eitaa logo
🍃 روح و ریحون 🍃
498 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
230 ویدیو
5 فایل
🍃 گاهی بجای اینستاگرام اینجا مینویسم ، حس ها ، حرف ها ، دغدغه ها ، مطالب مفید ، حال خوب کن،مادرانه ها و روزمرگی هایم را .... ❤ ممنونم که همراهید .. پیج کاریم https://eitaa.com/giggeling
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃 روح و ریحون 🍃
به نظرم وقتی داری دعا میکنی ، باید پای هرچیزی که از خدا میخوای،بمونی ... نیاد براتون روزی که ازخدا
چی گفتم واقعا؟؟ که خودم اسیر شدم از دعایی ک کردم ... خندم گرفته چون دعام‌مستجاب شده و دارم روانی میشم از تلخی هاش ...
ما آدم‌های دقیقه نود هستیم. به خاطر همین است که دم رفتن به مهمانی‌ات، یادمان می‌افتد دو ماه فرصت داشتیم که دوش بگیریم، لباس انتخاب کنیم، موها را سشوار کنیم، کفش‌ها را واکس بزنیم، خودمان را آراسته کنیم اما حالا با موهای خیسِ شانه نشده، کفش‌های واکس نخورده و تیپی که اصلاً شبیهِ مهمانی رفتن نیست؛ سلانه سلانه از خانه راه افتاده‌ایم و ذهنِ خیال بافمان مدام دارد ما را دلداری می‌دهد چون چشمِ امیدش دوخته شده به تو به تو که وقتی در را باز می‌کنی بین مهمان‌هایی که با لباس‌های پلوخوری، دسته گل به بغل ایستاده‌اند، یکدفعه چشمت می‌خورد به ما که آن پشت با قیافه‌های آشفته ایستاده‌ایم و از خجالت نگاهمان را مدام از تو می‌دزدیم، دلت برای ما پریشان حال‌های دستِ خالی می‌سوزد. می‌بینی چقدر طفلک‌ایم، چقدر سرافکنده‌ایم. تندتند جواب سلامِ مهمان‌های سوگلی را می‌دهی تا زودتر برسی به ما و ما را محکم‌تر از تمامِ آنها بغل کنی. .... - زینب توقع‌همدانی .ماء معین 🍃 @nor_ir
شهرُ الخَیرات✨ @nor_ir
اللّٰهُمَّ أَذِنْتَ لِى فِى دُعائِكَ وَمَسْأَلَتِكَ شب اول است ، صدای زمزمه ی مناجات همراهِ قل قلِ آب کتری تمام ذرات خانه را زنده میکند و هر آن نور وارد روحت میشود و حال مرده ات را جان میبخشد، میروم سراغ بار گذاشتن سحری ، در حینش مهمان دعای افتتاحش میشوم ... به گمانم اگر توصیه کردند شب اول، افتتاح خوانده شود بی جهت نیست، اصلا نمیشود خواند و اشک نریخت، وقتی این فرازش را میخواندم؛ 《اگر من دعا میکنم بخاطر این است که تو اجازه داده ای وگرنه من چه کسی باشم از تو درخواست کنم ؟؟ میدانی ؟عین پُتک زده میشد بر فرق سرم ... دردم میگرفت ، یعنی همه چیز به اذن من انجام میشود تو چگونه در دعا کردنت هم مغروری و من را در آن حال هم ندیدی؟ واقعا چطور میشود؟ خدا را ندید ؟؟ نمیدانم ... امان از دنیا و امان از عُجب و امان از منیت
اصلا میدونی خدا اگه من اینجام ، بخاطر اینکه تو خواستی من ازاینکه آویزون آدما باشم متنفرم ولی میخوام اینجا بگم من آویزونتم خوب و بد همینه، من تا تهشم برم ولی گوشه چشمم همیشه برکشتم تو رو دید زدم که سرجاتی؟ داری نگام میکنی یانه ؟ همیشه هم بودی هیچ وقت از اینکه پام موندی پشیمون نشدی هیچ وقتم بروم نیاوردی هی رفتم و هی برگشتم فقط خدا نکنه که وسط این جاده ی رفت و برگشت جانم رو مامورت بگیره ... منو درحال گناه درحال طغیانت درحال نافرمانیت نگیر تصدقت من نمیخوام بهت دهن کجی کنم من فقط گیر میکنم ،انقدر غافل میشم که نمیتونم دربیام وگرنه من از قصد نمیخوام نافرمانیت کنم خدا تو رو به عزتت ...منو رها نکن ... من بدبخت میشم @nor_ir
دعای روز دوم
هدایت شده از 🍃 روح و ریحون 🍃
میگفت سحر پاشو ، نماز بخون ، سختته ؟ پاشو فقط وضو بگیر، یا پاشو چای دم کن ،چایی بخور ، هیچی دیگه لذتش به چایی خوردنه 😅 ، آشیخ صفایی اول بحث میگه؛ من برای این شب ها (ماه رمضان) با دست خالی و دل منتظر به و های آن روی اورده ام ، این شب ها راباهمین دعاها سرشار کنیم ، هیچی دیگه همه گفتنی ها رو گفتن ،منم دعا کنید ،🤍 🍃 @nor_ir
هرسال که میخوانمش ، انگار تکه تکه های وجودم را گم کرده باشم ، دنبال خودم میدَوَم ، خودِگم‌شده‌ی.هرسالم... نمیدانم با آنکه بارها خط به خطش را لقمه کرده ام ولی سال آینده هم قلب و هم قالبم سیاه تر میشود و حال که تنفر از خود هم اضافه شده ... نور علی نور ... چرا بهار نمیشود در این منِ از خدا بی خبر؟ چرا رویش ندارد هیچ عقب گرد هم میرود... عجب منِ بی‌خودی‌ست‌این‌من‌... با خط به خطش بیشتر از خودم بدم می اید دلم میخواهد از خودم فرار کنم و برم در آغوشش گم بشوم و دیگر این خودِ بی خود را پیدا نکنم ... عجیب است این همه بغض ... . کاش پیدایت کنم و دیگر از دستت ندهم 🫀 @nor_ir
روز چهارم
میدونی تا یه جا میری سراغش تا یه جا بهش ثابت میکنی که چقدر دوستش داری چقدر دلتنگش میشی چقدر به حضورش نیاز داری از یه جا به بعد دیگه تموم میشی، میدونی آدماهوا برشون میداره،فکرمیکنند که اون ادم همیشه پاشون هست ... راستش من از یه جا ببعد دیگه نگاه نمیکنم بهش، باتموم حس خوبی که بهش دارم باتموم دوست داشتنی که بهش ثابت کردم حتی اکه از دوریشم بمیرم دیکه تموم شده برام اون ادم و ثابت کردن خیلی چیزا بهش ... عجیب است این وضع عجیب