eitaa logo
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
228 دنبال‌کننده
2.9هزار عکس
521 ویدیو
35 فایل
📸📜✒️ روزنوشتِ آدمیزادی که در پی زیستن و کشف کردن و تجربه کردنه|🌿✨️ مهاجرُ إلى رَبّي|🕊𓂆 ☫ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_hn9ph2b&btn=ناشناسِ.زِنوبا🪽🌠 ☕️🪐☁️ @nasrollah403/برای شهید سید حسن نصرالله
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من مشهد بودم با خانم شهیده طاهری آشنا شدم. وقتی یادداشت هاشون و صداشون خووندم و شنیدم، فهمیدم چقدر بهشون احتیاج‌ داشتم این روزها. مثل نسیم ملایمی بودن روی زندگی من. همون جا به امام رضا گفتم ممنونم بخاطر عنایتتون که من رو با خانم طاهری آشنا کردید. مثل دوستی که نصیحت و کلامشون برای زخم های تنم نور و رحمت بود... با تمام دوستانم آشناشون کردم...همشون این مسئله رو نشونه عمیقی از خداوند دونستند... آخه دختر تو چقدر ماه بودی... رفیق عزیزم... مهسای عزیزم... رفیق شهیده‌م🪐✨
إنَّ طريقَ الوصول طريقٌ طويل ويحتاجُ إلى مركبٍ قويّ.
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
تخيّل أن يكون لك بيتٌ صغير، في إحدى أزقّة النجف القديمة. تصبح من منزلك صباحًا باكرًا، وتسير مع طلاب العلم نحو الحرم. تستريح قليلًا لتحتسي شربةً من الجنة، ثم تلوح لك القبة، فترفع كفّك مسلّمًا... تقف لتأخذ إذن الدخول من باب الرؤوف. وتقرأ الزيارة الصباحية مع خَدَمة الحرم... ثم تتابع المسير نحو الضريح، وأنت تتأمل الثريّا والزخارف، في مشاهد العلم والاجتهاد... وتعيش لحظاتك الأخيرة في رحاب ضريح الأمير. هل شعرت بمقدار السلام وأنت تتخيل ذلك؟ فكيف لو كان حقيقة؟ تصوّر کن خانه‌ای کوچک داشته باشی... در یکی از کوچه‌های قدیمی نجف. صبح زود از خانه‌ات بیرون می‌آیی و همراه با طلاب علم، به سمت حرم قدم برمی‌داری. کمی می‌ایستی تا جرعه‌ای از آن «شراب بهشتی» بنوشی... ناگهان گنبد مقابل چشمانت پدیدار می‌شود؛ دستت را بالا می‌بری و سلام می‌دهی... مقابل درِ حرم می‌ایستی تا از «باب‌الرؤوف» اذن ورود بگیری. همراه با خادمان حرم، زیارت صبحگاهی را می‌خوانی... بعد آرام‌آرام به سمت ضریح می‌روی، در حالی که چشم‌هایت به چلچراغ‌ها و نقش‌ونگارهای حرم خیره مانده... در میان صحنه‌های علم و تلاش، در میان لحظه‌های ناب و آخرین لحظات حضورت... و سرانجام، می‌رسی به ضریح امیرالمؤمنین... فقط تصورش کن؛ آیا همین خیال کردنش هم آرامشی در دلت نمی‌ریزد؟ حالا فکر کن اگر روزی... واقعاً حقیقت داشته باشد، چه خواهد شد؟ 🌱🤍
✨🪐☁️🍇
یکی اینجا سجاده درست و مرتب براش حکمِ تیخونکی بر کمر دارد...بااااید خرابش کنه... بعد مهرش رو بکنه تو دهنش و تسبیح رو بندازه گردنش...خب چرا!؟