eitaa logo
نوحه سرایان سنتی مشهد مقدس
12.7هزار دنبال‌کننده
352 عکس
29 ویدیو
1 فایل
ارائه دهنده: نوحه_ذکر_دم بازاری_پاره دم_اشعار_سرود مدیریت: رئوف (مشهدالرضا «ع») ۰٩٣٨٣۰٧۰۰٣٢ ارتباط با ادمین @A_Rauof
مشاهده در ایتا
دانلود
مژده ای منتظران، نیمه ی شعبان آمد صاحب عصر و زمان، مهدی دوران آمد آسمانها و زمین غرق نشاط است و سرور علّت شادی دلهای پریشان آمد نغمه ی مرغ خوش الحان سحر می گوید طرب انگیزتر از ، صبح بهاران آمد دم عیسایی او زنده کند عالم را منجی خلق جهان حضرت جانان آمد بسر آمد شب هجران ز فروغ رویش صبح امّید شد و شمس فروزان آمد در غبار قدمش آینه ها حیرانند مظهر نور خدا آینه گردان آمد شد شکوفا گل نرگس به گلستان حَسن باز در گلشن جان لاله و ریحان آمد اولین نور، نبی بود در آیینه ی حُسن آخرین نور ، شفا بخش دل و جان آمد پیش از این روز جهان بود چو شب ظلمانی شکر حق این شب دیجور به پایان آمد از تب هجر تَرَک داشت، لب خشک زمین آسمان بانگ بر آورد که باران آمد لاله پرور شده صحرا به هوای قدمش عطر پیراهنی از یار، به کنعان آمد سحر نیمه شعبان شب قدر دگریست که در آن بار دگر ناطق قرآن آمد هاتف غیب دهد مژده که ای خلق جهان هادی کلّ بشر مظهر ایمان آمد دشت ها پر ز " شقایق" شده در مقدم او پیک حق در قدمش مست و غزلخوان آمد @nohe_sonnati
باز از افق رحـــــــمت حـــــق مـاه عیان شد عشق آمد و مرهم به دل ســوته دلان شد ماهیست پر از رحمت و غفران و عنایت بی بهره نمانید که ماه رمضان شد با اهل مناجات، بگو دست برآرید هنگام دعای سحر و رطـل گران شد دعـوت شده هر مؤمن سالک به ضیافت عارف بود آن کس، که ،سحرگاه روان شد این رحمت عام است و در خانه ی حق باز صد شکر که این خوان کرم، قوّت جان شد نازل شده قرآن مبین در شب قدرش نوری که هدایتگر هر پیر و جوان شد با خیل گنه کار بگویید ، بیایند غفران شـده گسترده و سرخط امان شد شاد آن که دلش در گرو عشق الهیست وارسته ز خویش و همه ی خلق جهان شد ماه رمضان است و سحرهای مناجات با ذکر "شقایق "همه جا عطر فشان شد @nohe_sonnati
سحر لیله ی قدر است و علی غرق نیاز اهرمن پشت سرش کرده کمین وقت نماز داده با زهر جفا قامت تیغش را غُسل که نشیند به سر ماه و کند قرآن باز نیک دانسته که قرآنِ شب قدر علی است راز عالم همه مَستور، در این نور جلی است سَرور کلِّ عوالم بوَد و نَفسِ نبی مظهر ذات خدا ؛ آینه ی لم یَزلی است در دل شب زده اش، کینه ز مولا دارد سر بشکستن آیینه ی زهرا دارد نهروانی تر از او دیده نشد در دو جهان هرچه گویم ز شقاوت همه یکجا دارد ناگهان لرزه به ارکان هدایت افتاد چرخ از حرکت خود وقت جنایت افتاد زنگی مست به کف تیغ اَجل را چرخاند ضربتی زد که به سر... شاه ولایت افتاد کرد شق القمر آن شوم ترین بخت سیاه شد شفق دامن محراب، ز خون سر ماه ناله ی قد قتل از نای ملائک برخاست عرش لرزید از این فاجعه هنگام پگاه آیه آیه ز سرش خون جگر می آمد کاسه ی صبر علی داشت به سر می آمد ناله اش بود به لب، فُزت وَ ربّ الکعبه از کلامش چقدر بوی سفر می آمد کرد خورشید غروب و شب هجران علی است آسمان ها و زمین جمله پریشان علی است با دل سوخته می گفت " شقایق" شب قدر در جزا دست من و شیعه به دامان علی است @nohe_sonnati
خون می چکد ز چشم فلک در عزای تو عالم فدای غربت بی انتهای تو صد پاره گشت قلب شریفت ز جور خَلق آگه نشد، کسی ز دل مبتلای تو غربت نشینیِ تو پس از مرگ، فاطمه دارد حکایت از همه ی ماجرای تو بغضت میان چاه شکسته هزار بار یاری نبود مَحرَم خلوت سرای تو شق القمر نمود عدو، وقت سجده ات آن سجده بود، بال عروج و لقای تو خون خدا تو هستیّ و فرزند تو حسین ثارللهی و ذات خدا خونبهای تو فُزت وَ ربّ کعبه ی تو بوی عشق داشت عشقی که بود در دل درد آشنای تو راحت شدی دگر از رنج روزگار کوفه دگر نمی شنود ناله های تو نهج البلاغه ات همه تفسیر بندگی است راهی به سوی حق نَبوَد جز ولای تو مهر تو هست گنج (شقایق) در این جهان شعری دگر نگفته به غیر از ثنای تو @nohe_sonnati
ای آیـــنه ی فاطـمــــه در نـور اصـــالت رخشـــنده ترین گوهــــر دریای نجـابت کوثـر ز تو جـــاری شـده در میهن ایران عــالــم به فــدای تو و ایـــن عزّ و جلالت هم ناطق قــــرآنی و هم سوره ی نوری تفســـیـر مبیـــن هـــــمـــه آیات کرامت قم را حــرم خویـــش نمـــودند ائمه از بـــس بـه گل روی تـو دارند ارادت روشن شده از نـور رخــــت عالم امکان هم خواهر خورشیدی و هم نجم هدایت دارد پــدر از داشـتنت فخــر و مباهات فـرمــــوده مکـــرر، پــدرت باد فدایت از فیض تو بگشـوده خـداوند بـه جنّت یک باب ز قـم از طرف صحن و سرایت شد کامـروا هـر که دخیل حــرمـت شد ای مظهر لطـف و کَــرم و مهر و سـخاوت گر سبز شد از مقدم تو دشـت "شقایق" با عشــق تو نائل شـده بـر گنج سعادت @nohe_sonnati
آمدی تا که جهان با تو منور باشد پدرت مثل نبی صاحب کوثر باشد با تو هر دختری از اوج فراتر باشد خاک قم از قدمت قیمت گوهر باشد تویی آن دختر دُردانه ی آل طاها حرم فاطمه در صحن تو باشد پیدا آمدی تا که پدر با تو سرافراز شود باب حاجات، به روی همه کس باز شود عشق بار دگر از نام تو آغاز شود سایه ات بر سر ما باعث اعجاز شود آمدی تا به جهان درس کرامت بدهی به دعاهای همه رنگ اجابت بدهی آمدی خواهر خورشید ولایت باشی زینب دیگری از نسل کرامت باشی نور چشم پدر و مهر هدایت باشی در کویر آمده و چشمه ی رحمت باشی چشمه سار کرم و لطف مدامی بانو فاطمه سیرت و معصومه مقامی بانو حرم قدسی تو مأمن هر شاه و گداست صحن آیینه ی تو جلوه گر نور خداست شیعیان را حرم و گنبد تو قبله نماست تا قیامت به خدا مِهر شما در دل ماست باب جنت به حریم تو گشوده است خدا غزل ناب تو را نغز سروده است خدا شب میلاد تو تا عرش چراغان شده است آسمان در قدمت آینه بندان شده است ماه در هاله ای از شرم تو پنهان شده است کامل از آمدنت ماه خراسان شده است دشت ها غرق "شقایق" شده از شوق وصال دختری جز تو نبوده است به این وجه کمال @nohe_sonnati
عید قربان است و می خواهم که قربانت شوم اذن فرما تا دمی از لطف مهمانت شوم در چنین روزی تفضل کن بر این مسکین زار تا که عمری بهره مند از خوان احسانت شوم عید قربان شاد می گردد دل هر مستمند یک نظر کن تا دمی، از مستمندانت شوم جان به لب آمد ز هجران تو ای جان جهان روی بنما تا رها از درد هجرانت شوم هست مفتون پریشانی زلفت عالمی کاش می شد محو گیسوی پریشانت شوم کن طللوع ای ماه شبهای فراق و بی کسی تا که که روشن از رُخ زیبا و تابانت شوم سوختم از التهاب تب در این شام فراق کاش درمان ،با وصال روی پنهانت شوم مانده ام در خواب غفلت ای نسیم صبحگاه کاش بیدار از تلاوت های قرآنت شوم از ازل دارد ( شقایق) داغ هجران ترا چهره بنما، تا که پیوسته غزل خوانت شوم @nohe_sonnati
مـن شـــاهـد درد آشــــنای کــربلایم آزاده ای بـر گشــته از شــــام بلایـــم من زیـنبــم شـــور آفرین نهضـت عشق ســرمســت بـاده از میِ قـالـو بلایـم پـــرورده ی دامـان کـوثــر هســتـم آری مــن دُخـــت کبـــرای علــی مرتـضـایم ســــوز نــی و ســـرّ نیســـتان ولایـت آیــد بــرون از نای مــن با هـای هـایـم در نهضت سـرخ حسیـنی از دل و جـان نقــش آفــرینی کرده ام با خطــبه هایم در کوفه غربت دیدم و در شـام دشـنام با آن غــــریبـستان غــم ها آشـنـایم در کـــربلا رنــــج هـــزاران ســاله دیدم قــــد کمــــان باشــــد گـــواه مدعــایم یک اربعیــــن رنـج اسیــری دیده ام من زین رو نمی آیـد به لب حتــی صـــدایم آری دوبـاره آمــدم در وادی عــشــق بهــــر طواف کعـــبه با ســعی و صـفایم اینجا مــزار کعــبه ی دلها حســین است نور هــــدی و شــاه ســـر از تــن جدایم من ایــن زمیـن لاله گون را می شـناسم این وادی عشـق و جنون را می شـناسم اینجــا ســـر پاک حسینــم را بریـدند جسم شریقش رابه خاک وخون کشیدند شد آیه آیه جســـم پاکــش روی صحـرا پا مـال اســبان شـد همـین جا نور طاها این قبرشش گوشه مزار شاه عشق است گرچه گل یاسـش رقـیه، در دمـشق است پائیـــن قبـــرش جســم پاک اکبـر اوست این قبر کوچک روی سـینه اصغـر اوست صـوت اذان اکبــر اینجــا مانـده در گوش وقتی اذان می گفت می رفتم من ازهوش شــد ارباً اربا پیکــــر اکــبـر در اینجـــا از تیــــغ کـــین دشــمنان و ظلم اعــدا اینجـــا گلوی نـازک اصــغـــر دریـــدند با یک ســه شعـبه حلق پاکش را بریـدند قاسم همین جـا زیـــر ســــمّ اســبهـا بود صـــدپـاره تــن از ظـلم قـوم اشـقیا بود اینجـــا هـوایش بـوی عطــر یاس دارد تصــــویــری از جـانبــازی عــبـاس دارد در علقـمـه آن روز غــوغـایی بـه پا شد وقتــی کـه دســـتان قمــر از تن جدا شد آمــــد کنـار پیکـــرش زهــرای اطـــهـر شیــون کنـــان با اشک چشـم و دیـده تر بانگ عطــــش می رفــت اینجـــا تا ثریا با آنکــه مَــهــر مـــادرم بـود آب دریـا جــان دادم اینجــا بر فــراز تلّی از خـاک در قتلگه وقتی که دیدم جسم صد چاک اینجا تمـام خیمـــه ها را سـوخت دشمن می سوخت با هر شعله ای جان وتن من مـن زینـــبم ام المصیـبـت های دوران در ســیـنه ام مانـده هــزاران درد پنـهان چشم فلک ازاین مصیبت هست خون بار دارد " شقایق"چــون دل مـن داغ بسـیار @nohe_sonnati