eitaa logo
نو+جوان
38.5هزار دنبال‌کننده
6.3هزار عکس
2.4هزار ویدیو
227 فایل
🌐 رسانه اختصاصی نوجوانان و دانش آموزان سایت Khamenei.ir 📭 ارتباط با نو+جوان @Alo_Nojavan ✅ سایت👇 🔗 Nojavan.Khamenei.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
📚 📙 | آفتاب در حجاب اثر سید مهدی شجاعی ✊ اگر زینب نبود...! 🌺 این مصرع را زیاد شنیده‌ایم که «کربلا در کربلا می‌ماند اگر زینب نبود». ماندگاری این حماسه مدیون حضرت زینب و شجاعت و تکلیف‌شناسی ایشان است. «آفتاب در حجاب»، همان آینه ایست که پی‌اش می‌گردیم؛ آینه‌ای که رو به خواهر اباعبدالله گرفته‌شده تا تصویری دقیق‌تر و روشن‌تر از او به ما نشان بدهد تا دختر فاطمه ‌سلام‌الله‌ علیها و علی‌ علیه‌السلام را بهتر بشناسیم. 🌳 آفتاب در حجاب، ۱۸ بخش دارد؛ ۱۸ پرده. هر پرده بخشی از زندگی حضرت زینب است و بیشترین بخش‌هایش مربوط به اتفاقات کربلاست. نویسنده از نگاه حضرت زینب سلام‌الله‌ علیها ماجرا را روایت می‌کند و با او صحبت می‌کند. روایتی پر از حس و عاطفه و توام با صلابت و اقتدار. آنجاست که تازه حضرت را و کار و رسالتشان را می‌شناسید. وقتی‌که خواهر، عمه و قافله‌سالاری را می‌بینید که چطور کمرش از این‌همه مصیبت خم می‌شود ولی در جای خودش محکم می‌ایستد و خطبه می‌خواند و قلب‌ها را متأثر می‌کند. می‌بینید که چه قدر این زن، لحظه شناس است و در هرلحظه می‌داند که چه تکلیفی دارد و چه‌کار باید بکند. می‌داند که باید پیام و رسالت این نهضت را به گوش همه برساند تا این خون‌ها از دست نرود و کربلا فراموش نشود. خصوصاً آنجا که به خطبه‌های حضرت در شام و کوفه و دارالاماره یزید می‌رسد. 🏴 علیه‌السلام 🔻 برای خواندن قسمتی از متن کتاب به سایت یا نو+جوان مراجعه کنید👇 🌐 https://nojavan.khamenei.ir/showContent?text&ctyu=18306
نو+جوان
📚 📙 | توجیه ‌المسائل کربلا 😔 توجیهات جاماندگان بیایید یک‌بار به اهل کوفه حق بدهیم(به‌ناحق!) که امام حسین علیه‌السلام را تنها گذاشتند. یک‌طرفه به قاضی نرویم! بهانه‌هایشان خواندنی است و مبتلابه. این کتاب در جست‌وجوی دلایلی برای رها کردن امام حسین علیه‌السلام است. شما هم خودتان را مخاطب این کتاب ببینید! 😩 لشکر بهانه تراشان از کربلا و اتفاقات آن زیاد شنیده‌ایم. بعضی قسمت‌ها بیشتر و بعضی قسمت‌ها کم‌تر. یکی از آن قسمت‌هایی که کم‌تر شنیده‌اید، توجیهات و بهانه‌های افرادی است که با امام حسین علیه‌السلام همراه نشدند. کسانی که تکلیفشان را نشناختند یا این‌که شناختند و بهانه‌های مختلف تراشیدند و باب توجیه را باز کردند. می‌توانید خودتان را جای تک‌تکشان بگذارید و ببینید کجا سال 61 هجری هستید؟! لبیک به ندای امام علیه‌السلام می‌دادید و حجتان را ناتمام می‌گذاشتید؟! یا مثل «طرماح» هنوز داشتید گندم به یمن می‌بردید؟! یا ظهر عاشورا اسبتان را زین می‌کردید و می‌رفتید؟ 👌 تاریخ را از دریچه امروز نباید دید، تاریخ را در تاریخ خود باید بررسی کرد، در سال 61 هجری، تا شاید اندکی طعم اولویت‌ها بهتر فهمیده شود. وقتی از این زاویه کتاب را بخوانید، جایگاه اصحاب و یاران امام علیه‌السلام برایتان روشن‌تر می‌شود. اصلاً طعم شیرینی همراهی‌شان با امامِ زمانشان زیر زبانتان می‌رود. متن کتاب، ساده و خودمانی است و در قسمت‌های مختلف آن از بیانات مقام معظم رهبری برای شرح کامل‌تر موضوعات استفاده شده است. نویسنده‌ کتاب، حجت‌الاسلام سید علی‌اصغر علوی‌؛ پژوهشگر حوزه عاشوراست که کتاب‌های زیادی در این زمینه دارد. ➕ برشی از متن کتاب: کربلا پایان‌بخش سردرگمی و بلاتکلیفی است. تکلیف همه پس از کربلا معلوم است. هر کس در هرکجا، در هر موقعیت و در هر شرایطی باشد، از کربلا ناگزیر است. اگر بپذیریم که کربلا هر روز در ما اتفاق می‌افتد (کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا) و هر روز حسینِ خوبی‌ها و پاکی‌ها به کربلای قلب ما می‌آید و یزیدِ گناه و زشتی در مقابلش صف‌آرایی می‌کند، باید از خودمان بپرسیم: جند بار، رها از بهانه و توجیه، این حسین را لبیک گفته‌ایم؟ 🏴 علیه‌السلام 💫 نو+جوان، انرژی امید ابتکار 🌱 @Nojavan_Khamenei
نو+جوان
📚 📙 | آفتاب در حجاب اثر سید مهدی شجاعی ✊ اگر زینب نبود...! 🌺 این مصرع را زیاد شنیده‌ایم که «کربلا در کربلا می‌ماند اگر زینب نبود». ماندگاری این حماسه مدیون حضرت زینب و شجاعت و تکلیف‌شناسی ایشان است. «آفتاب در حجاب»، همان آینه ایست که پی‌اش می‌گردیم؛ آینه‌ای که رو به خواهر اباعبدالله گرفته‌شده تا تصویری دقیق‌تر و روشن‌تر از او به ما نشان بدهد تا دختر فاطمه ‌سلام‌الله‌ علیها و علی‌ علیه‌السلام را بهتر بشناسیم. 🌳 روایتی پر از حس و عاطفه، صلابت و اقتدار آفتاب در حجاب، ۱۸ بخش دارد؛ ۱۸ پرده. هر پرده بخشی از زندگی حضرت زینب است و بیشترین بخش‌هایش مربوط به اتفاقات کربلاست. نویسنده از نگاه حضرت زینب سلام‌الله‌ علیها ماجرا را روایت می‌کند و با او صحبت می‌کند. روایتی پر از حس و عاطفه و توام با صلابت و اقتدار. آنجاست که تازه حضرت را و کار و رسالتشان را می‌شناسید. وقتی‌که خواهر، عمه و قافله‌سالاری را می‌بینید که چطور کمرش از این‌همه مصیبت خم می‌شود ولی در جای خودش محکم می‌ایستد و خطبه می‌خواند و قلب‌ها را متأثر می‌کند. می‌بینید که چه قدر این زن، لحظه شناس است و در هرلحظه می‌داند که چه تکلیفی دارد و چه‌کار باید بکند. می‌داند که باید پیام و رسالت این نهضت را به گوش همه برساند تا این خون‌ها از دست نرود و کربلا فراموش نشود. خصوصاً آنجا که به خطبه‌های حضرت در شام و کوفه و دارالاماره یزید می‌رسد. ✅ سبک آفتاب در حجاب همه‌پسند است. چه خودتان بخوانید و چه بدهید به پدرتان و یا پدربزرگتان. همه را راضی می‌کند... 🏴 علیه‌السلام 🔻 برای خواندن قسمتی از متن کتاب به سایت یا نو+جوان مراجعه کنید👇 🌐 https://nojavan.khamenei.ir/showContent?text&ctyu=18306
📚 🌷 | «اسم تو مصطفاست» 📘 کتاب «اسم تو مصطفاست»، چنان‌که بر جلدش نقش بسته، زندگی‌نامۀ داستانی مصطفی صدرزاده به روایت سمیه ابراهیم‌پور، همسر اوست. مصطفی و سمیه در سال ۱۳۸۶، در ۲۱ سالگی با هم ازدواج کرده‌اند، وقتی هنوز خبری از داعش و جنگ تکفیری‌ها در سوریه نبود. برای همین، این کتاب، فرصت مغتنمی‌ست تا ببینیم یک پسر در آغاز جوانی، زیست روزمره‌اش را چطور گذرانده که چند سال بعد، از امتحان دفاع از حرم اهل‌بیت علیه‌السلام، سربلند بیرون آمده. 💛 خوبی این کتاب این است که فقط قاب تصویر مصطفی نیست. همسر شهید در این اثر، حضور پررنگی دارد. کتاب به ما کمک می‌کند زیست یک همسر شهید را هم تماشا کنیم. دشواری‌های زندگی کنار یک مجاهد فی‌سبیل‌الله، آن‌هم با حضور دو فرزند کوچک، چیزی نیست که به‌آسانی قابل درک باشد. باید پای روایتی مثل این اثر بنشینیم و دلشوره‌ها، بی‌خبری‌ها، دلتنگی‌ها، دست‌تنهایی‌ها و زیبایی‌ها و عشق پس این انتخاب را سر حوصله ورق بزنیم تا به آرمان پشت این انتخاب برسیم... 🔻 برای خواندن متن کامل خواندنی به سایت یا نو+جوان مراجعه کنید👇 🌐 https://nojavan.khamenei.ir/showContent?ctyu=23191
📚 🌷 | «من پناهنده نیستم» 📆 در سال ۱۹۴۸، نیروهای رژیم صهیونیستی به روستای طنطوره در نزدیکی حیفا حمله می‌کند که تعداد زیادی از اهالی روستا در این حمله کشته می‌شوند و تعدادی نیز روستا را ترک می‌کنند. داستان «من پناهنده نیستم» از همین جا آغاز می‌شود. 📒 داستان زندگی شخصیت اصلی کتاب «من پناهنده نیستم» همان داستان فلسطین است؛ داستانی که از زاویه‌دید یک دختر نوجوان آغاز می‌شود، در طول قصه رشد می‌کند و از نوجوانی به جوانی و میان‌سالی و پیری می‌رسد، اما در تمام این سال‌ها حقیقتی همراهش است؛ زادگاهی که یک شب بهاری برای همیشه ترکش کرده. رقیه از این خانه به آن خانه می‌رود، اما همیشه وطنش را بر شانه‌هایش حمل می‌کند. 📜 داستان رقیه فقط به حوادث تاریخی محدود نمی‌شود. نویسنده، خواننده را به اعماق زندگی در فلسطین می‌برد. رقیه از خوراکی‌های محلی فلسطین می‌گوید، در مورد جزئیات گلدوزی‌های لباس زنان فلسطینی می‌نویسد. هر روز صبح روزنامه می‌خرد تا کاریکاتورهای «ناجی علی» را ببیند و همین جزئیات است که باعث می‌شود داستان چیزی فراتر از روایت ساده تاریخ باشد و به صفحات خشک آن رنگ تازه‌ای ببخشد. انسان‌هایی که از روستای طنطوره بیرون شده‌اند هر کدام نام و نشانی داشتند، روستا و ساکنینش از آداب و رسوم خاصی پیروی می‌کردند. رقیه کمی پیش از اشغال قرار بود ازدواج کند و همه این حقایق ساده و روزمره با یک حمله بهم ریخت... 🔻 برای خواندن متن کامل خواندنی به سایت یا نو+جوان مراجعه کنید👇 🌐 https://nojavan.khamenei.ir/showContent?ctyu=23632
📚 🌷 | «یک تکه زمین کوچک» 🧐 کریم لبۀ تختش نشست ... با قیافه‌ای جدی به تکه کاغذ توی دستش خیره شد. «ده تا از بهترین چیزایی که می‌خوام در آینده انجام بدم (یا بشم.). نویسنده: کریم عبودی. مجتمع یافا، شماره 15، رام‌الله، فلسطین.» با دقت زیر نوشته‌اش خط کشید و بعد، کمی پایین‌تر با بهترین دست‌خطش نوشت: « ۱. بهترین فوتبالیست دنیا (حتی اگه شده تو رویاهام)؛ ۲. یه پسر خیلی باحال، محبوب، خوش‌تیپ، با قد دست‌کم یک متر و نود سانتی‌متر (یا در هر صورت، بلندتر از جمال)؛ ۳. نجات‌دهندۀ فلسطین و یه قهرمان ملی.» 🌍 «یک تکه زمین کوچک»، داستان پسر نوجوانی به نام کریم است که آرزو دارد ستاره فوتبال، هنرپیشۀ مشهور و طراح بازی‌های رایانه‌ای شود و مثل همۀ نوجوان‌ها آرزوهای بزرگ و متنوعی در سرش می‌پروراند. تفاوت کریم با بقیه نوجوان‌ها در یکی از آرزوهای لیست آرزوهایش است؛ چیزی که اغلب نوجوان‌های معمولی دنیا به آن فکر نمی‌کنند. «زنده بمونم، حتی اگر قراره گلوله‌ای بهم بخوره، به جاییم بخوره که خوب شدنی باشه. به سر یا ستون مهره‌هام نخوره، ان‌شاءالله.» کمتر نوجوانی در دنیا به این فکر می‌کند که گلوله به کجای بدنش اصابت کند... 🔻 برای خواندن متن کامل خواندنی به سایت یا نو+جوان مراجعه کنید👇 🌐 https://nojavan.khamenei.ir/showContent?ctyu=23631
📚 🌷 | «مدیر مدرسه» 😎 می‌خواهم یک اعتراف بکنم! آن روزها که به مدرسه می‌رفتم، گاهی پیش می‌آمد صبح‌ها به‌شدت خوابم می‌آمد و دلم نمی‌خواست از خانه بیرون بروم؛ روزهایی که اوضاع این‌طوری بود، وقتی مدیر را در مدرسه می‌دیدم، با خودم می‌گفتم: «خوش به حالش، در یک اتاق جدا می‌نشیند و کسی کاری به کارش ندارد. پس اگر بعضی از صبح‌ها خوابش بیاید خیلی راحت می‌تواند بخوابد! آن وقت ما دانش‌آموزها باید اولِ صبح برویم سر کلاس ریاضی و ادبیات و عربی بنشینیم!» 👨‍🏫 ماجرا از این قرار است که شخصیت آقای مدیر در کتاب «مدیر مدرسه» معلمی است که از تدریس و سروکله‌زدن سر کلاس خسته‌شده و حالا تصمیم گرفته برود مدیر مدرسه بشود؛ چون فکر می‌کند اگر مدیر باشد دیگر کسی کاری به کارش ندارد و راحت می‌شود، اما من پیشاپیش به شما می‌گویم که اصلاً هم چنین خبرهایی نیست. آقای مدیر روزهایی چنان عجیب و سخت را در مدرسه تجربه خواهد کرد که صدبار در دلش با خودش می‌گوید کاش همان معلم می‌ماند و... 🔻 برای خواندن متن کامل خواندنی به سایت یا نو+جوان مراجعه کنید👇 🌐 https://nojavan.khamenei.ir/showContent?ctyu=23720
📚 🌷 | «من زنده‌ام» 📘 شاید «من زنده‌ام» با همه کتاب‌های خاطرات دفاع مقدس، متفاوت باشد. معصومه آباد، دختر نوجوانی است اهل آبادان که در یک خانه صد متری زندگی می‌کند. خودش می‌گوید: «آن روزها فکر می‌کردم دنیا همین آبادان و محله خودمان است»؛ اما اتفاقی باعث می‌شود که دنیای او فراتر از مرزهای خانه و محله برود. عراق به مرزهای کشورمان حمله می‌کند و معصومۀ هفده‌ساله اسیر می‌شود. 📖 این کتاب، کتاب هفده سالگی است و من خوش‌شانس بودم که در هفده سالگی خواندمش. پیش از این کتاب، خاطرات زیادی از دفاع مقدس خوانده بودم که هر کدامشان جذابیت‌های خودشان را داشتند، ولی هیچ‌کدام کتابِ مخصوصِ من نبودند، اما «من زنده‌ام»، کتابِ من بود؛ کتاب دخترهای هفده‌ساله... 🔻 برای خواندن متن کامل خواندنی به سایت یا نو+جوان مراجعه کنید👇 🌐 nojavan.khamenei.ir/showContent?ctyu=23982
📚 🌷 | مدیری که آب خوش از گلویش پایین نرفت! ✅ معرفی کتاب «مدیر مدرسه» 😎 می‌خواهم یک اعتراف بکنم! آن روزها که به مدرسه می‌رفتم، گاهی پیش می‌آمد صبح‌ها به‌شدت خوابم می‌آمد و دلم نمی‌خواست از خانه بیرون بروم؛ روزهایی که اوضاع این‌طوری بود، وقتی مدیر را در مدرسه می‌دیدم، با خودم می‌گفتم: «خوش به حالش، در یک اتاق جدا می‌نشیند و کسی کاری به کارش ندارد. پس اگر بعضی از صبح‌ها خوابش بیاید خیلی راحت می‌تواند بخوابد! آن وقت ما دانش‌آموزها باید اولِ صبح برویم سر کلاس ریاضی و ادبیات و عربی بنشینیم!» 👨‍🏫 ماجرا از این قرار است که شخصیت آقای مدیر در کتاب «مدیر مدرسه» معلمی است که از تدریس و سروکله‌زدن سر کلاس خسته‌شده و حالا تصمیم گرفته برود مدیر مدرسه بشود؛ چون فکر می‌کند اگر مدیر باشد دیگر کسی کاری به کارش ندارد و راحت می‌شود، اما من پیشاپیش به شما می‌گویم که اصلاً هم چنین خبرهایی نیست. آقای مدیر روزهایی چنان عجیب و سخت را در مدرسه تجربه خواهد کرد که صدبار در دلش با خودش می‌گوید کاش همان معلم می‌ماند و... 🔻 برای خواندن متن کامل خواندنی به سایت یا نو+جوان مراجعه کنید👇 🌐 nojavan.khamenei.ir/showContent?ctyu=23720
📚 🌷 | چهل قصه از دل کربلا ✅ معرفی کتاب «چهل روز عاشقانه» 💔 چهل روز از ظهر عاشورا گذشته؛ نه‌تنها زمین که زمان نیز هنوز در شوک است. کتاب «چهل روز عاشقانه» از محمدرضا سنگری، با این حس آغاز می‌شود؛ نه روایت شهادت، بلکه روایت مانده‌گان است؛ آن‌هایی که زنده‌ ماندند تا مرثیه شوند. کتابی که به‌جای بازخوانی نبرد، از بغض پس از نبرد می‌گوید؛ از آن چهل روزی که اسارت نبود، بلکه بلوغ حماسه بود. 📗 کتاب «چهل روز عاشقانه» یک کتاب معمولی نیست؛ یعنی نه یک روایت تاریخی ساده‌ست، نه یک کتاب خشک و سنگین. این کتاب می‌خواهد تو را وسط واقعه ببرد؛ نه دقیقاً وسط میدان کربلا، بلکه چهل روز بعد از آن؛ زمانی که کاروان اُسرا، از دل خاک و خون، حرکت می‌کند؛ از کربلا تا کوفه، از کوفه تا شام و بعد دوباره تا خودِ کربلا… . 🍃 در «چهل روز عاشقانه» با چهل برگ مواجه می‌شویم؛ هرکدام صدای یکی از بازماندگان واقعه کربلاست. نویسنده با لحنی شاعرانه و روایتی درونی، ما را به دل اسارت می‌برد؛ نه از بیرون، نه تاریخی، نه مقتل‌خوانی، بلکه انگار هر برگ، یک یادداشت عاشقانه از یک قلب سوخته است... 🔻 برای خواندن متن کامل خواندنی به سایت یا نو+جوان مراجعه کنید👇 🌐 nojavan.khamenei.ir/showContent?ctyu=25599
📚 🌷 | «کاپوچینو در رام‌الله» ✌️ نور امید خاموش نمی‌شود 📚 فکر کن در شهری زندگی کنی که هر روزش پر از دیوارهای بلند، ایست‌های بازرسی و سربازهای مسلح باشد؛ جایی که حتی برای رفتن به خانه دوستت یا خرید ساده از مغازه سر کوچه، باید کارت شناسایی نشان بدهی و ساعت‌ها در صف بمانی. حالا تصور کن در همین شهر، مردم همچنان جشن می‌گیرند، قهوه درست می‌کنند و برای فردا رؤیا می‌سازند. این تضاد عجیب، همان چیزی است که در کتاب «کاپوچینو در رام‌الله» نوشته سعاد امیری روایت می‌شود... 🔻 فلسطین از نگاه سعاد 🔻 زندگی ادامه دارد 🔻 کتابی برای همه مردم 🔻 و... 🔻 برای خواندن متن کامل خواندنی به سایت یا نو+جوان مراجعه کنید👇 🌐 nojavan.khamenei.ir/showContent?ctyu=25706
📚 🌷 | معرفی کتاب «پاسیاد پسر خاک» ⛓️‍💥 اسیری که درس آزادگی داد 📚 وقتی کتاب را ورق می‌زنی، حس می‌کنی به گذشته‌ای نزدیک سفر کرده‌ای؛ جایی که بوی خاک خیس، صدای شلیک‌ها و زمزمه‌های شب‌های سنگر همه‌جا هست. «پاسیاد پسر خاک»، نوشته محمد قبادی، داستان زندگی حجت‌الاسلام سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد را تعریف می‌کند. او کسی بود که زندگی‌اش با خاک و مردم گره خورده بود. 📖 متن کتاب با روایتی ساده شروع می‌شود. انگار در کوچه‌پس‌کوچه‌هایی آشنا قدم می‌زنی و پسرکی ساده را می‌بینی که بعدها به پاسیاد، نگهبان ایران‌زمین تبدیل شد. او زندگی ساده‌ای داشت، به مردم و میهنش علاقه داشت و ایمان به خدا در کارهایش دیده می‌شد. 🎙️ قبادی مثل یک قصه‌گو روایت می‌کند... 🔻 برای خواندن متن کامل خواندنی به سایت یا نو+جوان مراجعه کنید👇 🌐 nojavan.khamenei.ir/showContent?ctyu=25736