نــــــــورمـــــاه
🟣 ● برای کسی که یوسفی در پیراهن خود گم نکرده است، اگرچه هم ایمان بیاورد برای او آورده ای نیست. هرک
پیرهَن میبِدَرَم دم به دم از غایتِ شوق
که وجودم همه او گشت و من این پیرهَنم
- سعدی
🟣
● غلط است....
غلط است هر که گوید که به دل رهست دل را
دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد
● مولانا میگفت:
دردا که ز هجران تو اي جانِ جهان
خون شد دلم و دلت نه آگاه از من
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah _________
🟣
● عشق بر اساس ظرفیت وجودی انسان
تقسیم می شود و کسی که ظرفیت بالایی
نداشته باشد، سهم کمتری از عشق دارد.
مانند جوانی که عطار حکایت میآورد زمانی
که عاشق دختری از خانواده پادشاه می شود
و این دختر سه بار به شیوه های گوناگون
خودش را به این جوان نشان می دهد تا
بلکه این جوان طاقت دیدار با معشوق خود
را داشته باشد ولی او هر بار بیهوش می
شده و در آخر هم می گوید: من با این ظرف
وجودی اندک نمی توانم به تو چیزی بدهم
مگر جانی که دارم و از همین رو جان
خودش را هم از دست می دهد. و دختر
نیز بر سر جنازه او می گوید:
چون نداری طاقت این درد نیز
پس بگو باتو چه باید کرد نیز
چون نبودت عشق ما را حوصله
از چه میکردی تو چندان مشغله
● صائب میگفت:
عندلیبی که به هر غنچه دلش می لرزد
بهتر آن است که هرگز به گلستان نرود
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah _________
موقوف نسیمی است ز هم ریختن ما
آماده ی پرواز چو اوراق خزانیم....
@normah | صائب
هدایت شده از نــــــــورمـــــاه
🟣
قابل توجه اساتید گرامی...!
● پيامبر فرمود: موسی علیهالسلام با خضر
علیهالسلام دیدار کرد و گفت: مرا سفارش
کن. خضر علیهالسلام فرمود: ای طالب علم!
گوینده کمتر از شنونده خسته میشود، پس
هرگز شنوندگانت را خسته مکن.
أَنَّ مُوسَى ع لَقِيَ الْخَضِرَ ع فَقَالَ أَوْصِنِي فَقَالَ
الْخَضِرُ يَا طَالِبَ الْعِلْمِ إِنَّ الْقَائِلَ أَقَلُّ مَلَالَةً مِنَ
الْمُسْتَمِعِ فَلَا تُمِلَ جُلَسَاءَكَ إِذَا حَدَّثْتَهُم
● بقول واعظ قزوینی:
بر گفتنِ خود مَناز چندین واعظ
گفتن هنری نیست، شنیدن هنر است
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah _________
🟣
● از دست خویش فریاد:
همه از دست غیر ؛ ناله کنند
سعدی از دست خویشتن فریاد
● وحشی بافقی میگفت:
چنان از طرح وضع ناپسند خود گریزانم
که گر دستم دهد از خویش هم سازم جدا خود را
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah _________