🟣
مردگان زنده و زندگان مرده...!
● مردگان زنده اولین نامی بود که بر روی
بَردههای اسیر در غل و زنجیر نهاده شد،
چنانکه ایلین سگال میگوید: «ساکنان
مصر دریافتند که اگر اسیران را به کار
بگمارند و آنان را به بردگی بگیرند بهتر از
کشتن آنها است. و چون نامی برای خطاب
این بردگان نداشتند آنان را "مـــــردگـــــان
زنــــــــده" گفتند و در کتیبه های خود به
همین نام یاد کردند»(انسان در گذر تکامل
ج ۲ ص ۷).
و با گذشت زمان، مردگان زنده تبدیل به
زندگان مرده شد؛ کسانی که به ظاهر آزاد یا
زندهاند و زنجیری در پای خود ندارند؛ ولی در
همین آزادگی مشغول بندگیاند و فردوسی
بزرگ از این نوع بندگی احراز میکرد:
مرا مرگ بهتر از آن زندگی
که آزاده باشم کنم بندگی
● مولانا میگفت:
ور بیبرگی به مرگ مالَد گوشم
آزادی را به بندگی نفروشم!
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________
🟣
در خطاب به مسئولان کشور...!
سعدی میگوید: بازرگانی را هزار دینار
خسارت افتاد. پسر را گفت نباید که این
سخن با کسی در میان نهی. گفت ای پدر،
فرمان تراست، نگویم؛ ولکن خواهم مرا بر
فایدهی این مطلع گردانی که مصلحت در
نهان داشتن چیست؟ گفت:
تا مصیبت دو نشود: یکی نقصان مایه
و دیگر شماتت همسایه
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________
نــــــــورمـــــاه
🟣 ● در ادبیات ما "عشوه" با "خریدن" معنا پیدا می کند، همانطور که حافظ می گوید: عشوه دادند که بر ما
🟣
مردم در بازار دنیا دو دسته اند:
• یک دسته در بازار دنیا خود را میفروشند
و پولِ فروختن خودشان را میگیرند.
• دسته دوم، مردمی هستند که در دنیا
خود را میخرند و آزاد میکنند!
و الناس فیها رجلان رجل باع فیها نفسه
فاوبقها و رجل ابتاع نفسه فاعتقها
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________
🟣
اگر روزی چشمپزشک شدید این مصرع
از حافظ را روی دیوار مطب نصب کنید:
بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________
نــــــــورمـــــاه
🟣 ● اجابتِ دعایِ خود را دیر مپندار؛ در حالی که تو خود با گناهان راه اجابت آن را بسته ای... لا تَس
🟣
هرگز درى را كه از باز كردنش عاجزى، به
روى خودت قفل مکن ...
لا تُغْلِقْ باباً يُعْجِزُكَ افْتِتاحُهُ
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah _________
🟣
● اگر جانم را هم در راه تو نثار کنم، باز هم
از تو عذرخواهی میکنم، زیرا هیچ خدمتی از
من برنمیآید که شایستهی تو باشد و مورد
پسندت قرار گیرد.
گَرَت جان در قدم ریزم هنوزت عذر میخواهم؛
که از من خدمتی ناید چِنان لایق که بِپْسندی
● حافظ میگفت:
چگونه سر ز خجالت برآورم بَرِ دوست
که خدمتی بسزا برنیامد از دستم
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________