امیدوارم اگر امروز دلیل حیاتم پیدا نشد، فردا روز مَمات و پایان کلماتم باشه. که مرگِ بیدلیل شرافتمندانهتر از زندگیِ بیعلته. گذشتن و رفتنِ پیوسته، شد گسستن و نرسیدنِ متمادی. انتخاب در نهایت نام گرفت اشتباه. و این آدم بود که بهخاطر عشق به حوّا طعم زمین خوردن چشید. فرزند آدمیم و آدم مشتبه است. اشتباه راز مداومت و مداومت رمزِ فرسودگی است. فرسودگی رمز خستگی و خستگی راز پراکندگی است. پراکندگی علت بقاء و بقاء علتِ...؟
تقریباً همهی ما میدانیم چنگال دوحرفیِ پرحرفِ دائماً حاضر و متداوماً مزاحم که از قضا اسمهای مختلفی هم دارد ولی خلاصتاً صدایش میزنند: غم، وقتی کسی را احاطه کند، دیگر هیچوقت رها نمیکند. مثل بچهای که یک کلمهی زننده یاد گرفته و به او میگویند این حرف زشت را نزن! ولی او بیشتر تکرار میکند. غم خیلی خوب میداند که [ در هر رانشی، کششی نهفتهست. ] فلذا وقتی در خلوتمان با او تنها میشویم و روبهروی آینه میایستیم و از او خواهش میکنیم دست از سرمان بردارد، بیشتر ما را با دستهای نامرئی و چسبناکش در آغوش میگیرد. غم همان دوست حسود و خیرنخواهیست که شما را در باتلاق اعتیاد میاندازد. همان بد طینتِ بد ذاتی که رنگش چیزی بالاتر از سیاهی است. غم علت حیات و دلیلِ مرگ است. مایهی بقاء و مانعِ بقاء است. تنها کسیست که اگر بیاید، رفتنش غیرممکن است. و اگر کسی برود، آمدنش به زندگی شما حتمی است. غم، دوحرفیِ کمحرفی که زیرزیرکانه ما را از ریل زندگی به درهی نامتناهیِ "ناتوانی" پرتاب میکند..
تمام انسانها و چنلهایی که این وقت شب حرف میزنن و فعالیت میکنن موجودات جالبین. خدا همهمونو حفظ کنه.