eitaa logo
- دلدادھ مٺحول -
3.3هزار دنبال‌کننده
457 عکس
71 ویدیو
6 فایل
- از گرامافون ؛ زمزمه‌هایِ شجریان به گوش می‌رسه...
مشاهده در ایتا
دانلود
ساعت چهار و پنج دقیقه صبح دارم به این فکر می‌کنم که چرا کافه و سینما و گالری‌گردی و غیره آره، اما دیتِ صبحانه نه؟ چرا نون بربری و املت و این پنیرمربعی‌ها نه؟ چرا تا الان کسی به رسمیت نشناختتش و جدي‌ش نگرفته؟
The DonSakht Migiram Zendegio - The Don.mp3
زمان: حجم: 4.4M
ء. شاید فقط باید رها می‌کردي که بره٫ آدمارو، اتفاقات و غمآرو..
ساعت نزدیک سه صبحه و برنج رو خیس کردم برای فردا ظهر. خونه تاریك و ساکته. پنجره بازه و بارون میاد. خیلی تلاش کردم برای پذیرفتن، برای نَنشستن و سوگواری نکردن، برای پیوسته شلوغ بودن روزمره که یادم بره، دَر برم و واینَستم برای مواجه شدن با حقیقت، که هر طور شده برم و نَبینم و نَشنوم. که پروانه‌های توی دلم بال بال بزنن و بلند بخندم و چشمام برق بزنن. راضی بودم از این گذشتن و رفتن پیوسته برای مواجه نشدن با حقیقت و به تأخیر انداختن غَمی که نمی‌خواست چشمم ببینتش. ٫ تکرار. شدت بارون بیشتر شده. به پروانه‌هایِ توی دلم فکر می‌کنم. این بار به بال بال زدنشون نه، بلکه به آروم خوابیدنِ جنازه بی‌جونشون کفِ قفسه سینه. راهش رفتن نبود، گذشتن نبود، باید می‌موندم، سوگواری می‌کردم و می‌پذیرفتم غم رو. به این فکر می‌کنم که چقدر دیر شده برای احیایِ پروانه‌ها؟ برای دوباره پرواز کردنشون‌... ٫تکرار. هنوزم بارون میاد. گاهی وقت‌ها خیلی زود، می‌گذره و همه چیز تموم میشه. مواظب پروانه‌ها باش عزیزِدلم. شب‌بخیر.
هر بار که تو سریال تکرار می‌کنن "آدم مگه خانواده‌شو ول می‌کنه؟" به این فکر میکنم که خانواده مامانه. باباس. خواهر و برادره‌. آدمای اَمنن. تو اَمن بودی. پس تو جزوی از خانواده بودی. اما آدم مگه خانوادشو ول می‌کنه؟
- دلدادھ مٺحول -
ء. شب‌هایِ طهـران؛
چاووشی تو گوش‌م می‌خونه که: "قصد رفتن کرده‌ای تا باز هم گویم بِمان بار دیگر میکنم خواهش، ولی اصرار نه..." و آهنگ رو قطع می‌کنم. نه آقای چاووشی. راستش دیگه حتی خواهش هم نمی‌کنم. دست و دلم نمیره برای اِجبار و اصرار.‌ به زوری نگه داشتن. به عامدانه جمع کردن حواسم برای باز نگذاشتن دَر مبادا که رفتنی اتفاق بی‌افته. رها می‌کنم و بعد آروم تیکه‌های تیزِ شکسته دل‌م رو جمع می‌کنم که مبادا تو‌ مسیرِ رفتن، پایِ کسی رو زخم کنه...
به ننه ام‌البنین و ابرویِ کمونِ قمربنی‌هاشم فکر میکنم. به گره‌هایی که شب نهم محرم باز شد، به هر بار که تو مشکلات گفتم "یا عباس" و مَدَد رسید. به خودم میگم غصه چیو میخوری آخه؟ حضرت ابوفاضل مگه کفیلِ زندگیت نیست؟ بلافاصله خودمو از رو کفِ پارکت‌هایِ خونه، تو پاشیده‌تَرین حالِ ممکن جمع و جور میکنم و بلند میشم. غم نیومده به چِشمات زن. بلندشو تو حضرت عباس رو داری تو زندگیت. بلندشو...
-عند_الفجر_الرادود_حسين_طاهري_والرادود_حسين_عجمي_1.mp3
زمان: حجم: 5.9M
ء. برای وقت‌هایی که نمیشد اما قاطعانه به "آخرین امیدِ باقی‌مونده" که تو بودی، فکر کردم و دَووم آوردم چون می‌دونستم حواست هست...
سرتیترـ اپیزود اولِ اردیبهشت: از روزایی که با کاردك خودم رو هُل دادم به سمت تغییر، چون زندگی مهمه و تغییر مهم‌تر از اون/*