eitaa logo
نیَّت
1.7هزار دنبال‌کننده
5.1هزار عکس
3.6هزار ویدیو
63 فایل
﴾﷽﴿ توان انسان به عیار نیت، همت، توکل و اعتماد او به خداست. تمرین کنیم نیت های پاک را و تجربه کنیم بهترین لذت عالم را #دغدغه‌های‌پاک #نیتهای‌خالص #شنبه‌های_ام‌البنینی #تربیت_مربی تبلیغ و تبادل نداریم @jamondeh135 https://eitaa.com/niyat135
مشاهده در ایتا
دانلود
نیَّت
#طرح_نخبه_پروری_صراط با سلام خواهران و برادرانی که ساکن شهرستان شهریار هستند و دارای سابقه کارتربیت
یادآوری کارگاه تشکیلات و تربیت مربی ساعت ۱۵:۳۰ الی ۱۷:۳۰ خواهران و برادران علیه السلام
  📚 داستان و راستان ✍نویسنده: شهید مرتضی مطهری 💚داستان هفدهم : مستمند و ثروتمند رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، طبق معمول در مجلس خود نشسته بود . یاران گردا گرد حضرتش ، حلقه زده بودند و او را مانند نگین انگشتر ، در میان گرفته بودند . در این بین ، یکی از مسلمانان که مرد فقیر ژنده پوشی بود ، از در رسید و طبق سنت اسلامی ، که هرکس در هر مقامی هست ، همین که وارد مجلسی می‌شود ، باید ببیند هر کجا جای خالی هست ، همان جا بنشیند و یک نقطه مخصوص را به عنوان اینکه شأن من چنین اقتضا می‌کند در نظر نگیرد _ آن مرد به اطراف متوجه شد ، در نقطه ای جای خالی یافت و رفت و آنجا نشست . از قضا پهلوی مرد متعین و ثروتمندی قرار گرفت . مرد ثروتمند جامه‌های خود را جمع کرد و خودش را به کناری کشید . رسول اکرم که مراقب رفتار او بود ، به او رو کرد و فرمود : ترسیدی که چیزی از فقر او به تو بچسبد ؟ _ نه یا رسول الله رسول الله : ترسیدی که چیزی از ثروت تو به او سرایت کند ؟ _ نه یا رسول الله رسول الله : ترسیدی که جامه‌هایت کثیف و آلوده شود ؟ _ نه یا رسول الله . رسول الله : پس چرا پهلو تهی کردی و خودت را به کناره کشیدی ؟ _ اعتراف می‌کنم که اشتباهی مرتکب شدم و خطا کردم . اکنون به جبران این خطا و به کفاره این گناه حاضرم نیمی از دارایی خودم را ، به این برادر مسلمان خود که درباره‌اش مرتکب اشتباهی شدم ببخشم . مرد ژنده پوش : ولی من حاضر نیستم بپذیرم . _ جمعیت : چرا ؟ _ چون می‌ترسم روزی مرا هم غرور بگیرد و با یک برادر مسلمان خود آنچنان رفتاری بکنم ، که امروز این شخص با من کرد . ادامه دارد ... @niyat135 | نـِــــیَّــــ۱۳۵ــــت
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
5.96M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا🤚♥️ 🌱و سلام بر فرزند موعودت🌤♥️ 💠 یَا نُورَ اللَّهِ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ 💠 اى نور خدا در تاریکی‌هاى زمین ⚘️ @niyat135
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
نیَّت
🔴مشارکت شما تاکنون برای آزادی یک زندانی بمناسبت نیمه شعبان نیت کنید 👇 5041721095416625 فرزاد سلامت
سلام دیگر واریز نکنید مبلغ کمک به زندانی غیر عمد ۲۵ میلیون تومان
  📚 داستان و راستان ✍نویسنده: شهید مرتضی مطهری 💚داستان هجدهم : بازاری و عابر مردی درشت استخوان و بلند قامت که اندامی ورزیده و چهره آفتاب خورده داشت ، و زد و خوردهای میدان جنگ ، یادگاری بر چهره‌اش گذاشته و گوشه چشمش را دریده بود ، با قدم‌های مطمئن و محکم از بازار کوفه می‌گذشت . از طرف دیگر ، مردی بازاری در دکانش نشسته بود . او برای آنکه موجب خنده رفقا را فراهم کند ، مشتی زباله به طرف آن مرد پرت کرد . مرد عابر بدون اینکه خم به ابرو بیاورد و التفاتی بکند ، همانطور با قدم‌های محکم و مطمئن به راه خود ادامه داد . همین که دور شد ، یکی از رفقای مرد بازاری ، به او گفت : هیچ شناختی که این مرد عابر که تو به او اهانت کردی که بود ؟؟ _ نه نشناختم . عابری بود مثل هزارها عابر دیگر ، که هر روز از جلو چشم ما عبور می کنند ، مگر این شخص که بود ؟ _ عحب ! نشناختی ؟ این عابر همان فرمانده و سپهسالار معروف ، مالک اشتر نخعی بود. _ عجب ! این مرد مالک اشتر بود ؟! همین مالکی که دل شیر از بیمش آب می شود و نامش لرزه بر اندام دشمنان می اندازد ؟ _ بلی ، مالک ، خودش بود . _ ای وای به حال من ! این چه کاری بود که کردم ؟! الان دستور خواهد داد که مرا سخت تنبیه و مجازات کند . همین حالا می‌روم و دامنش را می‌گیرم و التماس می‌کنم ، تا مگر از تقصیر من صرف نظر کند . به دنبال مالک اشتر روان شد . دید او راه خود را به طرف مسجد کج کرد . به دنبالش به مسجد رفت ، دید به نماز ایستاد . منتظر شد تا نمازش را سلام داد . رفت و با تضرع و لابه ، خود را معرفی کرد و گفت : من همان کسی هستم که نادانی کردم و به تو جسارت نمودم . مالک : ولی من به خدا قسم به مسجد نیامدم ، مگر به خاطر تو . زیرا فهمیدم تو خیلی نادان و جاهل و گمراهی . بی جهت به مردم آزار می‌رسانی. دلم به حالت سوخت . آمدم درباره تو دعا کنم و از خداوند هدایت تو را به راه راست بخواهم . نه ، من آن طور قصدی که تو گمان کرده ای درباره تو نداشتم . ادامه دارد... @niyat135 | نـِــــیَّــــ۱۳۵ــــت
می‌دونی‌اخلاص‌یعنی‌چی؟! یعنی یه جا ازت تعریف میکنند، کیف نکنی بخندی! همونجا تو دلت با خدا بگو : ای خدا تو که می‌دونی من هیچی نیستم اَلحَمدُلِلّه‌ الَّذی‌ سَتَرَالعُیوبی اون چیزی که اعمالمون رو حَبط می کنه نداشتن اخلاصه @niyat135 | نـِــــیَّــــ۱۳۵ــــت