eitaa logo
افُقْ ...
122 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
187 ویدیو
11 فایل
/کرانه/چشم‌انداز/دورنما/ افُقْ؛ راهنمایِ گمشد‌ه‌های زمین واسه پیدا کردن مسیرِ آسمون ...! - روزمرگی‌هامو میزارم اینجا - حرفی، صحبتی، نقدی: @CHERICKY313
مشاهده در ایتا
دانلود
افُقْ ...
خدا رحمتتان کند. روحتان شاد. نور به قبرتان ببارد. هر چند اشتباه است و قبر شما درست کنار خورشید است، ولی این رسمش نبود. نگفتید بد عادتمان می‌کنید؟ نگفتید می‌گذارید میروید و توی سه سال به چیزهایی عادت کرده‌ایم و بعد از شما بعید است باز ببینیم. و اذیت بشویم و خماری بکشیم؟ هم شما هم بقیه شهیدان همراهتان؟ همین پریروز یکی از شیوخ عرب رفته بود خانه شهید امیرعبداللهیان و خانه زندگی‌اش را دیده بود و میگفت شما دارید صحنه‌سازی می‌کنید. من با خانه زندگی وزیر امور خارجه خودم مقایسه میکنم ،باورم نمی شود این زندگی یک وزیر کشور مقتدر ایران است. دوربین‌ها که رفتند خانه مادرتان، ما خجالت کشیدیم. ما راضی بودیم توی تهران، یک خانه برای مادرتان بگیرید و در عوض همه نبودن‌هایتان و همه سفرهای استانی‌تان، همه بدو بدوهایتان، یک آشپز، یک خدمتکار، یک پرستار، برایشان استخدام کنید که پیرزن وسط هفتاد و چند سالگی‌اش، پای پیاده و تنها، زنبیل به دست نرود توی صف نان و میوه و خودش سیب زمینی و پیاز سوا کند. از گوشه کیفش کارت در بیاورد، حساب کتاب کند. خرید کند و بیاید خانه... شما یک استانداردهایی را جابه جا کردید که محال است ما دوباره بتوانیم به برگشتن آن‌ها عادت کنیم. مشتی! شما باید الان برای دور دوم ریاست جمهوری‌تان حاضر می‌شدید. گزارش می‌دادید. در مناظره‌ها شرکت میکردید. نه اینکه ما قلم برداریم و برای سالگرد شهادتتان ستون بنویسیم و فکر کنیم کاری کرده‌ایم. بین خودمان باشد، من هنوز اسمتان را گوگل می کنم و ویدئوهایتان را می‌بینم و نبودنتان آه میشود. یک ویدئو را اما هزار بار میبینم و هزار بار بغض میکنم... خیلی دلم میخواهد در قیامت، مواجهه شما را با آن کسی که زنده و مستقیم جلوی چشم میلیون‌ها نفر به شما تهمت شش کلاسه بودن زد و بعد گفت معادل سازی کردید و دکتری گرفتید، ببینم همه جوک‌ها و توییت‌ها و ویدئوهایی را که بر اساس همین جمله زده شد، ساخته شد، تولید و منتشر شد، ببینم و ببینم اگر قیامتی هست و عدالتی هست، خدا با او چه خواهد کرد. پهلوان! تو سال‌ها قاضی القضات این مملکت بودی، تو سینه‌ات صندوق اسرار این آقایان و آقازاده‌هایشان بود. یک کلام، یک فقره از کارهایی را که کردند و دانستنش حق مردم بود، می‌گذاشتی توی کاسه‌شان، زبانشان را غلاف میکردند. با اخلاق و تقوا به معرکه آمده بودی و یقین داشتند برای قدرت، اخلاق را قربانی نمیکنی و همین بود که شیرشان کرد. سی ثانیه حرف زدی، اخم کردی، آه کشیدی، صدایت را پایین آوردی و آرام گفتی تعجب میکنم از کسانی که در کسوت کاندیدای ریاست جمهوری حرف های نادرست زدند و توهین کردند. خسته نشدید از این همه توهین و تهمت؟ شما در محضر خدا هستید... قبل از هر کس اگر با این توهین ها مشکلی از مشکلات مردم حل میشود؛ اشکالی ندارد. ما این جملات را، ما آن عبای خاکی و عمامه غبار گرفته و کفش های پر از خاک را قبلا ندیده بودیم. ما بد عادت شدیم و شما یادمان آوردید که میشود این گونه هم حکمرانی کرد و اخلاق و تقوا را آورد اول صفِ اولویت‌ها... و در همه تصمیم‌ها، خدا را در نظر گرفت و ناظر و شاهد تلقی‌اش کرد. شب میلاد امام رضا که میشود، وسط آن همه شعف، غمی گوشه قلبمان دوباره جوانه میزند و بغضی مینشیند وسط قلبمان که درست در همین شب بود که رفتی آب بیاوری و برنگشتی! چند سال دیگر احتمالا آن نرده‌ها را بر میدارند، قبرت می‌رود زیر فرش و میشوی خاک پای مردم ایران... درست کنجی دنج... دختر بچه‌ای که احتمالا تو را ندیده، روی قبرت با مهرهای نماز، خانه می‌سازد و پدرش برایت فاتحه‌ای میخواند و یادت میکند و قصه مردمی بودن تو را تعریف میکند. - حامد عسکری
به بعضی‌ها هم باید گفت که دوست عزیییییییییز، وقتی مزدوج میشی، یه خورده تو مکان‌های عمومی، هیجاناتت رو کنترل کننننننننننننن..... یه خورده آروم تر، یواش تر.......... والا 😂😐👩🏻‍🦯 (نمی‌خواستم بذارمش، اما چیزی که امشب دیدم رو نشد واکنش ندم😂😐👩🏻‍🦯)
نشستم به نگاه کردن، به زُل زدن، به شنیدن، به خاطره بازی... فرق نمیکنه کِی، کجا، اما هرجا که باشه هی یادم میاد فلان روز تو همین لوکیشن، چی گذشت، چیشد، چه حسی بود؟ به روزایی که گذشته فکر میکنم، به مسیری که طی شده، به همه اون احساسات ناب و غیر نابی که تا اینجا تجربه کردم، همه اون لحظاتی که باید انتخاب میکردم، به همه احوالاتی که سراغم اومده، به...؛ به آینده فکر میکنم، به روزایی که میاد، به مسیری که باید طی کنم، به احوالاتی که قراره سراغم بیاد؛ به این فکر میکنم چیشد که الان اینجام؟ چیشد که الان این شکلی‌ام؟ چی میشه تو آینده؟ سال بعد کدوم نقطه از زندگی ایستادم؟ قراره چه شکلی بشم؟ همیشه این وقتا گالری‌مو ورق میزنم، مرور میکنم، همه قاب‌هایی که ثبت کردم برای مرور و دیدن؛ و بعد یادم میاد قاب‌هایی که دوربین توانِ ثبتشو نداشت، و بعدتر حسرتِ بعضی از قاب‌هایی رو میخورم که دوربین ثبت نکرد و ذهن هم فراموششون کرد، اما اسکرول صفحه گالری یادت میاره همه احساساتی رو که گذروندی، با جزئیات، بدون روتوش، و دلتنگت می‌کنه... انگار چقدر دلتنگم؛ چقدر کار نکرده دارم؛ چقدر ایده انجام نشده دارم؛ چقدر کتاب نخونده دارم؛ چقدر فیلم ندیده دارم؛ چقدر راه نرفته دارم؛ چقدر سفر نرفته دارم؛ چقدر باید بیشتر ببینم؛ چقدر لحظه و ثانیه تجربه نکرده دارم... دیگه حالا ۲۰ سالم شده، روزها میان و میرن، باید انتخاب کنی توی لحظاتی که عمر میگذره، پیر شی، یا جوون بمونی؟ اصلا کدومش انتخاب درست تریه؟ اصلا انتخابش با ماست؟ چقدر سوال تو ذهنمه! و من توی این روزها، نشستم به نگاه کردن، به زُل زدن، به شنیدن، به خاطره بازی... - به وقت ۵ خرداد ۰۴
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱🕊 اردیبهشت؛ شیراز؛ زیبایی؛ ایران .... ‌
11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در باب دلتنگی نوشته‌اند: دلتنگی احساسی است که وقتی به گذشته فکر می‌کنیم به ما هجوم می‌آورد. دلتنگی یعنی حالا دیگر دست و دلت نمی‌رود که بروی توی گالری گوشی‌ات و چشمت بیفتد به عکس‌های سفر و بعد صداها توی گوشت پخش شود که: «حرک زائر...!» بعد هی خاطره پشت خاطره بیاید توی ذهنت و مرور کنی و ثانیه‌ به ثانیه‌اش قلبت را از جا بکند. در باب دلتنگی گفته‌اند: بیچاره اون که حرم رو ندیده؛ بیچاره‌تر اون که دید کربلاتو... آه چه جوری بسازم با دوری؟! «دلم برات تنگ شده آقای امام حسین(عج)»