eitaa logo
نوحه سرایان سنتی مشهد مقدس
12.7هزار دنبال‌کننده
352 عکس
29 ویدیو
1 فایل
ارائه دهنده: نوحه_ذکر_دم بازاری_پاره دم_اشعار_سرود مدیریت: رئوف (مشهدالرضا «ع») ۰٩٣٨٣۰٧۰۰٣٢ ارتباط با ادمین @A_Rauof
مشاهده در ایتا
دانلود
۶۹ (حضرت مسلم ابن عقیل ع) غم زده بر دلم شکوفه،یا حسین جان یابن زهرا میا به کوفه،یا حسین جان مسلمم ابن عقیلم،قهرمانی بی بدیلم مردم کوفه بدانید،بر گل زهرا وکیلم بر گل زهرا سفیرم،آمدم بیعت بگیرم بین این مردم بی دین،در ره مولی بمیرم کوفیان چه بی وفایند،اهل کینه و ریایند ای حسین یوسف زهرا،همگی اهل جفایند روز همه پیمان ببستند،شب همه ز تو گسستند بی حیا مردم کوفه،از ستم قلبم شکستند جز خدا کسی ندارم،بهر تو من بی قرارم بین کوفه با شقاوت،کشته ی راه نگارم دشمنت به شهر کوفه،بر دل من زد شراره مرا با دستان بسته،برد سوی دارالعماره ای گل زهرای اطهر،جای من به روی بام است از ستم های عدویت،عمر مسلمت تمام است از سفیر تو حسین جان،پرده ی حرمت دریدند بالای دارالعماره،سر مسلمت بریدند @nohe_sonnati
۷۰ (حضرت مسلم ابن عقیل ع) من سفیر حسین،مسلم ابن عقیل در ره دین حق،قهرمان بی بدیل میا کوفه حسین۲ خسته از کوفی ام،ای گل فاطمه کینه دارند و هم،بی وفایند همه میا کوفه حسین۲‎ جز خدای کریم،کس ندارم حسین در رهت جان به کف،بی قرارم حسین میا کوفه حسین۲‎ اهل کوفه همه،بی وفایند حسین همگی از علی،کینه دارند حسین میا کوفه حسین۲‎ دشمنت از ستم،زد شرر حاصلم بین نامردمان،خون نموده دلم میا کوفه حسین۲‎ بین این کوفیان،شده ام من غریب بهر تو یا حسین،گشته ام بی شکیب میا کوفه حسین۲‎ روز همه آمدند،با تو عهد بسته اند شب که شد یا حسین،همه بگسسته اند میا کوفه حسین۲‎ دل من را ز کین،همه بشکسته اند همچنان مرتضی،دست من بسته اند میا کوفه حسین۲‎ مسلمت یا حسین،برده بر روی بام ای گل فاطمه،عمر من شد تمام میا کوفه حسین۲‎ لحظه ی آخرم،من که جان بر لبم خونجگر یا حسین،از غم زینبم میا کوفه حسین۲‎ گل زهرا نما،کوفه شد کربلا ای گل فاطمه،تو به کوفه میا میا کوفه حسین۲‎ دشمن بی حیا،حرمتم را درید بر روی بام قصر،سر من را برید میا کوفه حسین۲ @nohe_sonnati
دیندار اما در عمل یک مشت لامذهب از کوفیان زخم فراوان خورده این مکتب از آن همه بیعت کننده با سفیر عشق حتی نمانده یک نفر بعد از نماز شب با سنگ و آتش رفته استقبال از مهمان شهری که پاسخ داده خوبی را به بد اغلب نفرین به دعوتنامه های قوم پوشالی نفرین به عشقی که می افتد این چنین از تب آنقدر این جا بی وفایی دیده می گوید در سیل اشک انا الیه راجعون بر لب تنها برای غربت خورشید می گرید ای کاش برگردد از این راه بلا یا رب لب تشنه از دارالاماره سر نگون شد ماه آغاز شد قبل از محرم غصه ی زینب @nohe_sonnati
در پیشِ تو از شرم ، آبم کرد کوفه من آبرو دارم خرابم كرد کوفه لبریزِ خون کردند رویم را ، عزیزم بُردند اینجا آبرویم را عزیزم مجبور بودم بچه‌هایم را سپردم با دستِ خود دستِ حرامی‌ها سپردم باور نمی‌کردم مرا از پا درآورد من مَرد بودم کوفه اشکم را درآورد باور نمی‌کردم برایم چال کندند اینجا برای کُشتنم گودال کندند من فکر می‌کردم وفا دارند افسوس... یا لااقل قدری حیا دارند افسوس... در کوچه‌هایش که غم یکریز دارد دیوار‌هایش سنگهای تیز دارد در شامِ کوفه آفتابت را نیاور جانِ علی‌اصغر ، رُبابت را نیاور من فکر می‌کردم تو را چاره بیارند شش‌ماهه آید چند گهواره بیارند تا تَرکه‌های خیزران می‌سازد این شهر از چوبِ گهواره کمان می‌سازد این شهر کوفه هوایِ میهمانش را ندارد دندان که تاب خیزرانش را ندارد از شانه‌ات پایین نیاور دخترت را این راه پُر خار است جانش را ندارد در دستشان هم وزنِ او زنجیر دارند زنجیر تنگ است استخوانش را ندارد یک پا به ماه است آه همراهت ، نیاریش یک پا به ماه است و توانش را ندارد ای وای از تیرِ سه‌شعبه بدتر اینکه جُز حرمله دستی کمانش را ندارد معجر برای دخترت کم دارد این شهر من خورده‌ام سیلیِ محکم دارد این شهر گیسوی من از کوچه‌هایش خاک خورده لبهایم از سیلیِ محکم چاک خورده اینجا که می‌آیی کمی معجر بیاور از دستِ خود انگشترت را در بیاور @nohe_sonnati
بر یارهایِ مختصرت گریه میکنم چون هست آخرین سفرت گریه میکنم رفته ست پیکرم سرِ دارالاماره و خون می شود چنین جگرت؛ گریه میکنم اینها هنوز در دلشان کینۂ علی ست هر شب به غربتِ پدرت گریه میکنم برگرد! می شناسمِشان که در آفتاب؛ از داغ های ِ مستمرت گریه میکنم بد چشم زخم می خورَد و رو به علقمه از حالِ حضرت قمرت گریه میکنم جان می دهد مقابلِ تو! گریه میکنی... من هم برای چشم ِ ترت گریه میکنم «أدرک أخاک» میشنوی بعدِ سال ها از «مُنکسِر» شدنِ کمرت گریه میکنم شش ماهه با عطش چه هماغوش می شود محض تلظّیِ پسرت گریه میکنم لب تشنه ام! فدای سرت أیهاالامیر چون می رود به نیزه سرت، گریه میکنم سهم ِ یکی پیرهن و دیگری عبا... بر ازدحام ِ دور و برت گریه میکنم هستند کوفیان همه خنجر به دست و من بر حال سختِ محتضرت گریه میکنم در خاک و خون به خواهرِ خود خیره میشوی بر خیمه های شعله ورت گریه میکنم! @nohe_sonnati
به خون چهره دادم غسل از پا تا سر خود را زیارت می‌کنم با دست بسته رهبر خود را به یاد حنجر خونین و کام خشک مولایم لب عطشان نهادم زیر خنجر، حنجر خود را به هر جا پا نهادم بر رویم بستند درها را که بر دیوارها بگذاشتم امشب سر خود را به فرقم هر چه آتش بارد، از گل دوست‌تر دارم که وقف خاک جانان کرده‌ام خاکستر خود را به موج تیغ دشمن دوست را کردم چنان پیدا که گم کردم حساب زخم‌های پیکر خود را عذار نیلی از سیلی کنم تا هدیه بر زهرا فرستادم به همراه سکینه دختر خود را یقین دارم که مولا از برای دیدنم آید که سوی مکّه افکندم نگاه آخر خود را صدای ناله‌ی زهرا به گوشم می‌رسد آری که بالای سرم آورده مولا، مادر خود را الا ای یوسف زهرا میا کوفه که می‌ترسم به چنگ گرگ‌ها بینی علیِّ اکبر خود را میا از کعبه ای مولای من در این منای خون که بینی بر فراز دست، ذبح اصغر خود را به دار عشق (میثم) تا زبان در کام خود داری مگوئی جز ثنای عترت پیغمبر خود را @nohe_sonnati
ای داد بیداد از غریبی از اسیری.. من‌ روی بام قصرم‌ و تو در‌مسیری من‌مَردم اما پیش هر نامرد رفتم آواره شب تا صبح با پادرد رفتم چه زود عهد خویش را با ما شکستند یاد حسن کردم نمازم‌ را شکستند نان تورا خوردند و دنبال یزیدند مثل علی من را به هرکوچه کشیدند این زخم لب این کاسه ها اصلا بهانه ست من تشنگی را دوست دارم‌ عاشقانه ست! اینها که میگفتند عبد‌ خانه زادند.. از شیعیان مخلص ابن زیادند.. با چوب دستی زد به لبهای کبودم اقا فقط من فکر لبهای تو بودم این‌قوم‌ از کینه دلی لبریز دارند در دستهاشان سنگهایی تیز دارند دادم عقیقم‌ را که فکر شر نباشند تا بعد ازین دنبال انگشتر نباشند خیلی مراقب باش این کوفه سراب است هرکوچه اش مثل بنی هاشم عذاب است پایین میوفتم‌ تا که تو پایین نیوفتی! از بام می افتم که تو از زین نیوفتی! من شمر را دیدم که‌ دنبال خطر بود چشمم به آن خنجر که بسته بر کمر بود آقا خلاصه من به جرم عشق مردم یاد تنور افتادم اصلا نان نخوردم.. @nohe_sonnati
از اعتبار حُرمَتِ گفتارهایشان مغرب شکست بیعتِ بسیارهایشان یک پیرزن فقط به سَفیرت پناه داد ماندم چه شد تعارف و اصرارهایشان؟ کوفه مرا ز روی تو شرمنده کرده است سر می زنم ز غُصه به دیوارهایشان جای سلام، بر دهنم مشت می زدند اینجا همه عوض شده رفتارهایشان محصول باغ ها همه خرج سپاه شد از خار و سنگ پر شده انبارهایشان خرما فروش یک شبه خنجر فروش شد تغییر کرده کاسبی و کارهایشان سکه شده فروختن چکمه هایشان رونق گرفته دکه يِ نجارهایشان بر روی میخ جسم مرا پشت و رو زدند لعنت به رسم کوفه و هنجارهایشان اینجا سر ِ برادر ِتو شرط بسته اند غوغا شده میان کماندارهایشان اینجا برای غارت خلخال و روسری خُرجین خریده اند خریدارهایشان @nohe_sonnati
شکنجه دیده ام و خسته و پریشانم از اینکه نامه نوشتم بیا پشیمانم تو را به جان رقیه؛ حسین کوفه نیا فدای تو بشوم ای پسرعمو جانم بیا و فرض کن اصلا که نامه ها گم شد بیا و فرض کن اصلا که سست پیمانم سرم به سردرِ دارالإماره نذر توست ببین! فدای سرت که شکسته دندانم نیا، تو را قَسَمت میدهم به جان رباب برای حالِ رقیه عجیب حیرانم برای طفلِ رضیع ِ تو حرمله امروز- سه شعبه داده سفارش! اگر که گریانم عصایِ کهنۂ پیرانِ کوفه نو شده است دلیلِ این همه تغییر را نمیدانم چه نقشه ها نکشیده برای پیکر تو من از نگاه غضبناکِ شمر میخوانم- که وعده داده به خنجر سرِ تو را ای وای... خدا کند که نیایی! امیرِ عطشانم به روی تل نزَند روی صورتش زینب به خون کشیده نبیند تو را... پریشانم! @nohe_sonnati
قدم به راه بیابان نزن، به کوفه نیا بیا به کوفه ولی بی‌کفن به کوفه نیا من از خیانت این شهر کوهِ تجربه‌ام برای تجربه اندوختن به کوفه نیا یتیم‌تر نکن این طفل را و حداقل به اتفاق یتیمِ حسن به کوفه نیا به خاطر دل زینب کمی تامل کن برای حرمت و تکریم زن به کوفه نیا من از جسارت و غارت زیاد می‌ترسم که کوفه پر شده از راهزن، به کوفه نیا به گوش می‌رسد آهنگ کودکی محزون "بس است عمه‌ی من را نزن"، به کوفه نیا نشسته‌اند به پای شُرِیح و بعد از آن به فکر بردن سر از بدن، به کوفه نیا تنت به کرب و بلا و سرت... خدا داند خلاصه هر دو به دور از وطن، به کوفه نیا هنوز در عجبم دست من چرا نشکست؟ نوشته‌ام که بیا جان من به کوفه نیا @nohe_sonnati
کم کم غروب شد همه رفتند خانه ها پشت سرم چه زود درآمد بهانه ها کم کم غروب شد همه در کوفه جا زدند در کوچه ها چقدر به من پشت پا زدند تا نیمه شب چقدر قدم میزدم حسین من ماندمو دوتا پسر کوچکم حسین در بین یک سپاه ازین مردهای پست یک پیرزن به بی کسیم رحم کرده است من سنگ میخورم به گناه محبتت این صورت شکسته بقربان صورتت افتاده ام زمین و بیاد تن توام من غصه دار زیر لگد بودن توام هرچند دست بسته شدم خواهرم که نیست هنگام دست و پا زدنم مادرم که نیست اینها که زیر نامه ات انگشت میزنند فردا بروی زینب تو مشت میزنند من ذبح میشوم زنم اما اسیر نیست در کوفه دخترم ز غم و غصه پیر نیست تیر سه شعبه دیدم و آب از سرم گذشت یک لحظه حال و روز رباب از سرم گذشت در کوفه هیچ کس جگرم را زمین نزد در پیش چشم من پسرم را زمین نزد هرچند سخت بود خزانم حسین جان روی عبا نرفت جوانم حسین جان @nohe_sonnati
یادش بخیر عطر خوشِ باغ سیب‌ها یادش بخیر شهرِ رسولِ نجیب‌ها دلتنگِ چشم‌هایِ قشنگِ توأم حسین بستم دخیلِ اشک به أمن یُجیب‌ها کمتر کسی دلش ز غمت شور می‌زند در کوفه اندک‌اند شبیه حبیب‌ها فتوا به قتل و غارتِ آل نبی دهند بالای منبرِ پدر تو، خطیب‌ها مثل علی محاسنم از خون خضاب شد در کوفه شُهره‌ایم به شیب‌الخضیب‌ها قتلم بهانه‌ای شده تا متحد شوند گودال می‌کَنَند برایم رقیب‌ها کار از هجوم نیزه و شمشیر هم گذشت با سنگ می‌زنند مرا نانجیب‌ها با کشتنم به تجربه‌هاشان اضافه شد برگرد سویِ مکه امام غریب‌ها @nohe_sonnati