تو بمان با او؛ ما میمانیم و چای،
و خانهای، که از خاطراتِ تو پر شده است.
-راوی ِمعمولی
فقط یک پنجره میخواست اما
به رویش، کوهی از دیوار بستند .
-فروغفرخزاد
دیر رسیدی،نامهای که برایت نوشته بودم سوخته شد، بیا و خاکسترهایش و خاکسترهایم مال تو.