود ، با قدمهای مطمئن و محکم از بازار کوفه میگذشت .
از طرف دیگر ، مردی بازاری در دکانش نشسته بود .
او برای آنکه موجب خنده رفقا را فراهم کند ، مشتی زباله به طرف آن مرد پرت کرد .
مرد عابر بدون اینکه خم به ابرو بیاورد و التفاتی بکند ، همانطور با قدمهای محکم و مطمئن به راه خود ادامه داد .
همین که دور شد ، یکی از رفقای مرد بازاری ، به او گفت : هیچ شناختی که این مرد عابر که تو به او اهانت کردی که بود ؟؟
_ نه نشناختم .
عابری بود مثل هزارها عابر دیگر ، که هر روز از جلو چشم ما عبور می کنند ، مگر این شخص که بود ؟
_ عحب ! نشناختی ؟
این عابر همان فرمانده و سپهسالار معروف ، مالک اشتر نخعی بود.
_ عجب ! این مرد مالک اشتر بود ؟!
همین مالکی که دل شیر از بیمش آب می شود و نامش لرزه بر اندام دشمنان می اندازد ؟
_ بلی ، مالک ، خودش بود .
_ ای وای به حال من !
این چه کاری بود که کردم ؟!
الان دستور خواهد داد که مرا سخت تنبیه و مجازات کند .
همین حالا میروم و دامنش را میگیرم و التماس میکنم ، تا مگر از تقصیر من صرف نظر کند .
به دنبال مالک اشتر روان شد .
دید او راه خود را به طرف مسجد کج کرد .
به دنبالش به مسجد رفت ، دید به نماز ایستاد .
منتظر شد تا نمازش را سلام داد .
رفت و با تضرع و لابه ، خود را معرفی کرد و گفت : من همان کسی هستم که نادانی کردم و به تو جسارت نمودم .
مالک : ولی من به خدا قسم به مسجد نیامدم ، مگر به خاطر تو .
زیرا فهمیدم تو خیلی نادان و جاهل و گمراهی .
بی جهت به مردم آزار میرسانی.
دلم به حالت سوخت .
آمدم درباره تو دعا کنم و از خداوند هدایت تو را به راه راست بخواهم .
نه ، من آن طور قصدی که تو گمان کرده ای درباره تو نداشتم .
ادامه دارد...
@niyat135 | نـِــــیَّــــ۱۳۵ــــت