🧐 #خواندنی | مردی که جواب همه سؤالها را پیدا میکرد
✨ درباره دانشمند شهید دکتر منصور عسکری
✍️ نازنین آقایی
👀 از هر مهمانی تا مهمانی بعد، همه فامیل دنبال معماهای سخت میگشتند. هرکس میخواست سؤالی پیدا کنند که او جوابش را بلد نباشد. سالهای سال، تفریح خانواده دکتر منصور عسکری در دورهمیها همین بود؛ و هیچکس به یاد ندارد که حتی یک سؤال بدون جواب مانده باشد. در دانشگاه و محل کار هم همین بود. هرجا که مسائل به بنبست میخورد، همه یاد او میافتادند.
🧠 سال ۱۳۳۷در محلهای در جنوب شهر تهران به دنیا آمد. از همان بچگی عاشق فکر کردن و گشتن دنبال جواب سؤالهای سخت بود. یکی از بچهمحلها خوب شطرنجبازی میکرد. چند باری با هم بازی کردند و هر بار منصور بازنده بود. هرچه تلاش میکرد، نمیتوانست بازی را ببرد، اما اهل کم آوردن و پاپسکشیدن هم نبود. آنقدر بازی دوستش را نگاه کرد و از هر باخت، نکته تازهای یاد گرفت تا بالاخره یک روز بازی را برد. بعد از آن هم، هرچه دوستش تلاش کرد دیگر نتوانست برنده باشد.
🎒 آن سالها آدم بزرگها هم خیلی اهل علم و سواد نبودند، چه رسد به تشویق کردن بچهها برای درس خواندن و یادگرفتن؛ اما منصور با بقیه فرق داشت. سال ۱۳۵۵ از دبیرستان محلهشان تنها یک دانشآموز در کنکور قبول شد: منصور عسکری، فیزیک هستهای دانشگاه شیراز. رشتهای که...
😍 #میخواهم_شبیه_تو_باشم
🔻 برای خواندن متن کامل به سایت یا #نرم_افزار_موبایلی نو+جوان مراجعه کنید👇
🌐 nojavan.khamenei.ir/showContent?ctyu=26227
9.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #تماشایی | کار دست مردمه!
😍 رهبر انقلاب از اثر حضور تو میگن
📲 نسخه مناسب برای شبکههای اجتماعی
💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار
🌱 @Nojavan_Khamenei
✌️ بازی عوض شده
👊 مجازات خونآشام ادامه دارد!
💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار
🌱 @Nojavan_khamenei
📣 #داستان_دنباله_دار | شکارچی دیو بنفش
👿 زمانهی دیوها هیچوقت به سر نمیآید. گاهی پایشان را از قصهها فراتر میگذارند؛ میآیند توی خانههایمان، کنار پنجرههایمان.
⁉️ راستی ما چقدر شجاعیم؟ این را وقتی میفهمیم که خیلی ترسیده باشیم. مثل شایان که خیلی ترسید! مثل سعید که تا قبل از این فکر میکرد خیلی شجاع است. مثل محمد که فکر میکرد شایان از همه بدجنستر است...
⏰ فردا، انتشار اولین قسمت
💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار
🌱 @Nojavan_khamenei
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #تماشایی | پیروزی تضمینی
🤝 اگه خدا یاری کنه، کار تمومه
🤔 حالا خدا چه موقع ما رو یاری میکنه؟
📲 نسخه مناسب برای شبکههای اجتماعی
💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار
🌱 @Nojavan_Khamenei
🏮 فانوس جامعه
🌟 شهید هم خودش سعادتمند میشه و هم نور به جامعه میده...
💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار
🌱 @Nojavan_khamenei
👌 #خواندنی | ایدهای که ایران را زنده کرد
😍 آشنایی با کلمهای که زیاد آن را شنیدهایم
✍️ تکتم درهکی
💡 بعضی کلمهها را آنقدر زیاد شنیدهایم که دیگر برایمان عادی شدهاند. از تلویزیون، کتابهای درسی، سخنرانیها یا حتی گفتوگوهای روزمره؛ اما جالب اینجاست که هیچوقت واقعاً کنارشان نمیایستیم تا از خودمان بپرسیم: «این دقیقاً یعنی چه؟»
🧐 شاید حتی سؤالهایی هم در ذهنمان شکل گرفته باشد، اما ترجیح دادهایم آنها را نگه داریم و از کسی نپرسیم. گاهی از روی خجالت، گاهی از ترس اینکه فکر کنند سؤالمان عجیب است و گاهی هم فقط چون تصور کردهایم همهچیز درباره آن موضوع را میدانیم.
✅ یکی از این واژهها برای خیلی از ما «ولایت فقیه» است؛ کلمهای که زیاد شنیده میشود، اما شاید کمتر پیش آمده که واقعاً درباره منطق پشت آن و اینکه از کجا آمده، کمی دقیقتر فکر کنیم.
⁉️ اصلاً این ایده از کجا شروع شد؟ چرا چنین نظریهای مطرح شد؟ و قرار بود چه مسئلهای را حل کند؟
برای رسیدن به پاسخ این سؤالها باید کمی به عقب برگردیم و از یک پرسش ساده شروع کنیم: اگر قرار باشد قوانین اسلام در جامعه اجرا شود، چه کسی باید مسئول این کار باشد؟
🔴 مجری کی باشه؟
🔴 حکومت؛ هدف یا ابزار؟
🔴 و...
🔻 برای خواندن متن کامل به سایت یا #نرم_افزار_موبایلی نو+جوان مراجعه کنید👇
🌐 nojavan.khamenei.ir/showContent?ctyu=26249
🤲 دعای شهادت
🥺 خواستهای که خدا پذیرفت
🌷 شهید آیتالله سیدعلی خامنهای و نوجوانان ایران اسلامی
🌱 @Nojavan_khamenei
14.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #تماشایی | 💪 امروز همه چیز عوض شده است
❤️ ساحل ایران عزیز در اختیار دولتی مستقل و ملتی سرافراز است
📲 نسخه مناسب برای شبکههای اجتماعی
💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار
🌱 @Nojavan_Khamenei
نو+جوان
👿 #داستان_دنباله_دار | شکارچی دیو بنفش
1️⃣ قسمت اول _ بخش اول
✍️ محدثه اکبرپور
این شایان دووجبی یک اعجوبهای است که نگو! پسرداییام را میگویم. به ح میگوید خ، مثلاً به حقیقت میگوید خقیقت! عجیب نیست؟ خیلی هم خرشانس است.
🔑 آخر کدام بچهای کلید خانه را از پنجرۀ طبقۀ هفتم بیرون میاندازد و راستراست راه میرود بدون اینکه مامان اختر، بلندقدترین مامانبزرگ این اطراف، دعوایش کند؟ خب اشتباهی بندازد، چه ربطی دارد؟ اصلاً اگر من اشتباهی یک کلید اسباببازی میانداختم بیرون که تکهبزرگهام گوشم بود! مثلاً امشب آمدم خانۀ داییاینها خوش بگذرانم. آخر باباومامانهایمان با هم رفتهاند قم. مامان اختر هم سمعکش را برداشته و خوابیده. من و محمد هم قرار گذاشتیم تا خودِ صبح بازی کنیم. بعد این دو وجب و نیم بچه گند زده به خفنترین شب ما.
😴 از بیخوابی دارد میمیرد، اما نمیرود به قول مامانم کلهاش را بگذارد. یک ساعتی است که هی داد میزند: «من هم بازی بدین! من هم میخوام شجاعت خقیقت بازی کنم!» و از این جور چرتوپرتها. ما هم رفتیم توی اتاق و در را قفل کردیم تا هرچقدر میخواهد جیغ بزند و گلویش را پاره کند. اما بد جوری رکب خوردیم. آنقدر ساکت شد که فکر کردیم خوابش برده. در را باز کردن همان و آویزان شدن به در و دعوا سر کلید اتاق و آپرکات و فتیلهپیچ همان. آخرش هم شایان کچل اشتباهی کلید خانه را بهجای کلید اتاق از پنجره انداخت بیرون.
😤 ما هم گفتیم: «اگه خودت رو هم تیکهپاره کنی، ما دیگه هیچوقت بازیت نمیدیم. برو از تنهایی بمیر!»
کاش لال شده بودیم! یکهو کلهاش مثل یک توپ قرمز شد و داد زد: «میرم به مامان اختر میگم شما بازیم نمیدین!»
درحالیکه مامان اختر مامان اختر میگفت، رفت سراغش. نصفهشبی بیدارش کرد و مجبورش کرد سمعکش را بگذارد توی گوشش تا بشنود که نمیدانم داداش مخمد و سخید من را بازی نمیدهند... سخید به من میگوید شایان کچل... سعید را بلد است بگوید. از لج من اینطوری میگوید.
🥴 مامان اختر هم، اصلاً انگارنهانگار که کلیدی از پنجرهای افتاده بیرون، مثل همیشه آن چشمهای سبزش را دوخت به ما و چروکهای وسط ابرویش را چپاند توی هم و به قول مامانم، همانطور که یک عمر به شاگردهای مدرسهاش غیظ میکرد، به ما غیظ کرد و گفت: «باز به هم افتادین بچه رو بازی نمیدین؟! اگه بازیش میدادین، اون هم کلید خونه رو اشتباهی بیرون نمینداخت. من بودم، شما دو تا رو هم از پنجره مینداختم بیرون. یه دور با شایان بازی کنین. بعدش هم سریع برین بخوابین. فهمیدین؟ بعدش خواب!!»
🙂↕️ من هم یک جور چندشی گفتم: «چشم!» اما کم نیاوردم؛ هیچوقت کم نمیآورم. تا مامان اختر سمعکش را از گوشش برداشت و روسری را پیچید دور سرش و با گفتنِ آخ پشت به ما خوابید، دستهایم را مثل مار انداختم دور گردن شایان، سرِ گِرد و کچلش را سفت مالیدم و گفتم: «بریم بازی!» چشمک محکمی هم به محمد زدم. او هم همهچیز دستگیرش شد. لُپ پروپیمان داداشش را کشید گفت: «اون هم چه بازیای!»
😬 شایان با لبخند ورآمدهاش گفت: «شجاعت و خقیقت!»
من هم گفتم: «نهخیر! وخشت و خقیقت!»
و با محمد زدیم زیر خنده. من و محمد خیلی با هم هماهنگیم، مثل دوقلوهایی که یکیشان چاق است و آن یکی لاغر، یکیشان کوتاه است و آن یکی بلند و کشیده. همسن هم هستیم. فقط من یک هفته از او زودتر به دنیا آمدهام. البته قرار بود من یک هفته دیرتر به دنیا بیایم، اما به قول مامانم زدم توی صف و اورژانسی به دنیا آمدم. به قول مامانم، خدا خواسته بهم عزت بدهد. بهخاطر همین هم من الآن بازی را شروع میکنم. دور هم نشستهایم. نقشههای خفنی توی سرم وول میخورند. میخواهم حساب این شایان کچل را برسم...
⏳ منتظر ادامه این ماجرا باشید...
💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار
🌱 @Nojavan_khamenei
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #تماشایی | احمقها باز هم اشتباه کردن!
😏 خیال میکردن میتونن مردم رو به خدمت بگیرن
📲 نسخه مناسب برای شبکههای اجتماعی
💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار
🌱 @Nojavan_Khamenei