نــــــــورمـــــاه
🟣 ● امام فخر رازی در تفسیر کبیر (مفاتیح الغیب) آورده است: یکی از نیاکان ما گفته است: معنای سورهٔ عص
🟣
● مفسرین در رابطه با آیه شریفه(إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ) گفته اند: بین کلمه "ضرر" و کلمه "خسر" تفاوت وجود دارد. اگر تاجر در معامله با حفظ اصل سرمایه خود سودی به دست نیاورد "ضرر" کرده است؛ اما اگر از اصل سرمایه او هم چیزی کاسته شود دچار "خسر" می شود.
عمر آدمی نیز از قبیل "خسر" است چون با هر نفس بخشی از سرمایه ی وجودی او از بین می رود و گامی را به سوی مرگ برمی دارد(نَفَسُ الْمَرْءِ خُطَاهُ إِلَى أَجَلِهِ).
کاشکی قیمت انفاس بدانندی خلق
تا دمی چند که ماندهست غنیمت شمرند
● و از همین نظر است که امام صادق علیه السلام فرمود: بزرگترين روز براى انسان، روزى است كه متولّد مى شود و كوچك ترين روز براى او روزى است كه مى ميرد.
أكبَرُ ما يَكونُ الإنسانُ يَومَ يُولَدُ و أصغَرُ ما يَكونُ يَومَ يَموتُ
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah _________
هدایت شده از نــــــــورمـــــاه
🟣
● در ادبیات ما "عشوه" با "خریدن" معنا پیدا می کند، همانطور که حافظ می گوید:
عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد
دیدی آخر که چنین عشوه خریدیم و برفت
● زندگی در این دنیا مانند یک بازار است(اَلدُّنْيَا سُوقٌ رَبِحَ فِيهَا قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ) که در هر قدمی که برمی داریم مغازه ای وجود دارد که با عشوه گری از شما درخواست می کند کالای او را بخرید؛ اما وای بر شما اگر فریب بخورید و چیزی از او بخرید چون آنچه که از دست می دهید با آنچه که به دست می آورید برابری نمی کند(اكرم نفسك عن كل دنيه و ان ساقتك الى الرغائب فانك لن تعتاض بما تبذل من نفسك عوض).
رهزنانند به هر گام یکی عشوه دهی
وای بر تو گر از این عشوه دهان عشوه خری
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________
نــــــــورمـــــاه
🟣 ● در ادبیات ما "عشوه" با "خریدن" معنا پیدا می کند، همانطور که حافظ می گوید: عشوه دادند که بر ما
نوشته اند بر ایوان جنت الماوی
که هرکه عشوه ی دنیا خرید وای به وی
#حافظ
🟣
● شاید بزرگترین حسرت انسان، انتخاب شادی های کوچک و حقیر است تا روزی که او را غم دائم باشد. در مقابل کسی که باور دارد می توان از غمهای کوچک به شادی های عمیق و همیشگی رسید. همانند سعدی که میگفت:
غمی خور، کان به شادیهای بیاندازه انجامد
چو بیعقلان مرو دنبال آن شادی که غم گردد
● و چه بسیار شخص غمگینی، که غمش
او را به شادمانى هميشگى میكشاند...!
كم من حزين وفد حزنه على سرور الأبد
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________
🟣
برقراری حکومت ظالم و عادل... !
● سلاطین جور در گذشته بر این باور بوده اند که دوام حکومت آنها از مجرای ستم و خوار کردن رعیت عبور می کند. همانگونه که نظامی آورده است:
چون رعیت زبون و خوار بود
مُلک پیوسته برقرار بود
● در مقابل دوام حکومت عادل، از مجرای عدالت می گذرد. آن هم عدالتی که نه با هیاهو و جار و جنجالِ پاسبانانی که شبانه بر روی پشت بامها با چوب بر طبل میکوبند.
عدل، باشد پاسبانِ کامها
نه به شب چوبکْزنان بر بامها
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________
🟣
● جایی میان زیستن و مردن:
برون از مردن و از زیستن، بس بلعجب جایی
که آنجا میتوان بودن ز ننگ جسم و جان فارغ
● همان که سنایی میگفت:
مکن در جسم و جان منزل، که این دونست و آن والا
قدم زین هر دو بیرون نه, نه آنجا باش و نه اینجا
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________