🟣
● جبرئیل خدمت رسول خدا آمد و عرض کرد:
• ای محمد! هر طوری که می خواهی زندگی
بکن، ولی بدان که خواهی مرد.
• و هر کسی را که می خواهی دوست داشته
باشی بدار، ولی بالاخره از او جدا خواهی
گشت.
• و هر عملی که می خواهی بکنی انجام بده،
ولی آن را خواهی دید(روزی با آن ملاقات
می کنی).
جَبْرَئِيلُ(ع)إِلَى النَّبِيِّ ص فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ عِشْ
مَا شِئْتَ فَإِنَّكَ مَيِّتٌ وَ أَحْبِبْ مَنْ شِئْتَ فَإِنَّكَ
مُفَارِقُهُ وَ اعْمَلْ مَا شِئْتَ فَإِنَّكَ مُلَاقِيهِ
● حافظ میگفت:
فرصت شمار صحبت، کز این دوراهه منزل
چون بگذریم دیگر، نتوان به هم رسیدن!
____ نـــــــورمـــــــاه | @normah ___
هدایت شده از نــــــــورمـــــاه
🟣
● حافظ همان "تنهایی" است که با استمداد
از خضر مبارکقدم در پی رسیدن به تنهای
دیگر(یعنی خداوند سبحان) بود.
مگر خضرِ مبارکْپِی تواند
که این تنها بدان تنها رساند
● همانند حضرت داوود که در پی خداوند
سبحان "تنها" به صحرا رفت. پس خداوند
متعال به او وحی نمود: ای داوود! چه چیزی
اتفاق افتاده که تو را تنها می بینم. داوود
گفت: معبود من! شوق دیدار تو در جان من
شدت گرفته است و بین من و خلق تو حائل
گردیده است. خدای متعال به او وحی کرد:
به میانشان بازگرد؛ چرا که اگر تو یک بندۀ
گریزپای را همراه خویش به نزدم آوری من
نامت را با صفت ستوده در لوح ثبت میگردانم.
رُوِىَ أنَّ داوُدَ عليه السلام خَرَجَ مُصحِراً
مُنفَرِداً، فَأوحَى اللّه ُ جل جلاله إلَيهِ: يا داوُدُ،
مالى أراكَ وَحدانِيّاً؟ فَقالَ عليه السلام: إلهى
إشتَدَّ الشَّوقُ مِنّى إلى لِقائِكَ، وَ حالَ بَينى وَ
بَينَ خَلقِكَ، فَأوحَى اللّه ُ جل جلاله إلَيهِ:
إرجِعْ إلَيهِم، إنْ تَأتِنى بِعَبدٍ آبِقٍ اَثْبِتُكَ فِى
اللَّوحِ حَميد
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________
نــــــــورمـــــاه
🟣 ● علی بن ابراهیم در تفسیر قمی اینگونه آورده است که عده ای در پی حضرت هود رفتند و در منزلش زنی ب
🟣
دشمن خانگی و بیرونی:
دشمنِ خانگی از خصم برونی بَترست
بیشتر شکوه ی یوسف ز برادر باشد
____ نـــــــورمـــــــاه | @normah ___
11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست
این قدر هست که بانگ جرسی میآید
@normah | حافظ
🟣
● سعدی حکایت میآورد از فقیری که
همسایه ثروتمندی داشت. و زمانی که
همسر این فقیر اعتراض کرده و او را با
همسایه اش قیاس میکند، در پاسخ می
گوید: با اینکه من تلاش میکنم، خواسته
خداوند سبحان در همین مقدار از روزی
است و اختیار آن در دست من نیست تا
خود را خوشبخت کنم.
که من دست قدرت ندارم به هیچ
به سرپنجه دست قضا بر مپیچ
نکردند در دست من اختیار
که من خویشتن را کنم بختیار
● حافظ میگوید: این نکته را از من بشنوید
که دچار رنج و بلا میشوید اگر طلب روزی
ننهاده کنید. در "نکته" معنای گفتن و رفتن
است و نباید در آن اصرار کرد؛ همانگونه که
نباید در روزی ننهاده اصرار نمود.
بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی
● و در تاریخ بیهقی آمده است:
و حریص را راحت نیست؛ زیرا او چیزی
میطلبد که شاید وی را ننهاده اند.
____ نـــــــورمـــــــاه | @normah ___