eitaa logo
افُقْ ...
122 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
187 ویدیو
11 فایل
/کرانه/چشم‌انداز/دورنما/ افُقْ؛ راهنمایِ گمشد‌ه‌های زمین واسه پیدا کردن مسیرِ آسمون ...! - روزمرگی‌هامو میزارم اینجا - حرفی، صحبتی، نقدی: @CHERICKY313
مشاهده در ایتا
دانلود
رسیدیم مقر شهید کازرونی ...🕊 چند ساله که از خیلی‌ها از اینجا خاطره شنیدم؛ و حالا خودم به چشم خودم اینجا رو دیدم! داشتیم با یکی از رفقا قدم می‌زدیم. صدای مداحی عادل رضایی داشت پخش می‌شد؛ عکسش هم یه گوشه مهدیه زده بودن ... - شهید عادل رضایی - حاج‌عادل؛ چی گفتی اینجا که این طوری خریدنت؟! ؛ ؛ ؛
۱۸ سالگی عجیب بود برام؛ خیلی از اولین‌ها رو‌ توش تجربه کردم... اولین کربلا؛ اولین راهیان نور ... پر برکت بود این ۱۸ سالگی تو سال ۰۲؛ الحمدلله🌱 ؛ ؛
چیشد که اون روز لای اون کتاب‌ها، یهویی و اتفاقی اسم کتاب مرد رویاها هم رفت توی لیست خرید؛
نمی‌دونم.
چیشد که وسط امتحان نهایی‌ها دستم رفت روی کتاب و شروع کردم به خوندنش؛ نمی‌دونم. و چیشد که تو دهلاویه جلوی یکی از عکسا متوقف شدم و تک تک سکانس‌های کتاب رو لمس کردم اونجا؛ نمی‌دونم. من که نمیتونم از شما چیزی بگم. اما سید مهدی شجاعی، خیلیییی خوب شما رو توصیف کرده: مرد رویاها...🌱🕊 - دهلاویه📍- ؛ ؛ ؛
افُقْ ...
چیشد که اون روز لای اون کتاب‌ها، یهویی و اتفاقی اسم کتاب مرد رویاها هم رفت توی لیست خرید؛ نمی‌دونم.
•••🕊 دیده بودم کسی را که خوب می‌جنگید؛ دلیرانه، سلحشورانه و دلاورانه. دیده بودم کسی را که زاهدانه می‌زیست و دیده بودم که چگونه ورع و زهدش نسبت به دنیا، شیطان را زمین‌گیر می‌کند و به ستوه می‌آورد. دیده بودم کسی را که در علم‌اندوزی و دانش‌افروزی، اراده‌ای استوار داشت و ذهنی فعال و خستگی ناپذیر. دیده بودم کسی را که در خلاقیت و ابتکار، قله‌های دست نخورده و پا ندیده را یکی یکی درمی‌نوردید و به ستیغ‌های تازه‌تری می‌رسید. دیده بودم کسی را که در معرفت رسول‌الله را تداعی می‌کند و مریدان مقرب اهل بیت را‌... اما ندیده بودم که کسی روح نیایش را به این زیبایی‌ با حماسه پیوند زند و علم را در خدمت عزت و آزادگی به کار گیرد و زهد و پرهیز را با جنگ و ستیز بیامیزد و ابتکار و خلاقیت را در خدمت خلق در آورد. و عشق و ارادت به اهل بیت، گوی سبقت از دیگران می‌ربود و دلش را چون گل آفتاب‌گردان، هر لحظه به روی خورشید مولا می‌گشود. دیده بودم کسی را که در ایثار و فداکاری، شمع به حال او غبطه می‌خورد و پروانه بر سجاده‌اش سجود می‌برد. اما ندیده بودم که کسی همه‌ی این‌ها را یک‌جا در وجود خود جمع کند و تندیسی از کمال بیافریند؛ آنچنان‌که اصحاب خاص... و لطیف‌ترین شبنم‌های اشک را بر گونه‌ی استوارترین کوه‌های عالم بنشاند. این بود که واله شدم و شیفته و حیران که تو چگونه چمران شدی؟ و سرگردان؛ که چگونه می‌توان چمران شد؟!🌱 و ... این درست آن زمان بود که تو بار سفر بسته بودی و دست از این جهان شسته بودی. و من سال‌هاست که همچنان در جستجوی تو راه می‌پویم و دیدارت را لحظه می‌شمرم و چشیدن جرعه‌ای از اقیانوس معرفتت را آرزو می‌کنم. - مرد رویاها ؛ سید مهدی شجاعی - ؛ ؛ ؛