🍃 روح و ریحون 🍃
داریم جدا میشیم نمیشه باورم ... گریمو در آوردی داری میری 😭 #گوشکنیم 😭 🍃 @nor_ir
اشک برای تو ،مرا سبز میکند .. سیراب میکند مرا تیکه های جاری شده ... ریشه میدواند در اعماق وجودم،و مرا رشد میدهد ...
من تو را نداشتم کویری بیش نبودم حضرت ارباب ...
ولی آدمها، در مکان و موقعیتی که زیاد دوست داشته شوند، واقعا خلاقتر و موفقتر و دوست داشتنیتر میشوند.
خیلی اهمیت دارد وسط اینهمه آدم، دستکم یک نفر باشد که عمیقا تو را دوست داشته باشد و نوع نگاه و احساسش به تو جوری باشد که تو را از همیشه مغرورتر و جسورتر کند.
دوس داشتنِ درست و توسط آدمِ درست، راندمان زیستیِ آدمها را بالا میبرد.
این نیازِ آدمهاست که جایی و توسط کسی، بیشتر دوست داشتهشوند.
#نرگس_صرافیان_طوفان
🍃 @nor_ir
وَ لَا تَكْشِفْ عَنَّا سِتْراً سَتَرْتَهُ عَلَى رُؤُوسِ الْأَشْهَادِ ، يَوْمَ تَبْلُو أَخْبَارَ عِبَادِكَ .
و پردهای که بر گناهان ما پوشاندی، در برابر حاضران روز قیامت، از روی ما برندار، روزی که خبرهای بندگانت را آشکار میکنی.
#صحیفه_سجادیه
🍃 @nor_ir
🍃 روح و ریحون 🍃
وَ لَا تَكْشِفْ عَنَّا سِتْراً سَتَرْتَهُ عَلَى رُؤُوسِ الْأَشْهَادِ ، يَوْمَ تَبْلُو أَخْبَارَ عِبَ
آقای پناهیان میگفتن تقوا یعنی مراقبت و محافظت ...
همیشه خدا برای من همین معنا رو داشته ،
همیشه محافظ و مراقب ما بوده ،
عین یک مادر که هر لحظه چشمش به بچه ی نو پاشه که نکنه بیوفته و صدمه ببینه و چه بسا هزار برابر این تشبیه ..
من تو این دنیا دل به ستارالعیوبیت بستم
اصلا برای من این نامت به یک رابطه ی عمیق با تو بسنده میشه؛
هروقت که خرابکاری کردم ،اومدی وسط درستش کردی ، پوشوندیش ،کسی نبینه ،
آبرومو نبردی
حالا نمیتونم تصور کنم اون دنیا که مهمتر از این دنیامونه ، چیزی از ستارالعیوبیت کم بشه ...
نمیتونم تصور کنم اینجا با تموم بد بودنم هوامو داشتی ،بهم عزت دادی ، ابرو دادی ،حالا اون دنیا که لقاء توعه وقت دیدار و مهمانی توعه ،ابرومو ببری ،که پناه میبرم بتو از این تصورم ،
که حرفم اینه خدا من بیشتراز این دنیا ،تو اون دنیا به ستارالعیوبیت محتاج و نیاز دارم !
رهامون نکنی فدات بشم
#حرفخودمونی
🍃 @nor_ir
هیچ چیز
لذت بخشتر از این نیست که
یک نفر احساست را بفهمد
بدون اینکه مجبورش کنی...
• زویا پیرزاد
🍃 @nor_ir
اذان صبح دیگ داره زیادی خودمونی میشه ولش کنی میاد ساعت ۱۲شب ک مزاحم خواب بقیه نشه😂
روزی از بار سنگینی که روی شانههام سنگینی میکرد، حرف خواهمزد. از اینکه چطور هر صبح مثل سایهای، خودم را خیابان به خیابان و در مسیرهای خلاف قاعدهی احساس و باورم میکشاندم، در همانحالی که داشتم لبخند میزدم، آرام راه میرفتم، آرام به کارهام میرسیدم و ظاهرا همه چیز خوب بود...
روزی از رنجهای زیستهای خواهمگفت که مرا تا لبهی عمیقترین پرتگاههای جهان برد و به من جسارت پرواز داد و مرا بزرگتر کرد.
روزی تعریف خواهمکرد که این روزها چقدر خسته بودم و چگونه دوام آوردم...
#نرگس_صرافیان_طوفان
🍃 @nor_ir