۱
(مجلس یزید)
چوب از لب شه،بردار یزید
مشکن دل ما،زنهار یزید
این سر سر حسین است
این فخر عالمین است
ای خصم خدا،ای منکر دین
تا کی تو به ما،داری سر کین
بس کن دگر ای،میشوم لعین
کم کن دگر این،آزار یزید
این سر که زنی،چوبش ز جفا
در بزم شراب،بی جرم و خطا
هر لحظه بود،بر ارض و سما
ساطع ز رخش،انوار یزید
این سر که چنین،در تشت زر است
مصباح ازل،از دادگر است
این نور دل،خیر البشر است
سرشار بود،زاسرار یزید
این سر که چنین،چوبش تو زنی
این نور خداست،هم جان علی
بوییده چو گل،از مهر نبی
بوسیده لبش،بسیار یزید
این سر که ز تن،عطشان ز قفا
شمر از ره کین،بنمود جدا
دیگر تو مزن،چوبش ز جفا
اندر نظر،اغیار یزید
گاهی به سنان،گاهی به تنور
او بوده عیان،چون لمعه ی نور
دیگر بود از،انصاف به دور
با چوب زنی،هر بار یزید
تو بر سر تخت،با کبر و غرور
اسباب طرب،داری به حضور
افراط کنی،در فسق و فجور
در پیش من،افگار یزید
گه لب به لب،پیمانه زنی
گه خنده به ما،مستانه زنی
گه طعنه بر،بیگانه زنی
بر سلسله ی،اطهار یزید
باشد حرمت،در پرده ی ناز
راحت ز غم و آسوده و ساز
اما حرم،سلطان حجاز
ناراحت از این،کردار یزید
بیهوده مکن،سخریه به ما
بربند لب ای،بی شرم و حیا
این بی ادبی،تا کی به ملا
هر لحظه کنی،تکرار یزید
در محضر تو،هر ناکس پست
بنشسته ز پا،بیگانه و مست
لیکن پسر،سلطان الست
استاده به پا،بیمار یزید
کشتی تو همه،یاران مرا
از پیر و جوان،مردان مرا
دادی تو به باد،سامان مرا
خواهی چه دگر،زین کار یزید
کن رحم دگر،بر آل رسول
بر غمزدگان،بر جمع ملول
کن شرم و حیا،از روی بتول
اندیشه کن از،دادار یزید
بزاز چو زد،این شرح عزا
در دفتر و گفت،از خلق خدا
لعنت به تو باد،تا روز جزا
در هر نفس و هر بار یزید
زمینه:عباس جوان،نور بصرم
#بزاز
#مجلس_یزید
@nohe_sonnati
47
(مجلس یزید)
با چوب چه نسبت لب شاه شهدا را
با ظلم چه حاجت سر از جسم جدا را
مزن چوب جفا را
مکن خون دل ما را
این سر سر سرحلقه ی سادات جنان است
این لب لب لعل شرف کون و مکان است
این رخ رخ مهر فلک شوکت و شان است
این است که ممدوح بود ذات خدا را
مستانه مزن چوب لب فخر امم را
آزرده مکن لعل دُر بحر کرم را
از این لب خشکیده دمی چوب ستم را
بردار و مکن خون دل غمدیده ی ما را
انصاف بده دیده چو من خواهر دیگر
در تشت بدین سان ز برادر سر دیگر
ای ظالم بی رحم چو تو کافر دیگر
کس بر سر بی تن نکند جور و جفا را
این نکته به یاد است ز فخر ثقلینم
در مرتبه و قدر حسین نور دو عینم
فرمود حسین است ز من من ز حسینم
صد بوسه زد این لعل لب روح فزا را
این جلوه گه نور خداوند جلیل است
این بوسه گه پاک نبی نسل خلیل است
او گمشدگان را به سوی راه دلیل است
این است که بخشیده شرف عرش علا را
این بی کس بیمار که بر پای ستاده
وز آتش تب شعله بر اعضاش فتاده
این گبر و نصاری همه کرسی بنهاده
چون بنگرم آن محنت و این قدر و بها را
این باطن یاسین بود و معنی طاهاست
ریحانه ی پیغمبر و دردانه ی زهراست
این حجت حق باشد و هم آیت عظماست
این علت ایجاد بود ارض و سما را
ای سبط رسول مدنی زاده ی حیدر
وی تشنه جگر حنجر خود داده به خنجر
بر درگهت از بهر نجات صف محشر
سَرّاج نهاده سر تسلیم و رضا را
زمینه:دست بالا
#رضا_سراج_شیرازی
#مجلس_یزید
@nohe_sonnati
۵
(مجلس یزید)
چوب ستم بر لب عطشان مزن،ای یزید،ای یزید،مزن به خزران مزن
بر لب این قاری قرآن مزن،ای یزید،ای یزید،مزن به خزران مزن
چوب مزن ای یزید
بر لب شاه شهید
عصمت حق زینب علیا جناب
دید چو آن ظلم برون از حساب
با پسر هند نمود این خطاب
چوب مزن ای یزید-بر لب شاه شهید-خوف ز روز وعید
بر لب سلطان شهیدان مزن،ای یزید،ای یزید،مزن به خزران مزن
زاده ی سفیان مزن این چوب کین
بر سر ببریده ی سلطان دین
خون مکن از غم دل ما بیش از این
مزن مزن چوب کین-بر لب سلطان دین-ترک جفا کن لعین
گر که زنی در بر طفلان مزن،ای یزید،ای یزید،مزن به خزران مزن
این سر خونین که به تشت زر است
راحت جان و تن پیغمبر است
نور دل فاطمه و حیدر است
بریدی از پیکرش-مکن جفا با سرش-مقابل خواهرش
مزن مزن زاده ی سفیان مزن،ای یزید،ای یزید،مزن به خزران مزن
چه در گمانت رسد ای بی حیا
که باشد الساعه ز غم مصطفی
حاضر و ناظر نگرد حال ما
کند به تو گر خطاب-چه کرده این دل کباب-چه گویی اش در جواب
شرم کن از ختم رسولان مزن،ای یزید،ای یزید،مزن به خزران مزن
این سر سرحلقه ی خوبان بود
این سر سلطان شهیدان بود
این ثمر ختم رسولان بود
مظهر یکتا بود-نوگل طاها بود-زاده ی زهرا بود
بس بود این کینه و طغیان مزن،ای یزید،ای یزید،مزن به خزران مزن
بزم طرب چیده ای ای بد گهر
ز قتل نوباوه ی خیر البشر
خوشدل از آنی که حسین را تو سر
بریده ای از قفا-ز تیغ شمر دغا-به دشت کرب و بلا
نیست تو را به غیر خسران مزن،ای یزید،ای یزید،مزن به خزران مزن
خود بده انصاف ایا پر ز کین
گبر و نصارا همه کرسی نشین
ستاده با جسم علیل عابدین
کجا روا این چنین-بر سر پا عابدین-در بر این حاضرین
چوب بر این مطلع ایمان مزن،ای یزید،ای یزید،مزن به خزران مزن
این ز عدالت نبود پر جفا
زنان سفیان به پس پرده ها
پرده دریده حرم مصطفی
میان این بزم عام-بسته ابر قید و دام-یزید نسل حرام
مزن ایا زانی دوران مزن،ای یزید،ای یزید،مزن به خزران مزن
بار خدا به حق خون حسین
به عترت پادشه عالمین
گذر ز جرم همه در نشأتین
نصیب کن کربلا-بانی و اهل عزا-آذر و این جمع را
گفت چنین زینب نالان مزن،ای یزید،ای یزید،مزن به خزران مزن
زمینه:گفت نبی پاره دار
#غلامرضا_حقیقی_آذر
#مجلس_یزید
@nohe_sonnati
۲
(مجلس یزید)
زینب به دو دیدگان گریان
گفتا به یزید شوم نادان
چوب کین مزن،یزید ملعون
ای شوم فتن،یزید ملعون
این سر که به تشت زر نهان است
سبط مصطفی شه زمان است
گیرم که تو را نه میهمان است
آزرده مکن ز چوبش این سان
شرمی ز خدا،یزید ملعون
کم نما جفا،یزید ملعون
این سر که چنین در التهاب است
این نور دو چشم بوتراب است
آزردن او مگر ثواب است
ای بی خبر از خدای سبحان
خوفی ز خدا،یزید ملعون
بی شرم و حیا،یزید ملعون
این سر گل بوستان زهراست
این نوگل باغ شاه بطحاست
کز ماتم او به عرش غوغاست
گرید به عزاش پور عمران
وای از این جفا،یزید ملعون
ای شوم و دغا،یزید ملعون
از چیست زنی تو چوب آخر
اندر بر خواهر ای ستمگر
شرمی ز خدا و از پیمبر
منمای تو خون دل یتیمان
چوب کن رها،یزید ملعون
از کف ای دغا،یزید ملعون
این سر که چنین به شور و شین است
این سر سر فخر عالمین است
این سر سر شاه دین حسین است
باشد به لبش چو ذکر قرآن
در تشت طلا،یزید ملعون
شرمی از خدا،یزید ملعون
ای ظالم پر جفای مغرور
از قتل حسین شدی تو مسرور
این تازه جوان زار و رنجور
بر پای ستاده است نالان
ای دشمن دین،یزید ملعون
حال ما ببین،یزید ملعون
زن های تو غرق ناز و نعمت
بنشسته به کاخ های راحت
در مجلس عام با مشقت
ما عترت خاتم رسولان
ای خصم نبی،یزید ملعون
دشمن علی،یزید ملعون
یا رب به حق عزیز زهرا
حق سر اطهرش خدایا
آن کشته ی تیغ و تیر اعدا
بنگر به رجائی ات ز احسان
لعنت به تو باد،یزید ملعون
مظهر عناد،یزید ملعون
زمینه:دست بالا جوابدار
#رجایی
#مجلس_یزید
@nohe_sonnati
۱
(مجلس یزید)
مرنجان اهل بیت مصطفی را
ترحم کن مزن چوب جفا را
مزن چوب جفا را
مکن خون قلب ما را
چه سان گویم پس از ظلم فراوان
میان کوچه های شام ویران
بیاوردند نزد پور سفیان
عیال و خاندان مرتضی را
چو زینب دید بزم شور و شین را
به تشت زر سر نور دو عین را
کشید از دل نوای وا حسین را
شرر زد آه او ارض و سما را
بگفتا این سر سبط رسول است
سر نورانی نجل بتول است
که مقتول از ید قوم جهول است
کجا باشد روا بر او جفا را
لبی را که ببوسیدش پیمبر
زنی چوب ستم ای شوم ابتر
به پیش چشم فرزندان و خواهر
ببردی بر فلک از ما نوا را
مزن ظالم که این رأس حسین است
سر سبط رسول خاف و قین است
که مقتول از جفای فرقتین است
بسی دیده است ظلم اشقیا را
سری را که زنی چوب ای ستمگر
جدا گردیده با خنجر ز پیکر
به دست شمر ملعون بد اختر
بدیده درد و رنج و ابتلا را
که دیده این چنین ظلمی به عالم
که بنمودی به سبط شاه خاتم
ندیده کس در این دنیا مسلم
ستم بر رأس از پیکر جدا را
سری را که مرا باشد برابر
بدیده داغ فرزند و برادر
تنش در خاک و در خون شد شناور
به ناحق ریختی خون خدا را
همین سر کاین فضا پر شد ز نورش
به کوفه خولی شوم شرورش
بداده جای در کنج تنورش
نموده خون دل خیر النسا را
بر این رأسی که از پیکر جدا شد
سپس زینت فزای نیزه ها شد
به شام غم بر او جور و جفا شد
مزن چوب و مکن خون قلب ما را
لبی را که به نی خوانده است قرآن
زنی چوب ستم با چوب خزران
به پیش چشم این جمع پریشان
مرنجان زینب بی اقربا را
در این جا خار و خس کرسی نشین است
ستاده زار و محزون عابدین است
تن تبدار و دل اندوهگین است
فرامش کرده ای روز جزا را
خدایا لطف خود شامل به ما کن
بر این سینه زنان رحمت عطا کن
جوادی را ز قید غم رها کن
به ما قسمت نما کرب و بلا را
زمینه:لشکری
#حیدر_جوادی
#مجلس_یزید
@nohe_sonnati
۲
(مجلس یزید)
زینبم من خواهر شاه شهیدان ای یزید
برده ای از یاد حق و دین و ایمان ای یزید
نامسلمان ای یزید
خصم یزدان ای یزید
زینبم من آن که اکنون بی کس و بی یاورم
زینت آغوش زهرا دختر پیغمبرم
دختر شیر خدا ساقی حوض کوثرم
ای که هستی دشمن اسلام و قرآن ای یزید
لشکر بی رحم تو کشتند یاران مرا
از احبا و جوانان گلعذاران مرا
اکبر و عباس و قاسم سرو قدان مرا
بی کس و یاور شدم بعد از عزیزان ای یزید
رحم ننمودند یاران تو بر برنا و پیر
نی به پیر و نی جوان و نی به اطفال صغیر
مانده ام اکنون من غمدیده بی یار و نصیر
در کجا و در چه دینی هست این سان ای یزید
در چه مذهب کودک شش ماهه عطشان می کشند
در چه دینی تشنگان را از قفا سر می برند
در کجا آن کشتگان را جسم عریان می کنند
جز به دشت کربلا آن نابکاران ای یزید
بعد کشتن رأس ها بر نیزه ها شد وای من
شعله ی آتش میان خیمه ها شد وای من
کودکان اندر بیابان ها رها شد وای من
اهل بیت مصطفی ماندند حیران ای یزید
اهل بیت بی پناه شاه مظلومان حسین
شد سوار اشتران و محملان با شور و شین
بود در اطراف شان جلاد با تیغ و سنین
کس نبودی یار آن جمع پریشان ای یزید
من زینب غمپرورم-من دختر پیغمبرم
با چنین احوال سوی کوفه ما را شد گذار
کوفیان بردند از ما صبر و آرام و قرار
بس که بر ما ناسزا گفتند آن قوم شرار
بی قرارم بی قرار از آن لئیمان ای یزید
کاروان ما چو شد وارد در این وادی شام
سنگ بر ما می زدند این شامیان از روی بام
تا ابد راضی نیم زین مردم بی ننگ و نام
هست پاداش تو روز حشر نیران ای یزید
حالیا آورده ای ما را در این بزم لئام
روی کرسی گبر و ترسا با هزاران احترام
ایستاده سید سجاد با حزن تمام
در برابر رأس باب و چوب خزران ای یزید
ترس از خدا کن ای یزید-خزران رها کن ای یزید
ما عترت پیغمبریم-ما دودمان حیدریم
در کجا با میهمانان کید و غداری کنند
در کجا کنج خرابه میهمانداری کنند
در کجا با دخت صغرایی جفاکاری کنند
رأس بابش را ببیند پیش چشمان ای یزید
آه و واویلا رقیه دختر زار حسین
داد جان کنج خرابه آن حسین را نور عین
داغ او سوزاند دل ها را یقین در نشأتین
بهر تو اندر دو دنیا هست خسران ای یزید
بار الها کن نصیب ما زیارتگاه او
در دل ما ثبت گردیده است اشک و آه او
دست کوتاه جوادی شد سوی درگاه او
شد حریمش قبله گاه اهل ایمان ای یزید
زمینه:راسته
#حیدر_جوادی
#مجلس_یزید
@nohe_sonnati