eitaa logo
نیَّت
1.7هزار دنبال‌کننده
5.1هزار عکس
3.6هزار ویدیو
63 فایل
﴾﷽﴿ توان انسان به عیار نیت، همت، توکل و اعتماد او به خداست. تمرین کنیم نیت های پاک را و تجربه کنیم بهترین لذت عالم را #دغدغه‌های‌پاک #نیتهای‌خالص #شنبه‌های_ام‌البنینی #تربیت_مربی تبلیغ و تبادل نداریم @jamondeh135 https://eitaa.com/niyat135
مشاهده در ایتا
دانلود
خدایا تو با فرزاد خیلی خوب رفتار کردی طوری که حقش نبود لایقش نبود مال این حرفها نبود و نیست ولی فرزاد کاش یک صدم مثل تو رفتار میکرد با تو 😭 الهی تو که انقدر خوبی قشنگ خاکم کن💔
enc_17392955411079802018572.mp3
2.47M
❤️ 🌿نماهنگ اسعد الله ایامکم 🎤 حسن عطایی @niyat135
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴تنها راه برای خوب شدن و خوب ماندن در آخرالزمان 👇 تلاش برای ظهور و نوکری ارباب هیچ راه دیگه ای نداره @niyat135
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از  نیَّت
احیای شب نیمه شعبان پنجشنبه ساعت ۲۳ و
  📚 داستان و راستان ✍نویسنده: شهید مرتضی مطهری 💚داستان نوزدهم : غزالی و راهزنان غزالی دانشمند شهیر اسلامی ، اهل طوس بود ( طوس قریه‌ای است در نزدیک مشهد) در آن وقت ، یعنی در حدود قرن پنجم هجری ، نیشابور مرکز و سواد اعظم آن ناحیه بود و دارالعلم محسوب می‌شد . طلاب علم در آن نواحی ، برای تحصیل و درس خواندن به نیشابور می‌آمدند . غزالی نیز طبق معمول به نیشابور و گرگان آمد و سال‌ها از محضر اساتید و فضلا ، با حرص و ولع زیاد ، کسب فضل نمود و برای آنکه معلوماتش فراموش نشود و خوشه‌هایی که چیده از دستش نرود ، آنها را مرتب می‌نوشت و جزوه می‌کرد . آن جزوه‌ها را که محصول سال‌ها زحمتش بود ، مثل جان شیرین دوست می‌داشت. بعد از سال‌ها ، عازم بازگشت به وطن شد . جزوه‌ها را مرتب کرده ، در توبره‌ای پیچید و با قافله به طرف وطن روانه شد . از قضا ، قافله با یک عده دزد و راهزن برخورد . دزدان جلوی قافله را گرفتند و آنچه مال و خواسته یافت می‌شد ، یکی یکی جمع کردند . نوبت به غزالی و اثاث غزالی رسید . همین که دست دزدان به طرف آن توبره رفت ، غزلی شروع به التماس و زاری کرد و گفت : غیر از این هرچه دارم ببرید و این یکی را به من واگذارید . دزدها خیال کردند که حتما در داخل این بسته ، متاع گران قیمتی است . بسته را باز کردند ، جز مشتی کاغذ سیاه شده چیزی ندیدند . گفتند : این‌ها چیست و به چه درد می‌خورد ؟ غزالی گفت : هرچه هست به درد شما نمی‌خورد ، ولی به درد من می‌خورد. _ به چه درد تو می‌خورد ؟ غزالی : این‌ها ثمره چند سال تحصیل من است . اگر اینها را از من بگیرید ، معلوماتم تباه می شود و سال ها زحمتم ، در راه تحصیل علم به هدر می‌رود . _ راستی معلومات تو همین است که در اینجاست ؟ غزالی : بلی _ علمی که جایش توی بقچه و قابل دزدیدن باشد ، آن علم نیست . برو فکری به حال خود بکن . این گفته ی ساده ی عامیانه ، تکانی به روحیه مستعد و هوشیار غزالی داد . او که تا آن روز فقط فکر می‌کرد که طوطی وار از استاد بشنود و در دفاتر ضبط کند ، بعد از آن در فکر افتاد ، که کوشش کند تا مغز و دماغ خود را با تفکر پرورش دهد و بیشتر فکر کند و تحقیق نماید و مطالب مفید را در دفتر ذهن خود بسپارد . غزالی می‌گوید : من بهترین‌ها را که راهنمای زندگی فکری من شد ، از زبان یک دزد راهزن شنیدم . ادامه دارد... @niyat135 | نـِــــیَّــــ۱۳۵ــــت
📌اعمال شب نیمه شعبان